تبليغاتX
انسان و اعتیاد
لژیون آقای کاظم پارسا
ای عزیز ، اگر می دانی زهی سعادت ، و گر نه ! بیاد آور !
من نمی دانم که آیا تو می دانی در پیشگاه خداوند و دوستانت پیمان بسته ای که از راه معرفت، عمل سالم و عدالت خارج نشوی.

من نمی دانم که آیا تو بیاد داری چگونه، به اینجا آمده ای؟!

من نمی دانم که آیا تو بیاد داری چگونه، خود را به این جایگاه رسانده ای؟!

من نمی دانم که آیا تو می دانی چرا مورد احترام دیگران قرار داری؟!

ولی این را نیک می دانم که اگر خوب بنگری می توانی تصویر گذشته، حال و آینده را رویت کنی
و این را نیز نیک می دانم، اگر در جایگاه خودت استوار باشی و گرفتار اهریمن نشوی و جز عشق خدمت به همنوعان خودت سودای دیگری در سر نپرورانی به جایگاه بالاتری سوق داده خواهی شد که مملو از صلح و آرامش است،
در غیر این صورت خود
می دانی که به سرعت جهان به کامت تلخ خواهد شد.

پس آن کنیم که فرمان عقل است

که فرمان خداوند هم، همین است.

با احترام

حسین دژاکام

1391/2/9


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:32  توسط کاظم  | 

چشمه های جوشان و رودهای خروشان همه به بحر و اقیانوس میرسند

اذن و اختلاف پتانسیل

 

در ادامه باید بدانیم که در هر جایی چشمه به وجود نمی آید باید شرایطی را دارا باشد. 

شرط اول: اذن و اجازه از سوی خداوند

بدین معنی که خداوند اجازه ی قرار گرفتن در آن مسیر را به او بدهد. برای مثال؛ افراد بسیاری خارج از کنگره مصرف کننده قرص و مواد هستند اما همه ی آنها نمی توانند به کنگره بیایند و درمان شوند بلکه باید اذنش صادر شده باشد.

شرط دوم: اختلاف پتانسیل

عاملی است که اگر در چشمه نباشد آن چشمه جوشش لازم را نخواهد داشت. انسانها هم اگر بخواهند تغییر کنند باید ظرفیت و اختلاف پتانسیل لازم برای آن جایگاه را داشته باشند. برای مثال شخصی حتی با خریدن دوچرخه حالش خراب می شود و یا اینکه به سفر دوم که می رسد نمی تواند آن جایگاه را تحمل کند و حالش بد می شود.

هر چیزی برای حرکت نیاز به انرژی و یا به عبارت دیگر اختلاف پتانسیل دارد.

توپی را در نظر بگیرید، اگر آنرا در سطح صاف قرار دهید هیچ اتفاقی نمی افتد اما به محض ایجاد اختلاف سطح توپ شروع به حرکت می کند.

در زندگی باید خواسته هایمان دقیق و مشخص باشد. برای کارهایی که انجام می دهیم باید عشق و علاقه در آن باشد در غیر این صورت نه تنها هیچ گونه حس خوبی بوجود نمی آید بلکه همیشه احساس بی حوصله گی می کنیم. در کنگره افرادی هستند که ساعتها مشغول کار و خدمت اند اما در پایان روز باز هم انرژی دارند چراکه تماما" کارهایشان با عشق و دوست داشتن است و زمان برایشان خیلی زود و خوب می گذرد و حالا در نظر بگیرید فردی را که صبح تا شب پشت میزمینشیند و از کارش لذتی هم نمی برد برای چنین فردی یک ساعت برایش ساعتها طول می کشد و انرژی لازم هم ندارد و همیشه فکر می کند که جایگاه فعلیش برایش کم است.

در نتیجه ما باید برای کارهایی که انجام می دهیم ارزش قائل باشیم و گرنه انرژیمان می سوزد.

مثلا" اگر من آخر سفر اول هستم باید فکر کنم که: چقدر حالم خوب است، فکر کنم تا چند ماه گذشته چقدر قرص و مواد مصرف می کردم و الانه چقدر دوز داروی درمانم کم شده دائما" با فکر مثبت به خودم انرژی بدهم نه اینکه مثل بعضی افراد بگویم خوب، مگر من چکار کردم؟ با این افکار منفی نه خود احساس خوبی دارم و نه می توانم به دیگران حس خوبی منتقل کنم و تنها علت آن است که ارزش جایگاهی که بدست آوردم نمی دانم.

زمانی من می توانم موفقیتهای بزرگ را کسب نمایم که ارزش و قدر موقعیت های کوچک را بدانم و ارج بنهم.

در این میان باید از قیاس کردن بپرهیزم اگر پیشرفتی هر چند کوچک انجام دادم خود را تشویق کنم چراکه تغییر در من بوجود آمده نه اینکه زانوی غم بغل بگیرم و بگویم فلان شخص این کار را خیلی بهتر انجام داده.

در طول سفر و تیپر مواد اگر ما آموزش ها را بگیریم و روی قوانین حرکت کنیم با هر یک پنجم موادی که در هر 21 روز کم می شود به همان میزان انرژی خوب در من ایجاد می شود و در روش تدریجی  و یا DST  کائنات نمی گویند که وقتی 11 ماه تمام شد به تو پاداش می دهیم بلکه با گذراندن هر پله با دادن حال خوب به ما پاداش می دهند.

من به عنوان رهجو برای ایجاد اختلاف پتانسیل باید همیشه خودم پیش قدم باشم. برای نمونه داوطلب خدمت باشم در جلسات مشارکت کنم اگر می بینم شخصی حالش خوب نیست صندلیم را به او بدهم با این کار حال خودم هم بهتر خواهد شد چراکه احساس مفید بودن می کنم.

و حالا سوال اینجاست که با انجام کار منفی هم اختلاف پتانسیل ایجاد می گردد یا خیر؟

بله،  باز هم اختلاف پتانسیل ایجاد می شود و من انرژی می گیرم اما چون با رضایت و لبخند و تشکر طرف مقابل نبوده انرژی آن نوع خوبی نیست چراکه به صورت دزدی آنرا بدست آورده ام بنابراین حال خوبی هم از آن دریافت نخواهم کرد.

انرژی کاذب نداریم انرژی، انرژی است نکته مهم آن است که آیا با رضایت بدست آمده و یا با زور و ترس؟

مثل اینکه من مزد کاری را با کار کردن بدست بیاورم و یا اینکه جیب شخصی را زده باشم. هر دو پول است با این تفاوت که اولی با رضایت طرفین بوده اما دومی با ترس صورت گرفته.

نکته ی مهم دیگر آنست که اگر  فردی حال فرد دیگری را خراب کند حتما" و قطعا" اول حال خودش بد می شود. برای مثال کسی که به خودش نارنجک می بندد اول خود را نابود می کند سپس اطرافیانش را از بین میبرد.

انسانها همه گی چشمه هستند اما اعمال، خواسته ها و دانش آنهاست که زلالی و یا زهرآگین بودن آن را مشخص می کند.

افرادی هستند که به محض دریافت حال خوش زکات آن را می دهند یعنی باز پرداختش می کنند برای نمونه اگر امروز حال خوبی دارم سعی می کنم به نحوی دیگران را خوشحال کنم  این گونه افراد با این کار به نوعی شکرگزاری میکنندو همیشه چشمه هاشان زلال است.

برعکس بعضی ها  همیشه می خواهند؛ فقط گیرنده هستند؛ پول،  غذا، حال خوب، جلب توجه و . . . را  همیشه می خواهند و در عوض خواسته هایشان هیچ باز پرداختی ندارد و برای انجام کارها مدام شانه خالی می کنند و جا خالی می دهند.  این گونه افراد تبدیل به شوره زار می شوند. در شوره زار همیشه طوفان شن برپا می شود.

اعمال منفی که انرژی نادرست تولید می کند سیستم ایکس را هم دچار اختلال می نماید.

خلقت، کائنات، هستی و کل سیستم به انرژی منفی احتیاج دارد و یا به عبارت دیگر به عنوان نیروی مکمل برای اختلاف پتانسیل نیاز است.

اگر اختلاف پتانسیل نباشد حرکتی نیست اگر حرکتی نباشد زندگی نیست.

حرکت لازمه ی زندگی است.

 هیچ چیز در هستی و نیستی و در ماوراءی هستی وجود ندارد که  حرکت نداشته باشد اگر حرکت نداشته باشد یعنی نیست.

پس برای ایجاد حرکت ما نیاز به اختلاف پتانسیل داریم اگر بخواهیم به نور برسیم باید تاریکی را دیده باشیم و یا اینکه انسانهای بد هم باید باشند چراکه آنها آموزگاران ما هستند. در سیستم همه مدل انسان باید باشد که اختلاف سطح بوجود بیاید.

جمله ای از استادان  هست که می گوید " بذر نیکو بکار و یا تخم و دانه رباارزش هم قوت کافی هم سایه بانهایتان برافراشته خواهد شد پس آن کنید که فرمان است "

دائما" می گوید چیزهای خوب بکارید مثل نخل و گندم تا مدت زیادی از آن بهره ببرید اگر می خواهید زود به نتیجه برسید خیار بکارید همه ی اینها بستگی به بستر ی که فراهم می کنید دارد اگر شوره زار بود که هیچ نمی روید و درختی نیست که جلوی طوفان را بگیرد.

اگر رهجو هستم باید به صورت مستمر دانشم را بالا ببرم تا اینکه به علم راهنمایم برسم. اگر راهنما هستم باید با علم کنگره به روز باشم تا صحبتهای تکراری نکنم و بتوانم سوالات رهجویان را پاسخ بدهم.

انسانهایی که خواسته های قوی و محکم دارند به بحر و اقیانوس می رسند .

چشمه  ها همیشه مثل جسم انسان ثابت هستند اما آبی که در آن به جوشش در می آید تا کجا ها می تواند حرکت کند؟ انسان با ثابت بودنش و در جسم بودنش هم می تواند افکارش را به حرکت درآورد و به دوردست ها هدایت کند.

چشمه با وجود قلوه سنگها و تمام موانع اما بسیار قوی آنها را یکی پس از دیگری کنار می زند تا راه خود را بیابد. انسانها نیز در برابر مشکلات باید اینچنین رفتار کنند یعنی با تفکر سالم و خواست قوی مشکلات را حل نمایند.

و در پایان انسانهایی چشمه ای جوشان هستند که بتوانند بر دیگران اثر مثبت بگذارند افراد در کنارشان آرامش داشته باشند و خوشحال شوند همه را دوست بدارد و در جمع بتواند جو خوبی ایجاد کند نشستن در کنار این افراد حتی بدون اینکه سخنی از آنها بشنوید به شما آرامش خاطر می دهد.  

پس در نتیجه برای اینکه چشمه هایمان راکد نشود و تبدیل به لجن زار نگردد؛  باید دائما" آموزش بگیریم تا انرژی بدست بیاوریم وقتی انرژی بدست آمد اختلاف پتانسیل ایجاد می شود و وقتی اختلاف پتانسیل ایجاد شد حرکت بوجودمی آید و باعث جوشش چشمه میگردد.  پایان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:25  توسط کاظم  | 

پرسه در كوچه پس كوچه‌های این شهر غبار گرفته و دودآلود گاهی مرا و تو را می‌رنجاند. هریك از ما درعبور از آنها هزاران بار چهره‌هایی دیده‌ایم كه با وجود جوانی، تكیده‌اند. با دندانهایی زرد وموهایی ژولیده. برخی از این آدم‌ها گویی از جنس هیچ ‌كسی نیستند .آنان به دنیایی دیگر تعلق دارند. دنیای سرشار از پوچی و تهی از آرزو.
معتادان هر روز بیشتر و بیشتر برای رسیدن به آرامشی نشئه‌آور، از دنیای واقعی و جامعه فاصله می‌گیرند گویی هیچ بازگشتی برای آنان متصور نیست. طلاق، جدایی از خانواده، آوارگی، بیماریهای واگیر و هزاران نگون‌بختی دیگر هر روز در كمین آنان است.
در پس آپارتمان‌ها و برج‌های سر به فلك كشیده تهران، فلات‌هایی عرصه گشوده‌اند كه دخمه‌هایی دهشتناك دارند و این دخمه‌ها هزاران معتاد را كه موریانه‌وار می‌زیند درخود جا داده است.
بسیاری از این آدمهای نگون‌بخت شاید سنی كمتر از ۱۶ سال دارند، اغلب نیز دچار بیماری مهلك ایدز شده‌اند. آنان مثل قاصدكی كه زیرباران مانده به زحمت از كوچه‌ها می‌گذرند.
غم بزرگی بر دلم چنگ می‌زند. دشوار است اما نابودی آینده جوانانی كه می‌توانند بهترین نیروهای كمكی برای رشد و استقلال جامعه‌ام باشند مانند خوره‌ای جانم را محاصره كرده. آیا براستی رستن از این تارهای تنیده برای آنان ممكن است.
اكس، شیشه، هروئین، كراك و انواع مختلف موادمخدر، وسوسه‌های ناخواسته در ذهن جوان بیدار می‌كند. وسوسه‌ رهایی از زندگی یكنواخت سرشار از ناامیدی‌ها.
با افول هر روز خودباوری، خلاء تفریح و نشاط در قشر جوان جامعه،چشیدن طعم شكست‌های گوناگون، چگونه می‌توان آینده‌ای روشن را بر شانه‌های خاك پر تلألو ایران استوار كرد. خاكی كه دانایان و نخبگان و فرهیختگان بسیاری را به دنیا هدیه كرده است. این مرز پرگهر چگونه امروز در مرثیه برخاك افتادن هزاران جوان كه هر روز در اثر اعتیاد جان می‌سپارند، نگرید.
دلم می‌خواهد در محله‌های منفوری كه به جای سنگفرش باید بر سرنگ‌های مسموم قدم گذاشت، هرگز عبوری نكنم.
با خود می‌اندیشم، كاش پدران و مادران بیشتر با فرزندان خود صمیمی بودند، اگر آنها مهربانی را آنگونه كه باید برای جوانان خود معنی می‌كردند، حتماً به راز تلخ پر پر شدن آنها در تنهایی پی می‌بردند.
حتی اگر كلامی بین پدران ومادران و فرزندان رد و بدل نمی‌شد، یك نگاه عمیق و دقیق می‌توانست پرده از راز مگویشان بردارد.
آنگاه می‌شد چاره‌ای كرد، این تارهای تنیده را شكافت و جوانان دل‌نازك را پروانه‌سان با بال‌های زیبا به پرواز درآورد، آنگونه كه شكوفایی را به تمامی معنا كنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 20:53  توسط کاظم  | 

اخلاق

پیمان، قرارداد دو طرفه بین افراد وخداوند است،خداوند همیشه رابطه پیمانی با انسان دارد. بنده فکر می کنم هر انسانی با خدای خود عهد و پیمانی دارد.همه موجودات به نوعی مکمل ومتمم یکدیگرند،لازم است کمی فکر کنیم که وظیفه ما در قبال با یکدیگر در این دنیا چیست؟ تا به حال به ارزش واقعی خود فکر کرده اید؟ تا به حال یک شب توانسته اید به کار هایی که.......

 درج ادامه مطلب.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 1:10  توسط کاظم  | 

از قرار معلوم حدود یکصد و چهارده میلیون سال قبل،در یک روز آفتابی ،اولین گل روی کره زمین پدیدار شد گل میشکفد و ذرات تابش خورشید را دریافت میکند.گرچه پیش از این رویداد مهم که حاکی از دگرگونی تکاملی در حیات گیاهان بود و میلیونها سال بود که کره زمین شاهد روئیدن این پدیده بود . اما میبایست برای ماندگاری این پدیده شرایط مناسب فراهم باشد.بطور یقین رویش گل در همه جا فراهم نبود .با این حال لحظه معین فرا رسید و این پدیده زیبا با رنگ و بوی خود همه جای سیاره را فراگرفته.اما چه سودکه ادراکی وجود نداشت تا شاهد چنین عظمتی از خلقت باشد. همین پدیده ظریف و زیبا خود ، در ایجاد تکامل و آگاهی در گونه های مختلف حیات نقش آفرینی کردند تا انسان ، مبهوت زیبائی آن شد . با گذشت زمان و بالا رفتن سطح آگاهی انسان روز به روز به طرف آنها کشیده می شد. تا به جائی رسید که الهام بخش بسیاری از انسانهای با ذوق شد.انسانهائی که دستی در هنر ، سرایندگی و دیگر هنرها داشتند.از رویدادهای مهم در تکامل آگاهی انسان ، شناخت زیبائی بود .گوئی زیبایی ، عشق و احساس شادی در فطرت آدمی نهاده شده است. شک نکنیم که هستی جهان بر پایه زیبائی و عشق بنا گردیده است.تار و پود هستی از عشق و زیبائی است و هر نقشی که دیده می شود معیارش همین است. همین که زیبائی گل را می بینید بنیادی ترین بخش درونی وجود آدمی ، هوشیار می شود. گلها با تمامی ظرافت و لطافت خود بدون هیچ مقاومتی از درون قلمرو خود که گیاهی است که پرورش دهنده آن بوده پا به جهان مادی گذارده و با عطر و بوی دل انگیز خود که رایحه ای از قلمرو معنویت را نیز به همراه می آورد ، حیرت آدمی را بر می انگیزد. هر زمانکه آدمی در مرحله ای از حضور است می تواند جوهر الهی ، یعنی آگاهی ذاتی که منشا آن علم است در هر اشکالی از حیات حس کند و آن را به منزله جوهر خود بشناسد و بمانند خودش به آن عشق بورزد. با این حال فرا رسیدن آن لحظه مقدس یعنی روئیدن گل ، بیشترین آدمیان تنها به اشکال بیرونی ناظرند و غافل از جوهر درونی آنها ، همانگونه که نسبت به نیروی درونی خود نا آگاهند و ماهیت خویش را در دنیای بیرون می جویند. اما با کمی ادراک که چه کششی در من هست که مرا به سوی آنچه نقش زیبا در آن بکار رفته مجذوب می کند ، در می یابیم که چیزی بیش از وجود مادی این اشکال است که باعث چنین جذبی می شود . در هر حال هر گاه با هشیاری حضور به یک گل یا هر زیبائی دیگر می اندیشید ، بدون نامگذاری آنها توسط ذهن ،دریه ای به زندگی و فضای یکتایی باز می شود و این نکته مهم از دور زمان دلیل بارزی در تکامل آگاهی بشر داشته است . بطور نمونه گل سرخ سمبل رخسار زیبای حضرت ختمی مرتبت ، گوهر درون نیلوفر آبی نماد مکتب بودیسم و کبوتر سفید در مسیحیت اشاره به روح القدس دارد. اینگونه بینش نگاه ژرفیست از بیداری معنوی که در ساختارهای فکری بعضی انسانها دیده می شود . آدمی که به ستایش زیبایی گلی ، شعاع نوری از روزنه ای ، غرش رودخانه ای که بسوی دریا روان است گویی حضوری در درونش شکوفا شده و دیگر بسته و نا شکفته نمی ماند و این از آفریدن منشا می گیرد.

خود را از خود آفریدن بمانند همان گلی است که بی هیچ مقاومتی از ساقه خود سر بیرون آورده و با طنازی ، خود را به جهان معرفی می کند . نظم و آهنگ درونی ، دل انگیز ترین موسیقی است ، نوائی است که به هیچ آلت موسیقی و سازی نیاز ندارد ،هر قدر آگاهتر می شوید زیبایی اش را بیشتر ادراک می کنید . در این حالت است که سکوتی ژرف بر قرار می شود و طبیعت بیرون با طبیعت درون تو یکی شده و لحظه ای فرامی رسد که دنیای تو د ر فضای یکتایی " او " غرق در لذت می شود و قادر می شوی که گنج پیدا و نا پیدا را بیابی. باید دانست بهره مندی از چنین گنجی در پرتو حرکت حاصل می شود. اگر نهاد این جهان ناآرام و بیقرار است منظور سکون نیست و جوهر این عالم و انسان همواره در حرکت است . حال جای پرسش است که چگونه آماده باشیم ؟ حال که پذیرفتیم جوهر این عالم در حرکت است و اعراض به تبع آن در حرکتند پس چیزی ساکن نداریم ، همواره باید برای تازه شدن آماده باشیم ، اصلا کهنه وجودندارد  همه چیز نو هست و باید مهیا شویم ، برای نو دیدن ، نو اندیشیدن ، نو حرکت کردن. اگر این نو بودن عالم را بفهمیم خیلی از نو بودن نمی ترسیم و به کهنه ها بر نمی گردیم ، بازگشت معنا ندارد ، بازگشت به گذشته نه امکان پذیر است نه مطلوب. شما یک اندیشه تازه کنید صد جهان درون شما عوض می شود . هر کس می اندیشد جهان برای او تازه است و آنکس که نیاندیشد جهان برای او کهنه است . عالم که در حال تغییر است ، تغییر را نمی فهمد. اندیشیدن  نو دیدن و  نو حرکت کردن تجدد است ، تازه شدن است و انسان هر چه را تازه می بیند زیبا می بیند .طبیعت را اگر زیبا می بیند برای تازه بودنش است ، زیبا بینی از تازه بینی است...

خوشتر ز عیش و صحبت باغ و بهار چیست       

                                                                     ساغی کجاست ؟ گو سبب انتظار چیست؟

راز درون پرده چه داند فلک ، خموش

                                                         ای مدعی! نزاع تو با پرده دار چیست؟

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 20:29  توسط کاظم  | 



آهای با توام غریبه،سلام؛از سر و وضعت معلومه اهل این دیار نیستی ؛مسافری؟ 

سلام،آری مسافرم،از راه خیلی دوری آمده ام.

بیااینجا کنار آتش بنشین ،نفسی تازه کن تامن هم یه چای داغ و تازه دم برایت بریزم نوش جان کنی تا خستگی راه از تنت بریزد.

باشه به روی چشم ؛راستی شما باید اهل این دیار باشید .

آری اهل اینجا هستم.

می توانم از شما بپرسم دراین دیار به چه کاری مشغولی؟

پدرم مرد ثروتمندی بود پارسال براثر بیماری فوت کرد وهمه ثروت پدرم به تنها فرزندش که من باشم به ارث رسیده و من با این ثروت ودارایی به خوشی و خرمی زندگی می کنم.

نگفتی حرفه ات چیست؟

حرفه و شغلی ندارم وبا این ثروتی که به من رسیده احتیاجی به کار کردن هم ندارم.

پس با این حال اوقات با ارزشت را چگونه سپری می کنی؟

بیشتر اوقات خوردنی و نوشیدنی بر می دارم وبه اینجا می آیم وبه عابرینی که از اینجا می گذرند نگاه می کنم وگاهی به بهانه تعارف یک چای یا نوشیدنیهای دیگر آنها را به نزد خویش می کشانم و با آنها در این طبیعت زیبا و خدا دادی هم صحبت میشوم وبه این صورت روزم را به شب می رسانم.حالا شما از خودت بگو؛که هستی؟از کجا آمده ای؟نامت چیست ؟

رهگذرم ؛مدت کوتاهی است که از زندان رها شده ام.

کدام زندان؟

زندانی که به دست خودم بنا کرده بودم و نگهبانی از آن نیز به عهده خودم بود وقاضی محکمه که حکم به دربند شدنم را صادر کرد ومحکومم نمود کسی نبود به غیر از خودم.

چه زندان عجیبی؛عجب محکمه ای!حالامگر جرم وگناهت چه بود؟

گناهی بزرگ و نابخشودنی.

چه گناهی؟

جهل و نادانی؛ناآگاهی.

حالا راهی کجایی؟

بعد از رها شدن هجرتی را آغاز نموده ام از تاریکی بسوی روشنایی؛از پستی بسوی بلندی؛از فقر بسوی غنا و از ناآگاهی بسوی آگاهی و از شهر نفرت و پلیدی به سوی شهر عشق.

با این اوصاف رنج و سختی بسیار کشیده ای؟

آری طبیعی است؛رسیدن به موقعیت بهتر بدون تلاش و بدون تحمل سختیها وبدون صبر و شکیبایی غیر ممکن است.

از همه این حرفها گذشته اگر موافق باشی اکنون پیاله ای از بهترین شراب این دیار برایت بریزم تا نوش جان کنی وتمام سختیها و رنجهایت را فراموش کنی و ساعتی آرام بیاسایی؛موافقی؟

لزومی ندارد.

چرا؟

چونکه من مقیم میخانه ای شده ام که ساقیش دم به دم ولحظه به لحظه پیاله ای از شراب روحانی به من می نوشاند ومن همواره شاد و مست از باده ساقی این میخانه ام.

شراب روحانی؟

آری شراب روحانی ؛مستی و شادی درونی؛که با بهترین شراب دیار خودت هم نمی توانی تجربه اش کنی.

نگفتی چطور از زندان رها شدی ؟رمز رهاییت چه بود؟

رمزی در کار نیست همه می توانند ((رها)) شوند وپربگشایند و اوج بگیرند، وشرط لازم برای پرواز این است که اول شوق پرواز داشته باشی و این به تنهایی کفایت نمی کند وپس از آن باید پر و بالی بزنی وخودت را از تمام وابستگی ها رها کنی؛ بپری و اوج بگیری و زمانیکه اوج گرفتی تمامی آن چیزهایی که در مقابلت بزرگ جلوه می کرد کوچک و حقیر می شوند و آنموقع تو انسان بزرگ و قدرتمندی هستی که رها شده ای.

با این سر و وضع و موهای ژولیده و لباسهای کهنه و مندرس و سر و وضع خاک آلود آیا از من توقع داری حرفهایت را باور کنم؟

در مورد حرفهایی که صادقانه به تو می گویم معیار قضاوت وسنجش درستی یا نادرستی سخنانم را با وضع ظاهری من می سنجی و اگر لباسهایم شیک و فاخر می بود حرفهایم را راحتتر می پذیرفتی؟

آری؛اگر خودت به جای من بودی چگونه قضاوت میکردی؟

باید نکته مهمی را به تو یادآوری کنم و آن نکته اینست که برای خوب دیدن ابتدا باید هیچ نبینی وبرای خوب شنیدن ابتدا باید هیچ نشنوی وبرای خوب فکر کردن باید برسی به مرحله بی فکری و برای قضاوت کردن در مورد چیزی باید فکری به حال ذهنیت های بیمارگونه سابقت بکنی و منصفانه و عادلانه به مسایل نگاه کنی و زود قضاوت نکنی.

نمی دانم با آنکه تو را نمی شناسم ولی حرفهایت به دل می نشیند؛می توانی به من بگویی که این حرفها را از که آموخته ای؟

همه این صحبتها تجربه این مسیر طولانی است از ابتدا تا به اینجایی که رسیده ام ؛چیزهایی که خوانده ام ؛اتفاقاتی که دیده ام ویا از کسانی که مهمان سفره های ساده و پربرکتشان شده بودم شنیده ام؛همه اینها پیامهای دنیای پیرامون من است که دریافت نمو ده ام.

پس لابد چشمها و گوشهای من باید معیوب باشد که در وقایع و اتفاقات روزانه چنین پیامهایی را درک نمیکنم؟

نکته مهم همین است که سیستم شنوایی ما صحیح و سالم است و اشکال کار از پنبه هایی است که داخل گوش خود گذاشته ایم؛آری کسی که خود را به خواب زده باشد ،بلندترین صداها هم قادر نیستند او را از خواب بیدار کنند ؛آری نباید همانند آن کبکی باشیم که سرش را داخل برف فرو کرده تا چیزی نبیند ؛باید سرمان را بالا بگیریم و چشمهای خواب آلودمان را بشوییم و جور دیگری ببینیم.

از همه این حرفها گذشته میبینم که به غیر از این کوله همراهت چیز دیگری نداری حتما” برای مسیر طولانی ات توشه ای برداشته ای؛از کوله ات معلوم است که پر از چیزهای خوب است میتوانم بپرسم در کوله ات چه داری؟

کوله ام پر است از عشق ؛از باور ؛از امید؛پر است از توکل و ایمان .

نگفتی اهل کدام دیاری وچه سالی و کجا به دنیا آمده ای؟

من متولد همین جا ،همین لحظه و هم اکنون هستم؛ولحظه به لحظه متولد می شوم ؛من متولد لحظه حال هستم.

لحظه اکنون چه لحظه ایست؟در همین حال که جوابم را می دهید چایتان را تا یخ نکرده بخورید.

لحظه اکنون لحظه ایست که من و تو باید قدر آن را بدانیم؛این لحظه با هم بودن که در حال نوشیدن چای گرم هستیم و باید با تمام فکر و ذهن و احساسمان ،فقط و فقط دراین لحظه ناب چای بنوشیم ؛ فقط و فقط چای بنوشیم وبا هم گپی بزنیم ولذت ببریم ؛این لحظه لحظه ایست که دیگر تکرار نمی شود و اگر ده تای دیگر برایم چای بریزی ومن هم هر ده تا رابنوشم درست است که از چای همین قوری است ولی چایی این استکان با چای استکانهای بعدی که خواهیم خورد کاملا” متفاوتند.

باید بگویم یا تو دیوانه ای یا اینکه پنداشتی من دیوانه ام؛من که از این صحبتهای آخرت چیزی متوجه نشدم ؛بگذریم ،حال به من بگو در این سفری که داشته ای وبا مردم جاهای مختلف برخورد کرده ای ،حال و روز من نسبت به مردمان دیار دیگر چگونه است ؟من در چه وضعیتی قرار دارم؟

باید در انتها واقعیت تلخی را برایت بگویم و بروم ؛بدترین وضع موجود وضعیتی است که تو داری ؛وضعیتی که تو انتخاب کرده ای جای گرم و نرم ؛خوردن و نوشیدن است و فقط نشسته ای وکسانی را که در تقلا و تلاشند ودر مسیر رسیدن به مقصد ند را نظاره می کنی وبدتر از این وضع من وضعیتی سراغ ندارم .

چه حرفهای دلسرد کننده ای می زنی ؛حالا برای اینکه وضعیت کنونی ام از وضع مردمی که از دیار آنها گذشته بودی بهتر شود باید چه کاری انجام دهم ؟

باید ابتدا عاشق بشوی ؛عاشق رشد و تعالی ؛عاشق پریدن و پرواز ؛وبند هایی که تو را زمین گیرت کرده است را یکی یکی بگشایی و آماده حرکت بشوی تا بیش از این از قافله دور نمانی ؛باید مسافر شهر عشق شوی ؛اگر تمایل داشته باشی می توانیم با هم در این مسیر همسفر شویم،نظرت چیست؟موافقی؟

باید بگویم در حال حاضر آمادگی چنین سفر دشواری را ندارم ؛تا ببینم در سالهای آتی خدا چه می خواهد؛امیدوارم چنین فرصتی نصیب من هم بشود و تو هم دعا کن تا این امر زودتر محقق شود .

باید به تو بگویم که اولا” باید خودت بخواهی و دوما” اینکه از کجا معلوم آینده ای در کار باشد و اگر هم عمری باقی باشد فکر نمی کنی سالهای آینده خیلی دیراست.

مگر نشنیده ای که از قدیم گفته اند :ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است ؛نشنیده ای ؟

آری شنید ه ام ماهی تازه است ولی شاید آن موقع برای ماهگیری قلابی مهیا نباشد و یا شاید آنوقت تو ماهیگیر قابلی نباشی.

بدرود

برچسب‌ها

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 21:54  توسط کاظم  | 

یامقلب قلب من در دست توست.....................یا محول حال من سرمست توست

کن تو  تدبیری که در لیل و نهار........................حال  قلب من  شود همچون بهار

بهار فصل رویش وشکوفایی طبیعت ،وگاه نوآوری و ثمر بخشی وتحول در جهان هستی است.....

امیدوارم با آغاز این فصل در وجود همه ما تحولی تازه در نگاه به زندگی وجهان درون وبیرون ما صورت گرفته ،وانقلابی را در هسته وجودی ما عامل گردد وهمراه با نوروز روزی نو وروزگاری نو را بیآغازیم تا رویش های تازه ای راتجربه کنیم وانشأالله ما نیز پس از این دگرگونی وتحول آینده ای ثمر بخش پیش رو داشته باشیم ودیگران هم از ثمرات وجودی ما بهره مندگردند ،چنانکه امروز ما از ثمرات وجودی دیگران بهره می بریم......

نوروز ،این عید باستانی ایرانی بر همگان مبارک باد....!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 1:5  توسط کاظم  | 

ال.اس.دی نخستین دارویی است كه در گروه توهم زاها قرار گرفت. اولین بار در سال 1938 توسط شیمی‌ دان سوئیسی بنام دكتر‌هافمن ساخته شده اما خواص آن در سال 1943 زمانی كه بصورت اتفاقی توسط دكتر‌ هافمن مصرف شد مشخص گردید

ادامه مطلب.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 0:54  توسط کاظم  | 

انسان از نخستین سالهای زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویداد های طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و نا هماهنگی هایی كه در تقویم قمری ، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم گردیده است و همانطور كه ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ﴿ یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم ﴾ روز هرمز از ماه فروردین بود ، وقتی كه آفتاب در نصف النهار در نقطه ی اعتدال ربیعی و طالع سرطان بود.

ادامه مطلب.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 0:51  توسط کاظم  | 

فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پایان زندگی نزدیك گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشكار دریافته‌ام.

ادامه مطلب.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 0:32  توسط کاظم  | 


در طول حیات آدمی گاهی فرد با خواندن جریانات تاریخی یا دیدن طبیعت و آثار به جای مانده از گذشتگان به حالتی میرسد که تجربه ای گران سنگ پیدا می کند که میتوان این حالت را ، روش “عبرتگیری” یا “عبرتپذیری” نامید. چرا که خودِ فرد زمینه را برای تأثیرپذیری آن فراهم کرده است. وگاهی دیگران زمینه ها و مقدماتِ بوجود آمدن چنان حالتی را برای فرد فراهم میکنندعبرت یعنی تجربه، تجربه یعنی آموختن از گذشته گان واین گذشت ایام است که بهترین مربی برای انسانهاست. عبرت حالتی است که در اثر برخورد با اموری ظاهری و مشهود، برای انسان پدید میآید و به معرفتی باطنی و غیر مشهود منتهی میشود. به این حالت، اگرچه برخی از عالمان به این حالت روش نمیگویند، ولی با توجه به عامل ایجادکننده آن، جنبه روشی پیدا میکند......

ادامه مطلب.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 23:36  توسط کاظم  | 

زمانی كه از اعتیاد سخن می‌گوییم در نگاه اول مواد مخدر و ... در ذهن ما می‌آید.این در حالی است كه با ورود به هزاره سوم اعتیادهای دیگری نیز بشریت را تهدید می‌كند!

علی رغم تمام ویژگی‌های برتری كه اینترنت دارد، با این حال نگرانی‌های جدیدی درخصوص استفاده از آن و تاثیراتی كه این تكنولوژی بر جسم و روح و روان انسان می‌گذارد وجود دارد. این نگرانی‌ها همچنان گسترش یافته است.....

ادامه مطلب......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 23:24  توسط کاظم  | 

دانه کوچک بود و کسی او را نمی‌دید. سال‌های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود. دانه دلش می‌خواست به چشم بیاید، اما نمی‌دانست چگونه.  

گاهی سوار باد می‌شد و از جلوی چشمها می‌گذشت. گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها می‌انداخت و گاهی فریاد می‌زد و می‌گفت:

“من هستم، من اینجا هستم، تماشایم کنید .”  

 اما هیچکس جز پرنده‌ها‌یی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره‌هایی که به چشم آذوقه زمستان به او نگاه می‌کردند، به او توجهی نمی‌کرد.  

دانه خسته بود از این زندگی؛ از این‌ همه گم‌ بودن و کوچکی خسته بود.

یک روز رو به خدا کرد و گفت: “نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچ‌کس نمی‌آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می‌آفریدی.”

 

خدا گفت: “اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فکر می‌کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ‌شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده‌ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می‌خواهی به چشم بیایی، دیده نمی‌شوی. خودت را از چشم‌ها پنهان کن تا دیده شوی.”

 

دانه کوچک معنی حرف‌های خدا را خوب نفهمید، اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد.

سال‌ها بعد دانه کوچک، سپیداری بلند و با شکوه بود که هیچکس نمی‌توانست ندیده‌اش بگیرد. سپیداری که به چشم همه می‌آمد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 20:20  توسط کاظم  | 

چشم دل

ملاک ارزش اعمال انسان به آگاهى اوست، هر قدر کارهاى آدمی‏ آگاهانه ‏ترباشد و توجه بیشتری  نسبت به کار خود داشته باشد، آن کار مفید تر خواهد بود. اگر بنده به شیشه‏هاى عینکم نگاه کنم هیچ جایی را نمى‏بینم، گویى که کورهستم، اما اگر با عینک، بیرون را ببینم، همه چیز را بهترمشاهده مى‏کنم. تحولاتى که در دنیا پیدا مى‏شود باید ما را متوجه کند که این دنیا، جاى ماندن‏نیست، و الا این همه تحولات پیدا نمى‏شد، کودکى به جوانى، جوانى به پیرى، صحت‏ به‏ مرض، مرض به صحت، چهار فصل سال سبزى و زردى زمین، طلوع و غروب خورشید، همه چیزدر حال حرکت، تغییر و دگرگونى است.
بینا آن کسى است که نگاهش از دنیا عبور کند و به آخرت برسد، کورآن کسی است که نگاهش همین جا مى‏ماند، آدم بینا مى‏داند که خانه حقیقی انسان، پشت این دنیاست. این جایی که ما هستیم خانه اصلی ما نیست، بلکه آن فقط یک گذرگاه است، اما کسى که بینا نیست‏ خیال‏مى‏کند تمام دنیا همین جاست است و چیزهاى دیگرى وجود ندارد، طبعاً تمام همتش هم صرف همین جایی می شود که حس می کند: خوردن، پوشیدن، زندگى کردن، چه کار کردن،آری واقعاً او غافل است. غافل است از این که این‏ها همه‏ابزار، وسیله آزمایش و زمینه کاراواست. افرادی که غفلت بردلشان حکم فرماست چشم دارند.، اما نمی‌بینند؛ گوش دارند اما نمی‌شنوند؛ دل دارند اما نمی‌فهمند این غفلت ها نه فقط در امور مادى است، ‏بلکه درامور فرهنگى هم چنین است; مثلا درهنگام مطالعه و درس و بحث، چنان غرق مى‏شویم که ازوسیله بودن این کتاب و دفترها غافل مى‏شویم وآن را هدف مى‏پنداریم. برخی از آدم ها نیز یک دکان مادى ناشى از غفلت‏ ساخته‏اند بنده هم دکان فرهنگى و معنوى، برای خود ساخته ام، که همه اینها سراسر غفلت است، حتى نماز که یک کار معنوى‏بزرگ است اگر با ریا و خودنمایى توام شود باعث غفلت و فراموشى از هدف متعالی خواهد شد، ریا کردن در نماز، غفلت از یاد خداست. یا ذکر گفتن که باید آدمى را ازغفلت‏ بیرون آورد، گاهى خود، وسیله غفلت مى‏شود. ذکرى که بر قلب انسان نتابد واز وجود آدمى نگذرد و فقط برسرزبان باشد، عامل غفلت و خودنمایى مى‏شود. رذیله‌ «غفلت» ضدّ توجه و تفکر است. از نظر اخلاق، هر چه «توجه و تفکر» عالی و بالا باشد و موجب تعالیِ انسان می شود، «غفلت» رذیله‌ای است بسیار پست که انسان را به سقوط می‌کشاند؛ دور از جان شما، انسان را تا سرحدّ حیوانی، بلکه پست‌تر تنزّل می‌دهد.خداوند در کتاب آسمانی قرآن کریم درآیه‌ : ( سوره نحل، آیه ۱۰۸ )  أُولَٰئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ.
همین‌ها هستند که خدا بر دلها و گوش و چشمهایشان مهر (قهر) زده است و اینها همان مردمند که (از خدا و قیامت) غافلند. دلشان قفل شده است؛ دلی که بفهمد، گوشی که حق را بشنود و چشمی که حق را ببیند ندارند، و بالأخره مُهرِ غفلت اینها را تا سرحدّ حیوانیت می برد.
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَٰئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَٰئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ. (الاعراف آیه ۱۷۹)
و محققا بسیاری ازجن وانس را برای جهنم آفریدیم،چه آنکه آنها را دلهایی است بی‌ادراک و معرفت، و دیده‌هایی بی‌نور و بصیرت، و گوشهایی ناشنوای حقیقت، آنها مانند چهارپایانند بلکه بسی گمراه‌ ترند، آنها همان مردمی هستند که غافل‌اند.
صفت غفلت بر عکس صفت توجه، انسان را به سقوط می‌کشاند. نمی‌گذارد دنیا و آخرت داشته باشد. این غفلت ، نظیر توجه،مراتب دارد.
مشکل ترین کارها این است که انسان خود را بشناسد و آسانترین کارها این است که از دیگران عیب جویی کند. مظاهر غفلت و ناآگاهى در زندگى انسان فراوان‏ است و هر اندازه انسان در فکر اشباع غرایز حیوانى باشد از آگاهى انسانى دورترمى‏شود، تا آن جا که خدا را فراموش مى‏کند، خدا هم به واسطه اینکه بنده اش کفران این نعمت ها نموده،خودش خود را از او دور می سازد و او را به خود وامی گذارد. یعنى انسان از خودش هم غافل مى‏شود و دیگر توجه ندارد که کى هست و کجا هست و از کجا آمده و کجا خواهد رفت. اشتباه نیز جزئى از زندگى انسانها است، کسی نمی تواند بگوید من اشتباه نمی کنم، همه اشتباه می کنند فقط کم و زیاد دارد برخی کمترو برخی بیشتر. اما وقتی آن اشتباه را تکرار می کنید معلوم می شود کارهای خود را با دقت و آگاهی انجام نمی دهید و دچار غفلت هستید. پس وقت خودتان را تلف نکنید و خودتان را به خاطر اشتباه هاى گذشته سرزنش نکنید. بلکه آگاهی خود را بیشتر کنید تا دوباره دچارغفلت نشوید.
حتما شما نیز بارها دیده اید که افراد دائماً حساب بانکی خود را چک می کند، یا هر دو دقیقه یک بار sms  های خود را می بیند. او حواسش به همه جا هست الا خودش. بسیارعجیب است که برای انجام یک کارکه اصلاً هم معلوم نیست درست تمام شود یا نه،ساعتها وقت می گذارد و‏آن‏قدرمراقب کارهای خود است که خراب نشود ولی درامور معنوی خود اصلا دقت لازم را ندارد واصلاً هم توجه ای نمی کند.
پیامبرخدا صلى‏ الله ‏علیه و‏آله وسلّم:السُّوقُ دارُسَهْوٍ وغَفلَةٍ،فَمَن سَبَّحَ فیها تَسبِیحَةً کَتَبَ اللّه‏ُ لَهُ بهاألفَ ألفِ حَسَنةٍ: بازار سراى بى‏خبرى وغفلت است. پس هرکه در بازار یک تسبیح گوید خداوند هزار هزار ثواب برایش رقم زند.(کنز العمّال، ح ۹۳۳۰ – منتخب میزان الحکمة، ص ۲۸۶)
امام على علیه السلام: اِعلَموا أنَّ الأمَلَ یُسهی العَقلَ، ویُنسی الذِّکرَ؛
بدانید، که آرزو خرد را دچار غفلت مى‏سازد و یاد خدا را به فراموشى مى‏سپارد.
(نهج البلاغة، خطبه ۸۶ – منتخب میزان الحکمة، ص ۳۹۴)
ساده ترین کارجهان این است که خودتان باشید ودشوارترین کارجهان این است که کسی باشید که دیگران می خواهند. افراد منطقی خودشان را با دنیا تطبیق می‌دهند. افراد غیر منطقی سعی می‌کنند دنیا را با خودشان تطبیق دهند. پیشرفت بستگی به افراد غیرمنطقی دارد “. لقمان حکیم در توصیه به فرزندش اظهار نمود. فرزندم ! دل بسته به رضاى مردم و مدح و ذم آنان مباش ؛ زیرا هر قدر انسان در راه تحصیل آن بکوشد به هدف نمى رسد و هرگز نمى تواند رضایت همه را به دست آورد.
ضرب المثل معروفی هست که می گوییم تا چیزی را از دست ندهیم قدر آن را نمی دانیم. شما چند بار مصداق این ضرب المثل بوده اید ؟ خدایا !  چرا ما آدم ها تا وقتی نعمتی را از دست نداده ایم،قدرآن را نمی دانیم.چرا باید حتماً در موقعیت های دشوارقرار بگیریم ونعمتی ازما سلب شود تا یادمان بیفتد به خاطرهمه داشتن ها ونداشتن ها باید شکر کرد. پروردگارا! به یادم بیاور فراموش کردن نعمتهای تو، ناشکری است و کمکم کن تا وقتی همه چیز رو به راه است، شاکر نعماتهای تو باشم. هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم.
شکرگذاری کلمه ای آشنا و عجین شده با پوست و گوشت بنده است.ازکودکی آموختم پس ازبرخاستن از سفره نعمتهای بیکران الهی، دستان خود را به سوی آستان معشوق بلند کنم و بگویم “الهی شکر” شاید در آن زمان به باور عمیقی نرسیده بودم که این کلمه یعنی چه؟ اما پس از سالیان عمر که سپری شد دانستم که قدرت و عظمت این کلمه از باورم خارج است. آموخته ام که سجاده عشق را پهن کرده و بر سر مهر بندگی جانان بگذارم و در سجده نمازم بگویم “شکر الله” آموخته ام که پس از هر بار سلامتی جسم، سلامتی روح، حلال بودن رزق و روزی که از جانب خالق هفت آسمان حواله شده دستانم را متبرک کنم به آب وضو و چشمانم و قلبم را متمایل کنم به قبله عشق و نماز شکر به پا دارم. بعد از آن گویی پرنده سبک بال می شدم که حس پرواز در خونم جاری می شد. وظیفه ام به پاس عشق الهی، شکرگذاری است. به پاس مادری که قلبی دارد به وسعت دریا و چهره ای به گرمی خورشید و پدری که موی سپیدش روشنی صبح را به یادم می آورد و چروک صورتش که گویای پستی و بلندیهای زندگی است که راهی سخت و ناهموار را پیموده است. به پاس راه روشنی که در مسیر مشکلات زندگیم قرار داد، که نشانه رحمت بیکران الهی است. به پاس عشق و محبت فراوان که در قلبم نهاد، عشق به خالق، که بواسطه همین محبت و عشق بود که توانستم ببینم آنچه نادیدنی بود و بشنوم آنچه نا شنیدنی بود، به پاس داشته هایم که رحمت و به پاس نداشته هایم که حکمتی در آن است که حس ضعیف من قادر به لمس آن نیست، به پاس هر نعمتی که شاید حافظه ام از آن غافل شده، شکرگذاری یک نگاه عاشقانه به لطف معشوق است، یک بهانه است برای وصال الهی. آدمی می تواند برای بسیاری از چیزها متشکر و قدردان باشد. برای یک هدیه، برای یک حرکت دوستانه، برای زیبایی طبیعت، برای سکوت بعد از سروصدا، برای به دست آوردن دوباره سلامتی، برای نور خورشید و خنده بچه ها.  وهر چه که ما شکرگزارتر باشیم.
خدایا! تو را شکر و سپاس که گرچه دستانم خالی است ولی قلبم از محبت تو لبریز است که بزرگترین گنج خلقت است. آفت ایمان نا شکری کردن است، از انسان های غافل، انسانهای ناشکر می گویم. از انسانهایی که طمع چشم دلشان را کور کرده و خدا و لطف و رحمتش را نمی بینند و در قلب خود حس نمی کنند. افرادی که شاید از سایر انسانها بیشتر دارند ولی زبان شکر ندارند. اینگونه انسانها می توان به صراحت گفت که ایمان ندارند، نا شکری آفت ایمان و شکرگذاری میوه درخت ایمان است. خدا را شکر می گویم تا صدایم کند، تا از پله های سعادت بالا روم و به سوی او راه یابم. لحظات شادی خدا را ستایش کن، لحظات سختی خدا را جستجو کن، لحظات آرامش خدا را مناجات کن، لحظات دردآور به خدا اعتماد کن، و در تمام لحظات خداوند را شکر کن.  خدایا شکر، شکر، شکر.
همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم. آنچه باور است محبت است وآنچه نیست ظروف تهی است. خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد. زیباترین کلمه در جهان محبت است که اگر در زندگی انسان ها نباشد به تداومش نباید امید داشت.از محبت است که مادر اسوه ی عشق بر بالین فرزند بیمارش زار میزند وچشمان با عشق او همیشه نگران آینده ی فرزندش میشود.از محبت است که نام پدر به عنوان یک تکیه گاه امن و آرام برده میشود و دستان خسته از کارش جای بوسه ی عشق میشود.از محبت است که با یا علی گفتن نیرو وقوت قلب میگیریم.محبت معجزه ی عشق است.اگر محبت نبود بنی آدم اعضای یک پیکرند معنا نداشت.اگر از معجزه ی محبت بخواهیم بنویسیم باید هزاران هزار دفتر را سیاه کرده وصدها قلم را به  خدمت گیریم .محبت فانوس راه سعادت است.محبت کیمیای هستی،محبت دُّری در صدف عشق، بدون محبت دل همچون شب  ظلمانی سیاه است. کاش بی منت محبت کنیم، کاش  الهی  محبت کنیم،.
ضمن اینکه نمی‌توان تأثیرات محیط را انکارکرد،اما زندگی کردن ولذت بردن امری است بیشتر درونی که انسان می‌تواند  در هرجایی آن را ایجاد کند. بعضی خیلی راحت  برای اینکه سهل‌انگاری‌های‌شان را توجیه کنند، زمین و زمان را برای شکست‌های‌‌شان بهانه می‌کنند مثلاً:درطول زندگیم همیشه مادرم دشمن من بوده، پدرم  مرا بد بخت کرد. برادرانم باعث نابودی زندگی من شدند و…..
نباید بگذاریم فرصت‌مان دیر بشود. همین امروزباید دست به کارشویم، شاید فردایی نباشد:یکی  دیگر از مشکلات ما این است که هرچیزی را بی هزینه می خواهیم و در عوض برای چیزهایی که ارزش خرج کردن ندارند هزینه می کنیم.شاید همیشه منتظریم که اتفاقی بیافتد وشرایط مان از لحاظ اجتماعی اقتصادی بهبودی پیدا کند. هر کداممان خواسته هایی اجتماعی داریم که در میانمان مشترک است اما هرگز حاضر به هزینه کردن برای خواسته مان نیستیم و دوست داریم میهمان تلاش دیگران باشیم.
جهان بزرگ است و آدمیزاد کوچک، اما آدمیزاد میتواند آن قدر بزرگ شود که جهانی در برابرش کوچک شود. بیشتر آدم ها زندگی شان را، سرتاسر با آرزوهایشان می گذ را نند. با آرزوهایشان می خوابند، با آرزوهایشان از خواب بلند می شوند و درنهایت،همراه با آرزوهایشان می میرید.آرزوهای انسانی همچون خیلی چیزهای دیگر که خدای مهربان آفریده، برای خودشان مختصات و مشخصاتی دارند؛ ریز و درشتند، زشت و زیبایند، ساده و پیچیده اند و همین طور تا آخر. بهترین فرصت ها اغلب در معمولی ترین موقعیت های زندگی مان به وجود می آید. پس بزرگترین فرصت ها به احتمال زیاد همیشه در دسترس ماست. راه موفقیت و کامیابی از منزل جادو گران و جاده سازان نمی گذرد! بلکه درست از وسط  زندگی عادی و روزمره است که می توان به تعالی رسید و کامیابی واقعی را درک کرد.پس از آروزهای محال دست بردارید ظرف خود را بزرگ کنید ، تا چیز های بزرگ را صید کنید. با یک کوزه می روید لب دریا و آروزی این دارید که دریا را در درون کوزه شما بریزند.
روزی لقمان به پسرش گفت: امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی. اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی. پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟لقمان جواب داد:اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد. اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است. و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 0:12  توسط کاظم  | 

هنگامی كه نیل براون با مصرف این ماده شیمیایی خطرناك معروف به «نمك حمام» به اوج رسید، با كارد صورت و شكم خود را پاره کرد  وی زنده ماند؛ اما پزشکان  می‌گویند سایرین پس از استنشاق، تزریق یا تدخین پودری كه اسامی به نظر بی‌ضرری مانند موج عاج، كبوتر قرمز و آسمان وانیلی دارد، به این اندازه خوش شانس نیستند.

ادامه مطلب.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 0:22  توسط کاظم  | 

باغبان ناشی!

موضوع : مقالات



   
به يارى خداوند بزرگ مى خواهم سرگذشت يك باغبان ناشى را به خدمت شما سروران برسانم : شايد سئوال بشود چرا باغبان ناشى؟ بله عزيزان، حدود 22 سال پيش من با چند تا از هم ولايتى های خودم در تهران خيلى خوب و عالى با هم كار مى كرديم
  



باغبان ناشی!


بنگر كه قدم خود را در كجا قرار مى دهى * كه جاى پا تأثير خود را باقى مى گذارد
به يارى خداوند بزرگ مى خواهم سرگذشت يك باغبان ناشى را به خدمت شما سروران برسانم : شايد سئوال بشود چرا باغبان ناشى؟ بله عزيزان، حدود 22 سال پيش من با چند تا از هم ولايتى های خودم در تهران خيلى خوب و عالى با هم كار مى كرديم و هميشه با هم بوديم، در دوران جوانى بنده نسبت به دوستان خودم پركار، درستكار، راستگو و كمى هم با تقواتر بودم. چندين سال با كار و تلاش زياد خودم در تهران صاحب همه چيز از قبیل خانه، مغازه، زمين و موتور شده بودم ولى دوستانم برعكس بنده هميشه درپی خوشگذرانى بودند و راه را كج مى رفتند. همچنان، من با دوستانم رفت و آمد داشتم و آخر هر هفته جمعه ها دور هم جمع مى شديم و باهم به سينما و كوه مي رفتيم.
اين دوستى ما ادامه داشت تا اينكه من خانواده تشكيل دادم، ناگفته نماند درعروسى خودم اين دوستانم خيلى به من كمك كردند، در آخر عروسى ديدم كه حال دوستانم خيلى خراب شده، كارى ندارم: جشن تمام شد و بعد از گذشت چند روز من به ديدن دوستانم رفتم تا تشكر و اداى دين كرده باشم، آن روز موفق نشدم كه آنها را ببينم، بعد از مدتى يكى از آنها را دريك محله اى ديدم که باز هم حالش خراب بود، سئوال كردم چى شده مريض هستى، پيش خودم فكر كردم شايد پول نداره و دكتر نرفته، چون حالش خيلى خراب بود فورأ دست توى جيبم بردم و مقدارى پول بهش دادم و دوستم پول را گرفت و سريع داخل خانه اى رفت و بعد از يك ربع برگشت و باهم رفتيم اطاق مجردى اين دوستم، وقتى وارد يك اطاق تاريك شديم، ديگر دوستانم را هم در اين اطاق ديدم كه خوابيدند و اصلا هم حالشان خوب نبود، در آن لحظه خيلى ناراحت شدم، همۀ آنها را بغل كردم، وقتى از حال و كارشان پرسيدم كه چكار مى كنيد، شايد باورتون نشه حال صحبت كردن را هم نداشتند و همين الان كه خاطرات آن روز را مى نويسم با چشمان پر از اشک براى شما عزيزان تايپ ميكنم، خلاصه با هزار بدبختى اين دوستانم پتوها را از خودشان دور كردند و با دست و صورت نشسته، دور يك پيك نيك جمع شدند.
بعد از چند لحظه حال همۀ آنها خوب خوب شد و شروع كردند به حرفهاى قلمبه و سلمبه زدن و تصميم هاى گنده گرفتن براى آينده خودشان و . . . درآن لحظه من خيلى تعجب كردم كه نه به آن شورى و نه به اين شيرينى، چه شد كه حال همۀ اينها اينقدر خوب خوب شد؟ كارى ندارم، بعد از چند ساعتى من با خداحافظى آن اطاق را ترك كردم و رفتم منزل خودم، چند سالى گذشت، اين رفت و آمدها همچنان باقى بود تا اينكه من همراه خانواده به عروسى يكى از اين دوستانم دعوت شدم و با كلى خوشحالى عروسى تمام شد و ما برگشتيم منزل و قرار شد كه فرداى آن روز خانم ها به پاتختى عروس خانم تشريف ببرند.
دوستان شايد براى شما عزيزان قابل باور نباشه، فرداى آن روز از نظر خودم بهترين كادو را خريدم و موتور را روشن كردم و خيلى خوشحال همراه خانمم به طرف منزل اين دوستم روانه شدم وقتى در خانه شاه داماد رسيديم ديدم بالاى درب پرچم مشکى چسباندند و كلى هم آدم داخل حيات جمع شده، خيلى تعجب كردم وقتى وارد حيات شدم دريك لحظه، چشمم به چهارتا جسد خشك شده افتاد، وقتى نزديك رفتم ديدم يكى همان شاه داماد ديروزى بود و سه تاى ديگر هم از دوستان هميشگى خودم بودند، بله عزيزان، كل بدنم خشك شده بود و چشمانم همه جا را تار مى ديد فورا خودم را روى جسد هاى خشك شدۀ دوستانم انداختم بعد از چند دقيقه مرا از جسدها سوا كردند، وقتى سرم را بلند كردم دوباره چشمم به عروس بدبخت افتاد بهش سلام كردم، اين عروس خانم بيچاره مثل ابر بهارى به جاى آب از چشمانش خون مى چكيد بعد از جواب سلام و خوش آمد، به من گفتش كه مى بينى چه كادوئى برايم فراهم شده، شما كه بهترين دوستانش بودى به من عروس بدبخت بگو اين كادو را كجاى دلم جا بدم و يا كجا بگذارم؟ چكارشان كنم و . . . حتى به عروس اجازه نمى دهند به داماد نزديك شود.
بله عزيزان براى من آن لحظه خيلى سخت بود مى دانيد درآن لحظه عروس خانم به من چى گفتن: با چشمان نازنين پر از اشک گفت كه دوستت يك باغبان ناشى بود نتوانست از نهال كوچكی مثل من، محافظت بكند. شوهرم شب اول عروسى ما، به همراه این دوستانش با كشيدن مواد و با خوردن مشروب، باغ به اين بزرگى را آتش زد و زندگى من را براى هميشه به جهنم تبديل كرد. بله دوستان در آن لحظۀ ناگوار، من ويرانى دنيا را كاملا حس كردم، بعدش هم حالم خراب شد و بيهوش مرا به طرف بيمارستان بردند خلاصه سر شما را بدرد نياورم بعد از چند روزديگر، عروس خانم هم چونكه نيمۀ تن او در دل خاك آرام خفته بود با طناب خودكشى كرد و اين دنيا را براى هميشه ترك كرد و . . . 
موفق باشيد.

منبع وب عرب

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 20:34  توسط کاظم  | 

ویتامین‌های آ یا رتینول برای بهبود بینایی افراد در نور کم مثل شب و حفظ سلامتی سطح چشم، دفاع از بدن و سلامتی پوست است.

بر اثر کمبود این ویتامین فرد دچار ضخامت و خشک شدن قرنیه چشم می‌شود که به این بیماری گزروفتالمی(xerophthalmia) می‌گویند. اگر کمبود خیلی شدید شود فرد نابینا خواهد شد. ولی کمبود آن فرد را دچار شب کوری می‌کند.


ویتامین آ نقشی حیاتی در فعالیت سالم قلب و عروق بدن داشته و در تنظیم سالم فشار خون لازم است.

ویتامین آ در زخم‌های پوست، جوش‌ها و سایر عوارض پوستی چون دارویی، اثری درمانی داشته و کمبود آن موجب دیر درمان شدن زخم می‌شود.

ویتامین آ برای فعالیت مویرگ‌ها و حفظ جدار آنها لازم بوده و در عوارض قلبی عروقی یا خونریزی‌های مغزی کمبود این ویتامین دیده می‌شود.

ویتامین آ در عوارض و صداهای گوش در دوران سالمندی موجب درمان و رفع آن عوارض شده و مصرف آن از به وجود آمدن این عوارض و صداهای مختلف در گوش جلوگیری می‌نماید.

ویتامین آ در جلوگیری از پیری زودرس و نگهداری سلول‌های بدن و شادابی آنها تاثیر شایسته‌ای دارد و امروز در درمان‌های ژرونتولژی و جلوگیری از نابودی و مرگ اعضای بدن از ویتامین «آ» استفاده درمانی می‌شود.

ویتامین آ در بیماری‌های دستگاه تنفسی و سلول‌های مخاطی آن نقش درمانی داشته و کمبود آن موجب عوارض و آتروفی بافت‌های مخاطی بینی می‌گردد.

ویتامین آ در دوران بیماری‌ها و عفونت‌های مختلف در بدن مقاومت بدن را زیاد و عوامل ضد بیماری و میکروب را تقویت می‌نماید و موجب رفع بیماری شده و به سلامت بدن کمک می‌نماید.

ویتامین آ در رشد و نمو تاثیر دارد و برای کودکان جزو ضروریات حیاتی می‌باشد که رشد و نمو آن به نحو شایسته‌ای انجام پذیرد و موجب فعالیت و نشاط آنان می‌گردد.

ویتامین آ در زگیل یا دانه‌های پوستی موجب درمان شدن بوده و به نظر می‌رسد کمبود این ویتامین موجب بروز این دانه‌ها و یا زگیل می‌شود.

منابع ویتامین آ [ویرایش]

روغن جگر ماهی، هویج (در هویج ماده‌ای به نام کاروتن وجود دارد که بدن آن را تبدیل به ویتامین آ می‌کند).

جگر گوساله، جگر مرغ، جگر گاو, پنیر، زرده تخم مرغ, کره تازه, قلوه

و در سبزیجات بیش از همه «جعفری, کدو, اسفناج, کاهو, شاهی»

و در میوه‌جات بیش از همه «خربزه, گیلاس, موز, خرما, هلو, پرتقال» بیشتر از سایر مواد غذایی دارای ویتامین آ می‌باشد.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 19:29  توسط کاظم  | 


حسد چون کم بود ، تن درست و بى غم بود . [نهج البلاغه]
   


 

داستان لیلی و مجنون
   

(بنام تو ای آرام جان )

سالهاست که داستان لیلی و مجنون را مکرر میخوانم و هر بار هم دلم نمیاید فقط یکبار بخوانم ، بیایید شما هم اینبار با من همراه شوید و این داستان را با هم بخوانیم و شاید شما هم چندین بار بخوانید


خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد، از عشق خود در آن دمید و لیلی پیش از آن که با خبر شود عاشق شد. اکنون سالیانی است که لیلی عشق می ورزد، لیلی باید عاشق باشد. زیرا خداوند در آن دمیده است و هرکه خدا در آن بدمد، عاشق می شود.
لیلی نام تمام دختران ایران زمین است، و شاید نام دیگر انسان واقعی !!!!
لیلی زیر درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ ،گلها انار شدند، داغ داغ، هر اناری هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، بی تاب بودند، توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود، دانه ها بی تابی کردند، انار ناگهان ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را خورد ، اینجا بود که مجنون به لیلی اش رسید.
در همین هنگام خدا گفت: راز رسیدن فقط همین است، فقط کافیست انار دلت ترک بخورد.
خدا انگاه ادامه داد: لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من، ماجرایی که باید بسازیش.
شیطان که طاقت دیدنه عاشق و معشوقی را نداشت  گفت: لیلی شدن ، تنها یک اتفاق است، بنشین تا اتفاق بیفتد.
آنان که سخن شیطان را باور کردند، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.
اما مجنون بلند شد، رفت تا لیلی اش را بسازد ...
خدا گفت: لیلی درد است، درد زادنی نو، تولدی به دست خویشتن است
شیطان گفت: آسودگی ست، خیالی ست خوش.
خدا گفت: لیلی، رفتن است. عبور است و رد شدن.
شیطان گفت: ماندن است و فرو در خویشتن رفتن.
خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.
شیطان گفت: لیلی خواستن است، گرفتن و تملک  کردن
خدا گفت: لیلی سخت است، دیر است و دور از دسترس است
شیطان گفت: ساده است و همین جا دم دست است ...
و این چنین دنیا پر شد از لیلی هایی زود، لیلی های ساده ی اینجایی، لیلی هایی نزدیک لحظه ای.
خدا گفت: لیلی زندگی است، زیستنی از نوعی دیگر

چون سخن خدا بدینجا رسید ، لیلی جاودانی شد و شیطان دیگر نبود.
مجنون، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد. لیلی می دانست که مجنون نیامدنی است، اما ماند، چشم به راه و منتظر، هزار سال.
لیلی راه ها را آذین بست و دلش را چراغانی کرد، مجنون نیامد، مجنون نیامدنی است.
خدا پس از هزار سال لیلی را می نگریست، چراغانی دلش را، چشم به راهی اش را...
خدا به مجنون می گفت نرود و مجنون نیز به حرف خدا گوش می داد.
خدا ثانیه ها را می شمرد، صبوری لیلی را.
عشق درخت بود، ریشه می خواست، صبوری لیلی ریشه اش شد. خدا درخت ریشه دار را آب داد، درخت بزرگ شد، صدها  شاخه، هزاران برگ، ستبر و تنومند.
سایه اش خنکی زمین شد، مردم خنکی اش را فهمیدند، مردم زیر سایه ی درخت لیلی بالیدند.
لیلی هنوز هم چشم به راه است چراکه درخت لیلی باز هم  ریشه می کند.
خدا درخت ریشه دار را آب می دهد.
مجنون نمی آید، مجنون هرگز نمی آید. مجنون نیامدنی است، زیرا که درخت باز هم ریشه می خواهد.
لیلی قصه اش را دوباره خواند، برای هزارمین بار و مثل هربار لیلی قصه باز هم مرد. لیلی گریست و گفت: کاش این گونه نبود.
خدا گفت : هیچ کس جز تو قصه ات را تغییر نخواهد داد ،لیلی! قصه ات را عوض کن.
لیلی اما می ترسید، لیلی به مردن عادت داشت، تاریخ هم به مردن لیلی خو گرفته بود.
خدا گفت: لیلی عشق می ورزد تا نمیرد، دنیا لیلی زنده می خواهد.
لیلی آه نیست، لیلی اشک نیست، لیلی معشوقی مرده در تاریخ نیست، لیلی زندگی است.
          لیلی! زندگی کن
اگر لیلی بمیرد، دیگر چه کسی لیلی به دنیا بیاورد؟ چه کسی گیسوان دختران عاشق را ببافد؟
چه کسی طعام نور را در سفره های خوشبختی بچیند؟

 چه کسی غبار اندوه را از طاقچه های زندگی  بروبد؟ چه کسی پیراهن عشق را بدوزد؟
لیلی! قصه ات را دوباره بنویس.
لیلی به قصه اش برگشت.
این بار نه به قصد مردن، بلکه به قصد زندگی.
و آن وقت به یاد آورد که تاریخ پر بوده از لیلی های ساده ی گمنام و ......


 

عزت زیاد ........ سر فراز باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 21:10  توسط کاظم  | 

آیا اعتیاد باعث مرگ می شود

 
● سقوط در چاه عمیق و بی بازگشت
«هوای تازه» بر اساس وظیفه خود که اطلاع رسانی و آموزش در حوزه بیماری های روحی، ناراحتی های عصبی و اختلالات غیرفیزیکی در سیستم اعصاب و روان بدن انسان است، از هفته گذشته مبحثی را با موضوع ارتباط بین اعتیاد به مواد مخدر و نوشیدنی های الکلی با افسردگی و اختلالات روانی شروع کرده است. برای این منظور ما از منابع و مرجع های اطلاعاتی قدرتمندی که بتوانند کمک کنند رابطه مستقیم بین اعتیاد و افسردگی را اثبات کنیم، بهره خواهیم جست.
در این شماره به صورت جزئی تر و دقیق تر، تاثیرات اعتیاد بر سیستم عصبی و قسمت های مختلف مغز انسان را بررسی می کنیم و امیدواریم که آگاهی بیشتر خانواده ها و جوانان در مورد این پدیده شوم و نامیمون، تا حدی افزایش پیدا کند که روزی در کشور ما جایی برای فعالیت هیچ قاچاقچی مواد مخدر و سوداگر مرگ نباشد.
● اعتیاد چگونه بر مغز انسان اثر می گذارد
اعتیاد اغلب روی قوه ادراک فرد تاثیر می گذارد و حالات و رفتار وی را دچار دگرگونی می کند که از این طریق باعث درهم گسیختن شخصیت وی می شود. این تنها به آن دلیل نیست که موادی مانند الکل، نیکوتین، کوکائین، هروئین و قرص های روانگردان در طبیعت شیمیایی مغز دخالت می کنند و آن را از کار می اندازند. تجربه کردن اعتیاد حتی برای یک بار هم می تواند روی عواطف، تفکر، احساسات و رفتار شخص تاثیر بگذارد و بیش از اعتیاد جسمانی، او را دچار اعتیاد روحی کند.
هرچند ممکن است عده یی تصور کنند سیگار کشیدن چنین تاثیراتی را ایجاد نمی کند اما همین احساس نیاز به ماده یی خارجی مثل سیگار که بتواند در هنگام فشار عصبی و روحی، فرد را بنا بر یک تصور واهی، دارای آرامش و ثبات کند نیز نوعی اعتیاد است که به روح و روان فرد بستگی دارد.
این بسیار مهم است که بدانیم افراد می توانند از اعتیاد هم بمیرند. آنها می توانند به صورت ناگهانی یا تدریجاً از سرطانی که بر اثر استعمال دخانیات به آنها عارض شده، جان خود را از دست بدهند.
البته این واقعیت وجود دارد که هر فرد مبتلا به اعتیاد، عوارض و نشانه های مشابهی با دیگر فرد مبتلا به اعتیاد از خود بروز نمی دهد اما به هر حال نشانه های عمده و مشترکی در بین معتادان وجود دارد که تاثیرات آنها مشابه است.
برای مثال اگر شما بیکار هستید، ازدواج نکرده اید یا خانه ندارید، نسبت به شخصی که شغل دارد، ازدواج کرده و صاحب خانه است، شرایط روحی سخت تری را تحمل می کنید. این یک تاثیر مشابه است که مصرف الکل، سیگار و مواد مخدر بر همه استفاده کنندگان می گذارد اما اینکه چگونه می تواند در کوتاه مدت یا درازمدت به آنان آسیب هایی نظیر انواع سرطان یا حتی مرگ را وارد کند، بحثی متفاوت است که باید تاثیرات آن را فرد به فرد بررسی کنیم.
● تاثیرات روحی
زمانی که یک ماده غذایی ابتدا دوست و نجات دهنده شماست و سپس به دشمن اصلی تان بدل می شود، چه اتفاقی رخ می دهد؟ نتایج مخرب اعتیاد در واقع می تواند به عوامل اثرگذارنده بر فکر و عوامل موثر بر احساسات تقسیم شود.
برای مثال یک فرد معتاد اغلب از اطرافیان خود دوری می جوید و این مساله به او احساس انزوا می دهد.
او همچنین ممکن است احساس ترس یا شرمندگی کند که نمی تواند با دیگران ارتباطی داشته باشد چرا که ارتباط او با مواد مخدر، ارتباط با مردم را سلب می کند و احساس انزوا افزایش می یابد. این سیر نادرست و دایره تباهی همچنان به دور خود می چرخد و روز به روز بر احساس انزوا و تنهایی فرد می افزاید.
در این میان فرد معتاد تنها به احساساتی که او را از دیگران گریزان و منزوی کرده دچار نیست بلکه با افکاری متعدد نیز دست و پنجه نرم می کند و در بسیاری موارد بر اساس همین افکار، تصمیم خواهد گرفت. تصمیماتی اشتباه که تاثیرات درازمدت خود را به تدریج نشان خواهند داد.
با این حال باید دانست که اعتیاد و تاثیرات مخرب آن، تنها خود فرد معتاد را درگیر نمی کند بلکه اطرافیان، دوستان، اهالی خانواده و همه نزدیکان را نیز به دردسرهای خاصی مبتلا می کند.
بسیاری از احساسات و تفکرات ناشی از اعتیاد، به این دلیل ایجاد می شود که فرد مبتلا تصور می کند قادر نیست رفتار و اعمال خود را کنترل کند یا از مصرف مواد مخدر، دست بکشد. احساس خجالت و گناه که در بسیاری از موارد به افسردگی، خشم، پرخاشگری، گوشه گیری و حتی اقدام به خودزنی منجر می شود از جمله همین عوارض هستند.

با تمام این اوصاف، کمتر کسی را می توان یافت که بتواند برای مصرف مواد مخدر یا نوشیدنی های الکلی، تاثیر مثبت و قابل توجهی را نام ببرد. اما این ناآگاهی و جهالت خود ماست که با دست خودمان، از راه ساده و هموار زندگی به چاه های عمیق و بی بازگشت اعتیاد پا می گذاریم.

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 20:14  توسط کاظم  | 

حاضران غایب و غایبان کامل . . .




گروه درمانی یکی از اولویت های لازم برای درمان بسیاری از بیماری ها از جمله بیماری سوء مصرف مواد ( اعتیاد ) می باشد و بیمار می بایست برای بهبود حال خود و همچنین طی کردن کامل طول درمان خود از این کارگاه های آموزشی استفاده کند.
از طرفی خانواده های بیماران نیز برای فراگیری موزش های لازم جهت برخورد با بیماران و شناخت خود بیماری نیاز به شرکت در کارگاه های آموزشی مخصوص به خود می باشند. چرا که در سطح عموم جامعه و حتی بخشی از نخبگان نیز اطلاعات در مورد اعتیاد بسیار کم و اغلب نادرست می باشد که سند آن هم آمار عجیب رشد اعتیاد در جامعه و روش های نادرست برخورد با آن می باشد .
در کنگره 60 هم کارگاه های آموزشی تخصصی ویژه مسافران (بیماران) و همسفران (خانواده ها) با نام لژیون بطور منظم برگزار می شود که برای درمان کامل و اصولی حضور در این کلاس ها الزامی و بسیار مفید می باشد. کنگره 60 از طریق فضای مجازی نیز اقدام به راهنمایی درمان اعتیاد می کند و بیماران زیادی هم از این روش در حال طی کردن طول درمان خود هستند که تعدادی نیز به رهایی رسیده اند.
اما نکته مهم و تامل برانگیز د ر اینجاست که بعضی از این عزیزان چه در جلسات حضوری و چه در سایت حضور کمرنگی و حتی نامرئی دارند در صورتی که توقع حال خوب و رهایی دارند!!! کنگره معتقد است که شرکت در کلاس ها مخصوص بیماران سفر اولی(در حال درمان) نمی باشد و عزیزان سفر دومی (رها شده) و راهنمایان نیز برای به روز کردن آموزش ها و دانایی خود نیاز به شرکت در این کارگاه ها دارند که متاسافانه در این بخش هم کاستی هایی مشاهده می شود !!!
اگر خدای ناخواسته دچار بیماری چون سرطان می شدیم چقدر حاضر بودیم بابت درمان آن بها بپردازیم ؟ چقدر حاضر بودیم راه بپیمائیم و جستجو کنیم تا فلان متخصص که می گویند دست اش شفا می دهد را پیدا کنیم و کلی التماس که شاید برای چند ماه دیگر به ما وقت بدهد تا ویزیت کند و اگر پسندید و هزینه پرداخت شد احتمالا" عمل کند , شاید مشکل برطرف شود !!! چقدر حاضر بودیم در هفته برای جلسات شیمی درمانی وقت و هزینه صرف کنیم ؟؟؟ خانواده بیمار تا کجا و چند وقت بیمارشان را همراهی می کردند ؟؟؟ و . . . حال نیک می دانیم که خیلی از بیماری ها درمان سخت و حتی دور از دسترسی دارند !!! برگردیم به بیماری اعتیاد . . .
شخص بیمار چقدر با خدا راز نیاز کرد که از این بند رها شود ؟؟؟ چند دکتر و متخصص و کارشناس و عطاری و کمپ را با هزینه های گزاف و احتمالا" مردود را تجربه کرد و نتیجه نگرفت !!! چند کیلو قرص و دارو و کپسول و آمپول را با نام ترک , سم زدایی به خورد بدن بیچاره داد و تنها یادگاری اش قرصی شدن بود و از چاله به چاه افتادن !!! خانواده ها چقدر بابت بیماری اعتیاد عزیزشان بهای گزاف مادی , معنوی , اجتماعی و . . . دادند که عزیزشان درمان شود و نشد و بعد از تجربه های متعدد ناموفق در تنگنای نا امیدی و درماندگی به خشم و کفر گویی به خداوند رسیدند و حتی مرگ عزیزشان را خواهان شدند !!!
حال به کجا رسیده ایم و چه شده که گذشته مان را بدست فراموشی سپردیم و کجاست آرزویی که حاضر بود تمام زندگی را در ازای یه لحظه حال خوش معاوضه کند ؟؟؟ !!!
مگر چه چیزی برای یک بیمار از درمان و رهایی او مهم تر است ؟! برای خانواده ی او چه ؟! پس چرا حضور بعضی از بیماران در کلاس ها ضعیف است؟ بعضی ها که خوب شروع می کنند ولی همین که کمی حالشان بهتر شد پیدایشان نمی شود. چرا ؟؟؟ چرا خانواده تمام دعا و نذر و نیاز را فراموش می کند و ماهی یکبار هم حضور ندارد و دائم کار و مشکلات را بهانه می کنند !!! جالب اینجاست که این افراد همین روند را بعد از قطع مواد هم ادامه داده و انگار نه انگار که روزی کنگره ای بوده و کمکشان کرده که رها شوند. شاید فکر می کنند همه چی تمام شده و دیگر نیازی به آموزش ها کنگره ندارند ؟؟؟
شاید هم فکر می کنند باید بطور کل گذشته را فراموش کرد و رفت دنبال زندگی خود و هیچی از آن مهم تر نیست؟ البته به چه قیمتی؟ فعالیت برخی از عزیزان در فضای مجازی هم به همین منوال می باشد. در انواع و اقسام سایت ها و شبکه های مجازی عضو هستند اما اثری از آنها در وبلاگ ها و سایت کنگره60 نیست و یا عزیزانی که حضورشان را تنها به سایت محدود کرده و اثری از آنها در جلسات نیست !!! وقعا" نمی دانم علت آن چیست ؟؟؟ نیازی به این جلسات ندارند یا اینکه خودشان را بالاتر و داناتر از این جلسات می دانند ؟؟؟ شاید هم علائق و وابستگی هایی در فضای های مجازی دیگر دارند که در سایت امکان ابراز این علائق نیست ؟؟؟ بهر حال . . .
مگر نه اینکه کنگره60 متعلق به همه اعضاء آن است ؟ پس اگر جایی از کار بظاهر کمبود دارد چرا برای آن کاری نکنیم !!!



+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 21:52  توسط کاظم  | 

ا تغییر تدریجی شیوه زندگی بدنبال پیشرفت تمدن ، همانگونه که بشر از رفاه بیشتری برخوردار می شود عوارض و معضلات نیز رخ می نماید . زمانی  انسانها به شیوه ای سنتی و ابتدائی زندگی می کردند و مسائل و مشکلات جمعی و روانی شان را نیز سنتی حل می کردند اما با تغییر شیوه زندگی به شکل امروزی و جدید گاهی مسائلی ایجاد می شود که حل آن از عهده بسیاری از افراد خارج است .

بروز بیماریهای روانی و سیر تدریجی آن منجر به ایجاد رفتارها و عادت هایی در انسان می شود که بعضاً کنترل و ترک آن بسیار مشکل و گاهی غیرممکن است .

اعتیاد انسان به مصرف مواد و داروها از جمله این عادت هاست . طبق آخرین آمارها در کشور 5000000 نفر از افراد حداقل یک بار مصرف مواد مخدر را تجربه کرده اند و 2000000 نفر معتاد به آن هستند . سیر پیشرونده اعتیاد به مواد و ترویج روشهای مصرف غیربهداشتی آن همچون تزریق مواد مخدر با سرنگ مشترک منجر به بروز بیمایهای لاعلاجی همچون ایدز می شود که بیش از 70000000 نفر را در جهان گرفتار نموده است و در کشور ما نیز بیش از 14000 نفر به آن آلوده اند . مجموعه مسائل موجود ، دست اندرکاران و آگاهان را می بایست وادار به برنامه ریزی و اقدامات مناسب جهت كنترل معضلات اجتماعی نماید . یکی از استراتژی های مهم مبارزه با بروز معضلات اجتماعی ، آموزش و اطلاع رسانی است . ما نیز به نوبه خود کوشیده ایم سهمی کوچک در آگاهی رسانی به جوانان و هم وطنان داشته باشیم و با ترسیم روشهای پیشگیری و درمان معضل اعتیاد ، قدمی هر چند کوچک برای کمک به هم وطنان خود برداریم .

کلیات مواد

انواع مواد

  • خانواده حشیش : حشیش ، چرس ، بنگ و ....

  • خانواده مخدرها : تریاک ، هروئین ، کراک هروئین ، مورفین ، کدئین و ...

  • خانواده محرکها : متاآمفتامین ( یا شیشه ) ، ریتالین و ...

  • خانواده کوکائین : کوکائین و کراک کوکائین

  • خانواده توهم زاها : LSD یا اسید لیزرژیک ، اکستازی و ...

  • خانواده مواد استنشاقی : چسب ، بنزین ، تینر و ...

داروها

  • داروهای مخدر یا محرک مثل ترکیبات کدئین ، دیفنوکسیلات ، ترامادول ، ریتالین ، فن فلورامین ، پزودوافدرین و ...

  • داروهای خواب آور مثل خانواده بنزودیازپین ها شامل دیازپام ، اکسازپام ، لورازپام ، فلورازپام و .... یا خانواده فنوباربیتال

  • الکل و مشروبات الکلی

مواد مخدر

مواد مخدر طبيعي (natural opiates ) ( مانند ترياك ) از جوانه ترياک (papaver somniferum) (opium poppy) كه يك گياه زيبا و گل دهنده است و ساليانه جوانه مي زند ، گرفته مي شود . اين گياه تا ارتفاع يك متر رشد مي كند و گلهاي آن به رنگهاي سفيد ، صورتي ، قرمز و بنفش است.

قدمت استفاده از مواد مخدر به 6 هزار سال قبل برمي گردد . از مواد مخدر براي درمان بيماريهاي متفاوتي از جمله بيماري افسردگي استفاده مي شد . استفاده از اين ماده بسيار گسترده بود و اغلب افراد از آن براي درمان خود استفاده مي كردند . چرا كه عمدتاً به عنوان مرهمي براي تمامي مشكلات آدمي (از جمله كاهش درد ، درمان سرفه و اسهال ) پنداشته مي شد . لذا ، تجارت و داد و ستد اين ماده مخدر رشد چشمگيري داشت .

اصطلاح شناسي

مواد مخدر از مشتقات ترياك (opium ) هستند كه شامل مورفين ، كدئين و مواد نيمه سنتز شده از آنها مانند هروئين مي شود . اصطلاح اپيوئيد ( opioid ) اصطلاحي است گسترده تر كه تمامي آگونيستها ( agonists ) و آنتاگونيستهايي ( antagonists ) را كه فعاليت مشابه مورفين دارند (مانند پپتيدهاي اپيوئيدي طبيعي از جمله آندورفينها را ) شامل مي شود . گاهي اوقات به اپيوئيدها اصطلاح مخدر اطلاق مي گردد ، چرا كه اين مواد خواب آلودگي يا حالت شبه رويا كه به آن چرت زدن (nod ) نيز گفته مي شود ايجاد مي كنند .

موارد استفاده

در سال  1806 داروساز آلماني به نام فردريك سرترنر  (Frederich serturner ) عنصر فعال موجود  در ترياك  را كشف كرد و  آن  را مورفيوم   (morphium) ناميد كه برگرفته از لغت مورفيوس (morphius ) در زبان يوناني به معناي خداي روياهاست .

در 1832 ماده كدئين كشف شد كه اين ماده نيز مانند مورفين ، ديگر ماده روان گردان موجود در ترياك به شمار مي رود . شناسايي اين مواد مصادف گشت با ابداع سرنگهاي زيرپوستي (hypodermic syringes ) در اوايل دهه 1850 كه اين امر از يك سو به شكل چشمگيري به درمان دردهاي شديد و از سوي ديگر به افزايش شيوع اعتياد به مواد مخدر منجر شد . از آنجا كه استفاده از مواد مخدر تحت هيچ گونه سيستم نظارت كننده اي قرار نداشت و دسترسي به آنها نيز بدون نسخه پزشك ممكن بود ، لذا شيوع آن افزايش چشمگيري پیدا کرد . علاوه بر اين ، استفاده از اين مواد در ميان بسياري از سربازان كه در جنگهاي قرن نوزدهم مانند جنگ داخلي آمريكا (1861-1865) شركت داشتند ، رواج يافت و زماني كه اين سربازان از جنگ برمي گشتند اعتياد آنان به اين مواد  ادامه می يافت . از اين رو اعتياد به ترياك در آن زمان ، به عنوان بيماري سربازان (soldiers disease ) شناخته شد .

طي قرن نوزدهم ، تعداد پزشكان و درمانهاي پزشكي بسيار محدود بود و براي رفع اين كمبود ، صنعت جديدي به وجود آمد كه استفاده از داروهاي مقوي حاوي مواد مخدر و شربتهاي مختلف حاوي اين ماده را تشديد كرد . اين داروها و شربتها بسيار ارزان قيمت بود و موجب كاهش درد و نا آرامي و رفع اسهال و سرفه مي شد ، ولي در عين حال مواد اعتياد آور بود . در ايالات متحده ، نگراني از افزايش تعداد افراد مبتلا به اعتياد به مواد مخدر باعث وضع قانون غذا و دارو (food and drugs act ) در سال 1906 و نهايتاً قانون مواد مخدر هاريسون گشت كه براساس آن تجويز اين مواد  تحت كنترل و نظارت پزشکان قرار گرفت . (رابينز ، 1973 )

مواد مخدر نيمه سنتز شده ( نيمه مصنوعي )

استفاده گسترده از مواد مخدر و توانايي چشمگير آنها در كاهش درد ، و نيز وجود بازار بالقوه سود آور ، باعث شد تا تحقيقات بسياري در خصوص ساختار شيميايي اين مواد انجام پذيرد . در اواخر قرن هجدهم ، محققان دريافتند كه با اضافه كردن دو گروه استيل به مولكول مورفين ، مي توان به ماده جديدي به نام هروئين دست يافت . اضافه شدن دو گروه استيل به مورفين باعث افزايش حلاليت آن در در چربي مي شود و نهايتاً آن را قادر به عبور سريع از سد خوني مي سازد.

هروئين با ورود به مغز مجدداً به مورفين تبديل مي شود . آثار مورفين و هروئين كاملاً مشابه يكديگر است ، با اين تفاوت كه هروئين 3 برابر قوي تر از مورفين است و سريع تر از مورفين اثر خود را اعمال مي كند .

مواد مخدر سنتز شده (مصنوعي )

يكي از شناخته شده ترين مواد مخدر سنتز شده ماده متادون است كه نيمه عمر طولاني ( چيزي حدود 18 تا 22 ساعت ) دارد . اين ماده طي جنگ جهاني دوم توسط آلمانها به منظور مقابله و جبران كاهش مورفين و ديگر مواد بي حس كننده  توليد شد. اين ماده ابتدا دولوفين   (dolophine ) (گرفته شده از نام آدولف هيتلر ) به منظور درمان معتادان به هروئين به بازار آمد . متادون دارويي است اعتيادآور و روان گردان ، ولي زماني كه در شرايط كنترل شده كلينيكي مصرف شود باعث كاهش نياز به مواد مخدر در محيطهاي غير قابل كنترل  (مانند خيابانها) مي شود . علاوه بر اين ، استفاده از آن درمقدار بالا نه تنها باعث انسداد و يا از بين رفتن آثار سرخوشي هروئين مي شود بلكه خطرهاي مرتبط با استفاده جمعي از سرنگهاي آلوده به ويروس ايدز ويا هپاتيت را كاهش مي دهد .

ماده مخدر سنتز شده‌ي ديگر مپريدین (meperidine ) يا دمرول (Demerol ) نام دارد كه در مقايسه با متادون از نيمه عمر كوتاه تري برخوردار است .( جافي و مارتين (jaff & martin ) ، 1975 )

پپتيدهاي اپيوئيدي مغز

همانطور که ذکر شد ، اپیوئیدها موادی اعتیادآور و روانگردان هستند و سلامت افراد را به خطر می اندازند ، لذا در اینجا این سوال مطرح می شود  که  به چه علت بدن افراد  به اپیوئیدها پاسخ میدهد ؟ در اوایل دهه 1970 محققان دریافتند که گیرنده های مواد  مخدر  درونزاد   (endogenous) نه تنها در سیستم اعصاب مرکزی بلکه در سیستمهای دیگری مانند معدی - روده ای نیز وجود دارند .  

دليل وجود گيرنده هاي خاصي مانند اين نوع گيرنده ها در بدن اینست  كه بدن خود به توليد موادي كه  شبيه مواد مخدر خارجي    (exogenous opioids) هستند ، مي پردازد . اولين اپيوئيدهاي پپتيدي درونزادي كه كشف شدند داراي زنجيره آمينواسيد كوتاهي بودند كه به نامهاي لوسين – انكفالين (leucine-enkephaline ) و متايونين – انكفالين (methionine-enkephalin ) شناخته شدند .به دنبال شناسايي اين دو اپيوئيد پپتيدي ، اپيوئيد پپتيد ديگري به نام بتا اندورفين(beta endorphin ) نيز كشف شد كه قسمتي از ساختار آمينو اسيدي آن شبيه ساختار آمينو اسيدي متايونين – انكفالين بود .

با پيشرفت فناوري و افزايش تحقيقات ، محققان دريافتند كه آندورفينهاي مختلف و متنوعي در مغز و ديگر قسمتهاي بدن توليد و ساخته مي شوند كه هدف آنها مقابله طبيعي بدن با درد است ؛ براي مثال تحقيقات نشان داده اند كه در حين تولد نوزاد ، وقايع آسيب زا و نيز در حين دويدن ، ميزان آندورفين موجود در پلاسما افزايش مي يابد . در حقيقت ، درخصوص مورد آخر( دويدن ) ، افرادي كه به شكل مرتب به ورزش دويدن می پردازند ، از پديده اي به نام سرخوشي دونده (runners high ) برخوردارند كه طي آن فرد دونده ميزان لذت زيادي را در حين دويدن و بعد از آن احساس مي كند.(بلوم (bloom )،1983 )

آنتاگونيستهاي اپيوئيدي

آنتاگونيستهاي اپيوئيدي داروهايي هستند كه از تأثيرگذاري مواد مخدر بر گيرنده هاي مربوطه پيشگيري مي كنند و آثار آنها را خنثي مي‌كنند . در صورتي كه اين دسته از داروها به شكل داروي پيشگيري كننده (prophylactic ) استفاده شوند ، مواد مخدر مسموميتي ايجاد نخواهند كرد . آنتاگونيستهاي اپيوئيدي آن قدر در خنثي كردن آثار مواد مخدر موثرند كه از آنها در درمان مسمويت ناشي از استفاده بيش از حد (overdose) دارو استفاده مي‌كنند؛ براي مثال ، داروي نالوكسون ( ناركن ، narcan )، كه يك آنتاگونيست اپيوئيدي است بدين منظور استفاده مي‌شود . اين دارو، فقط بعد از چند ثانيه بعد از تزريق وريدي ، باعث مي‌شود تا بيماراني را كه دچار حالت اغماي ناشي از استفاده بيش از حد اپيوئيدها شده اند ، به سرعت به حالت هوشياري برگرداند . آنتاگونيست اپيوئيدي ديگري به نام نالتركسون (ريويا،revia ) وجود دارد كه در درمان معتادان به الكل و هروئين موثر است . تأثيرات رفتاري – زيستي مخدرها در جدول 1-7 ذكر شده اند . (جافي و مارتين ، 1975 )

تاثيرات زيستي – رفتاري اپيوئيدها

  1. انقباض مردمك چشم

  2. كاهش ميزان نبض

  3. كاهش دماي بدن

  4. كاهش تنفس

  5. بازتابهاي آهسته

  6. تكلم آهسته و آرام

  7. استفراغ

  8. حافظه و توجه مختل

  9. گيجي يا اغما

 

روشهاي استفاده

1.دهاني : قديميترين روش استفاده از مخدرها، روش دهاني است . كيكهاي ترياكي ، آب نباتها و شربتهاي مختلف حاوي اين مواد، جزو روشهاي سنتي استفاده از مخدرها به شمار مي روند . از آنجا كه مخدرهاي طبيعي از حلاليت نسبتاً كمي در چربي برخوردارند ، استفاده دهاني از آنها گرچه موثر است ، ارزش حياتي (bioavailability ) چنداني ندارد .

2. ريوي : استفاده بيش از حد و گسترده ترياك در چين تا قبل از هزاره اول كاملاً عادي و از لحاظ اجتماعي قابل قبول پنداشته مي شد ، در حالي كه سيگار كشيدن (تنباكو ) به عنوان عملي اهانت آميز و غيرقابل قبول به شمار مي رفت .در 1644 ، امپراتور چين كشيدن سيگار را ممنوع اعلام كرد ، ولي در خصوص ترياك اين ممنوعيت اعمال نگشت . به همين دليل ، كشيدن ترياك به سرعت تبديل به روش معمول استفاده از اين ماده مخدر شد .

3. استنشاقي : پودر ترياك و هروئين را مي توان از طريق بيني استفاده كرد . از اين طريق اين مواد به سرعت از پوشش بيني عبور كرده و وارد جريان خون مي شوند . اگرچه ترياك معمولاً از اين طريق استفاده نمي شود ، افرادي كه براي اولين بار از اين ماده استفاده مي كنند ، آن را به اين روش مورد استفاده قرار ميدهند . از آنجا كه هروئين ماده اي است با حلاليت بالا در چربي ، از اين طريق به سرعت وارد جريان گردش خون مي شود .

4. تزريقي : مورفين كه به شكل مايع موجود است يا ديگر مواد مخدر حلال (مانند هروئين) را مي توان از سه روش تزريق زيرپوستي ، درون عضلاني و درون وريدي استفاده كرد .

   توزيع ، پخش و دفع : كليه مخدرها در تمامي قسمتهاي بدن توزيع و پخش مي شوند ، بالاخص در قسمت دستگاه اعصاب مركزي كه تاثيرات روانگرداني خود را در آنجا اعمال مي كنند . از آنجا كه قابليت حلاليت در چربي ، مواد مخدر طبيعي كم است ، عمدتاً كندتر از مخدرهاي نيمه سنتز شده ، مانند هروئين ، وارد مغز مي شوند ( بنت ، ميچل و شاينر ، 1990 ) مانند داروهاي ديگر ، اگر مواد شبه مخدر دود شوند (يا كشيده شوند ) به سرعت وارد خون مي شوند . مواد مخدر در كبد متابوليزه مي شوند و از نيمه عمر تقريباً كوتاهي برخوردارند (تقريباً سه ساعت ) . تنها مورد استثنا در اين خصوص ، داروي متادون است كه نيمه عمر آن چيزي حدود 22 تا 25 ساعت است .

مصارف پزشكي

استفاده عمده ازمواد شبه مخدر، مانند مورفين ، در درمان درد است . مواد شبه مخدر در كاهش درد بسيار موثرند . زماني كه افراد تحت تأثيراين مواد هستند ، از وجود درد آگاهي دارند ، ولي قادر به پاسخگويي به آن نيستند . مواد شبه مخدر كه به شكل كدئين هستند در درمان سرفه بسيار موثرند ، گرچه مشتقهاي سنتزشده آن مانند دكسترومتورفان (dextromethorphan ) بدون آنكه داراي خواص اعتياد آور و مسكني باشند ، در درمان سرفه نيز استفاده می شوند .

آثار مضر

در مقايسه با داروهاي روانگردان غيرمخدر ، مخدرها مضرات كمتري دارند . با اين حال ، مخدرها مضرات بالقوه ای براي افراد دارند براي مثال اين داروها از قابليت اعتياد آوري ونيز مسمويت بسيار بالايي برخوردارند . همچنين باعث كاهش فعاليت آن دسته از قسمتهاي ساقه مغز مي شوند كه ميزان دي اكسيد كربن (co2) موجود در خون را كنترل مي كنند . يكي از تبعات مسموميت با مخدرها كاهش ميزان تنفس و نهايتاً مرگ است . اكثر مخدرها باعث تحريك نورونهاي موجود در قسمت بصل النخاع مغز و موجب رفلكس استفراغ مي شوند . در نتيجه ، افرادي كه از موادي مانند هروئين استفاده مي كنند حالت تهوع و استفراغ را تا زماني كه وضعيت تحمل نسبت به اين ماده و در آنها ايجاد نشده ، تجربه مي كنند .

 

تأثيرمخدرها بر روي جنين

زنان بارداري كه از مخدرها سوء استفاده مي كنند نه تنها خود بلكه جنين خود را در معرض خطر قرار ميدهند . آن دسته از زنان معتاد به هروئين ، در صورت قطع مصرف اين ماده ( زماني كه كودك آنها متولد مي شود ) علايم ترك دارو را تجربه مي كنند كه این تجربه مي تواند بسيار ناراحت كننده و مضر براي جنين آنها باشد . كودكان زنان معتاد به هروئين اغلب از ناراحتيهايي مانند بي قراري و تحريك پذيري رنج مي برند . همچنين اين كودكان به علايم تركي كه بزرگسالان از آن رنج مي برند ( مانند آبريزش بيني ) نيز دچار مي شوند و گريه آنها بسيار شديد است .

نوزادان زنان معتاد به هروئين اكثراً جثه كوچك تري دارند و محيط سر آنها بسيار كوچك تر از نوزادان مادران غيرمعتاد است . در ارتباط با رشد شناختي كودكان مادران معتاد به هروئين گزارشهاي چندان روشن و واضحي در دسترس نيست . با اين حال گزارشهاي موجود حاكي از آن است كه اين كودكان زماني كه وارد دوره ابتدايي مي شوند ، توانايي يادگيري شان نسبت به كودكان ديگر كمتر است و اكثراً دچار عقب ماندگي ذهني (delayed mental ability ) و تأخير رشد(delayed motor development ) مي شوند . مادران معتاد به هروئين ، اغلب مواد ديگري (مانند نيكوتين ) نيز استفاده مي كنند و از مراقبتهاي پيش از تولد ( مانند مراقبتهاي بهداشتي ، اجتماعي و رواني ) كمتري بهره مند مي شوند . درنتيجه ، اين عوامل مي توانند منجر به  تأثيرات عميقي بر روي آنها و بروز بيماريها و استرس روحي – رواني درآنها گردد ، همچنین مي تواند زمينه ساز بروز بيماريهاي متعددي ( اعم از فيزيكي و رواني ) براي كودكان آنها نيز باشد.

سوء استفاده و وابستگي به مخدرها

پديده تحمل نسبت به مواد مخدر فقط طي چند روز پس از استفاده از آن ايجاد مي شود و با تداوم در طول فرايند اعتياد افزايش مي يابد. تحمل نسبت به مواد شبه مخدر بسيار جالب و متفاوت است . در پاره اي از مواد، شايد ميزان بسيار كمي از اختلالات در فرد مسموم شده مشاهده مي گردد براي مثال تحمل نسبت به آثار ضددردي و سرخوشي و همچنين تاثيرات جانبي استفاده از اين مواد ( مانند استفراغ ) ايجاد مي شود، ولي تحمل نسبت به تاثيرات ضد درد اين گونه مواد مخدر بر روي انقباض مردمك چشم ايجاد نمي گردد و در خصوص تأثيريبوستي ايجاد تحمل بسيار كم است . در ميان معتادان مزمن، حتي مقادير بالاي دارو سرخوشي كمي ايجاد مي كندو استفاده از دارو فقط به منظور دوري جستن از بروز علايم ترك صورت مي گيرد.

مواد شبه مخدر به طور كلي و بدون در نظر گرفتن نوع آنها ( طبيعي ، نيمه سنتز شده ويا سنتز شده ) وابستگي فيزيكي ايجاد مي كنند . استفاده مرتب و منظم از اين داروها نهايتاً ، بعد از قطع مصرف ، باعث بروز علايم ترك مي شود . ترك داروهاي مخدر ضددرد به ندرت زندگي فرد را به مخاطره مي اندازد . اين گونه علايم شبيه علايم بيماري آنفولانزاست، يعني فرد دچار درد مي شود واحساس خستگي، تحريك پذيري ، حساسيت بيش از حد وآبريزش بيني را تجربه مي كند . بعضي از اين علايم فقط به مدت چند ساعت بعد از آخرين دفعه استفاده از دارو بروز مي كنند.

بيشترين و شديدترين علايم ترك كه شامل حركات اسپاستيك (spastic movement) مي شود ، 48 تا 72 ساعت بعد از آخرين دفعه استفاده از دارو رخ مي دهد . با توجه به اينكه ترك مواد مخدر هيچ گونه تأثيرمثبتي بر پيامد پرهيز (abstinence) ندارد و در حقيقت احتمال پرهيز و قطع استفاده از مواد مخدر را افزايش نمي دهد ، با اين حال ، علاقه و تمايل بسياري ، از بعد كلينيكي نسبت به سم زدايي (detoxification) معتادان به مخدرها وجود دارد. چند گونه روش سم زدايي وجود دارد كه در ذيل بدان مي پردازيم :

  • روش يابوئي و يا "cold turkey" در اين روش بيمار به ناگهان از مصرف مواد مخدر منع و دچار علايم ترك مي شود . ترك ماده مخدر به اين روش براي بيمار بسيار ناخوشايند و ناراحت كننده است ، ولي مرگ آور نيست .

  • ترك ماده مخدر با استفاده از دارو . در اين روش بيمار ( يا فرد معتاد ) استفاده از مواد مخدر را با استفاده از دارو ترك ميكند ، براي مثال كلونيدين (clonidine) (كاتاپرس ، catapres) باعث كاهش علايم ناراحت كنند ترك ، مانند تحريك پذيري بيش از حد مي شود . داروي ديگري كه در اين روش استفاده مي شود لوفكسيدين (lofexidine) است كه هنوز داروي آزمايشي است و يا استفاده از داروهاي مخدر متادون و بوپرنورفين كه علائم بيمار را تخفيف مي دهد .

  • درمانهاي جايگزين (alternative treatments). يكي از روشهايي كه در كاهش علايم ترك دارو در بعضي از بيماران موثر بوده است ، روش طب سوزني (acupuncture) است .

بعد از انجام سم زدايي ، درمان درازمدت وابستگي مواد افيوني به دو شكل ادامه مي يابد: پرهيز كامل يا پرهيز ياري شده (assisted abstinence) . براي دستيابي به پرهيز كامل ، فرد معتاد تشويق مي شود در مراكز درماني به منظور يادگيري و ايجاد مهارتهاي زندگي عاری  از هر گونه ماده مخدر ، شركت كند. در اين مراكز افراد مي آموزند كه چگونه از مواد مخدر دوري جويند و نيز چگونه بدون استفاده از ماده مخدر زندگي كنند .

در روش پرهيز ياري شده ، به فرد معتاد داروهايي مانند نالتركسون داده مي شودكه يك آنتاگونيست مخدر است و تاثيرات لذت بخش مواد مخدر را خنثي مي كند . علاوه بر نالتركسون ، داروي بوپرنورفين (buprernorphine) (بيوپرنكس ، bupernex) نيز به منظور ياري دادن به فرد براي ترك داده مي شود . اين دارو ، مخدري است كه با خواص آگونيستي و آنتاگونيستي كه دارد تأثيرخود را از طريق كاهش ويار براي مخدرهاي ديگر مانند هروئين ، اعمال مي كند . اين گونه برنامه هاي درماني در درمان افراد معتاد به مخدّر ها بسيار موثر بوده و آنها را از استفاده مجدد از داروهاي مخدر،  دور نگاه می دارد .

از ديگر داروهايي كه به طور گسترده در درمان اعتياد به مخدرها استفاده مي شود، متادون است . اين دارو در برنامه هاي درماني متعددي در ترك فرد استفاده مي شود، ولي بهترين برنامه درماني متادون برنامه ای است كه فرد معتاد مجبور باشد داروي خود را ( متادون ) در كلينيك دريافت كند، آزمايشهاي ادرار به منظور نظارت بر استفاده از مواد ديگر انجام پذيرد ، فرد معتاد بايد بتواند شغل خود را حفظ نمايد و در برنامه هاي درماني و جلسات دوازده مرحله اي (narcotics anonymous) (NA) (معتادان گمنام ) شركت جويد . در اين گونه برنامه هاي درماني ، علاوه بر متادون از داروي ديگري نيز استفاده مي شود كه نيازي مراجعه روزانه فرد معتاد به كلينيك ندارد . اين دارو LAAM نام دارد و از مشتقات متادون است و زمان عملكرد آن طولاني تر از متادون است . هدف در اينجا ترك عادت فرد معتاد به مصرف ماده مخدر ( معمولاً هروئين ) است ، ولي بسياري از مواقع افراد معتاد براي هميشه روي متادون نگهداشته مي شوند ، چراکه توانايي و تعهد به پرهيز و دوري جويي از ماده مخدر را ندارند ،‌لذا اثربخشي اين گونه برنامه هاي درماني بر اساس ميزان توانايي اين گونه برنامه ها در پرهيز دادن يا ترك دادن افراد معتاد ارزیابی  نمي شود ، بلكه بر اساس كيفيت زندگي كه فرد معتاد بدان دست يافته است ،‌ ارزيابي می گردد . ( جافي ، 1985)

مواد مخدر بسيار اعتياد آورند ،‌بدين معنا كه يك نياز قوي در فرد وابسته به مواد مخدر ايجاد مي كنند . اين وابستگي را به سختي مي توان از بين برد و به همين دليل مي تواند به استفاده مادام العمر از ماده مخدر منجر شود .

از آنجا كه اكثر افراد معتاد به مواد مخدر به اين امر واقفند كه اين مواد ، برخلاف ديگر داروهاي روانگردان ،‌اثر تخريبي بر روي اندامهاي بدن ندارند ، به استفاده از اين مواد ادامه مي دهند و در حقيقت عمده مشكل استفاده از متادون و بحث برانگيز بودن درمان توسط متادون همين امر است

 

درمان دارویی اعتیاد

در درمان اعتیاد به مواد مخدر می توان از روشهای سم زدایی و یا درمان نگهدانده استفاده نمود . درمان به روش سم زدایی چندان ماندگاری نداشته و احتمال عود مجدد بسیار بالاست مگر اینکه توسط درمانهای نگهدارنده و یا درمانهای غیردارویی (روان درمانی) حمایت شود .

سم زدایی یعنی استفاده از دارو و روشهای پزشکی برای خروج بدون عارضه و ناراحتی مواد مخدر از بدن فرد و رفع وابستگی جسمی به مواد مخدر .

انواع روشهای معمول سم زدایی که امروزه کاربرد دارند :

1 - درمان علامتی و کلونیدین : در این روش از کلونیدین بعنوان داروی غیرمخدر در درمان استفاده می شود .این دارو با تأثیر بر گیرنده های خاصی در مغز و سایر قسمتهای بدن سبب کاهش علائم ناخوشایند ترک می شود . به همراه کلونیدین داروهایی بصورت کمکی برای کاهش درد ، بهبود خواب ، کاهش علائم آبریزش بینی ، دل پیچه و ... تجویز می شود . در این روش بهتر است فرد برای مدت کوتاه به استراحت بپردازد تا علائم قابل تحمل باشد . این درمان برای مصرف کنندگان کم تا متوسط تریاک توصیه می شود .

2 - درمان با استفاده از داروهای مخدر : در این درمان  از داروهایی همچون متادون یا بوپرنورفین می توان با روش خاصی استفاده کرد . در این روش پزشک با شیوه  خاصی میزان مناسب دارو را تجویز می کند و سپس بتدریج ظرف حدود سه هفته از میزان دارو کاسته می شود و در نهایت قطع می گردد . در این روش فرد می تواند به فعالیتهای روزمره خود بپردازد و علائم جسمی و روانی اندکی را تجربه خواهد کرد .

3 - سم زدایی سریع : این روش که سم زدایی سه روزه نامیده می شود با استفاده از داروهای مخدر و غیرمخدر با بستری کوتاه مدت بیمار صورت می گیرد . در این روش بیمار مختصری درد و ناراحتی را در روزهای اول تجربه خواهد کرد . و لیکن در صورتی که تحت نظر پزشک مجرب انجام شود خطری بیمار را تهدید نمی کند . این روش برای مصارف کم تا متوسط مواد و برای کسانی که بیماریهای قلبی و تنفسی ندارند مناسب است .

4 - سم زدایی فوق سریع یا Urod : که در اصطلاع عوام تعویض خون نیز نامیده می شود و در حقیقت سم زدایی بیمار با داروهای ضد مخدر تحت بیهوشی می باشد . بیمار در یک مرکز مجهز بمدت چند ساعت بیهوش می شود و در مدت بیهوشی با تزریق داروی نالوکسان به مقدار مورد نیاز مواد موجود در بدن خنثی می شود . پس از بهوش آمدن بیمار با تجویز دارو مرخص می شود . این روش ، برای مصارف بالا خصوصاً کراک و هروئین توصیه می شود و لیکن قابل ذکر است ریسک بیهوشی برای این افراد وجود دارد . منتهی پس از سم زدائی این بیماران باید تحت درمان نگهدارنده قرار گیرند.

از نظر اقتصادی هزینه مصرف سرپایی کمتر از روش سریع یا فوق سریع می باشد چرا که در دو روش اخیر امکانات و تجهیزات بیشتری مورد نیاز است .

سم زدایی در حقیقت سهم کوچکی از درمان اعتیاد را به خود اختصاص می دهد .

بیمار به هر روشی که سم زدایی شود می بایست تحت درمانهای نگهدارنده با نالترکسون یا متادون یا درمانهای غیر دارویی و مشاوره ای قرار گیرد . در غیر این صورت احتمال لغزش و یا عود بیماری بسیار زیاد خواهد بود .

تمام این درمانها با هدف تقویت انگیزه و حفظ تمایل بیمار به دوری از عادت مصرف مواد و بازگشت به زندگی عادی صورت می گیرد . اکثر بیماران معتقدند نیاز به روانشناس و مشاوره ندارند  و تمام آنچه در این جلسات گفته می شود را به خوبی می دانند و فقط اگر سم زدایی شوند برای همیشه می توانند خود را حفظ کنند .

شاید این حرف در موارد نادری به عمل در آید و لیکن عادت اعتیاد ریشه دارتر از آن است که یک فرد به تنهایی با تمام مشغله های ذهنی و فکری با عدم آگاهی به روشهای پیشگیری از عود بتواند در برابر عود مجدد اعتیاد مقاومت کند . لذا قویاً توصیه می کنیم اگر می خواهید زحمات خود و خانواده خود را هدر ندهید حتماً بنا به دستور پزشک معالجتان در جلسات روان درمانی شرکت کنید ویا تحت درمان نگهدارنده داروئی قرار گیرید .

درمان نگهدارنده با نالترکسون

پس از اینکه بیمار سم زدایی شد و 10-7 روز از قطع متادون ویا داروهای مخدر گذشت فرد مورد آزمایش قرار خواهد گرفت و در صورتی که اثری از مواد مخدر در بدن موجود نبود با احتیاط و تحت نظر پزشک داروی نالترکسون برای بیمار شروع خواهد شد .

در نهایت با مصرف روزانه این دارو فرد تمایل به مصرف مواد مخدر را از دست می دهد و احیاناً اگر در مصرف مواد سماجت کند بعلت  تداخل این دو ، دچار حالات بدی از نظر جسمی و روانی خواهد شد لذا تا زمانی که  از داروی نالترکسون استفاده می کند به سمت مصرف مواد مخدر نخواهد رفت . این زمان ، زمان مناسبی برای درمانهای مشاوره ای و غیر دارویی و شرکت در جلسات NA خواهد بود . در طول مصرف نالترکسون تحت نظر پزشک می بایست کارکرد کبد مورد آزمایش قرار گیرد .

درمان نگهدارنده با متادون یا بوپرنورفین ( داروی مخدر )

در روش فوق بیمار از ابتدا با داروی مخدر مورد درمان قرار می گیرد . دارو به اندازه مورد نیاز برای فرد تنظیم می شود و مدت طولانی بنا به صلاحدید پزشک تجویز و در اختیار بیمار قرار می گیرد . تا زمانی که  فرد از این روش استفاده می کند میل و کشش بیمار به مصرف مواد مخدر کاهش یافته و حتی به صفر می رسد .

روشهای فوق بر اساس وضعیت جسمی و روانی بیمار ، نوع ماده مصرفی ، مدت مصرف مواد مخدر و ... توسط پزشک معالج تجویز و اجرا می گردد .

درمانهای مکمل : از روشهای دیگری که در درمان اعتیاد کاربرد دارد و می تواند سبب موفقیت بعضی از افراد شود می توان به درمانهای مکمل زیر اشاره نمود :

  • طب سوزنی

  • هومیوپاتی

  • طب سنتی و گیاه درمانی

  • هیپنوتیزم

  • و ...

نکاتی در مورد درمانهای غلط و خطرناک

 - اعتیاد بعنوان بیماری پیچیده و سخت نیاز به یک درمان تخصصی و دقیق دارد . لذا بجز پزشکان ، روانشناسان و افراد دوره دیده هیچکس صلاحیت درمان اعتیاد را ندارد .

 - استفاده از داروهای خطرناک و بعضاً اعتیادآور همچون اکستازی ، مواد محرک همچون شیشه ، استفاده از مخدرهای قویتر مانند هروئین نه تنها کمکی به درمان اعتیاد نمی کند بلکه مشکل را دوچندان خواهد کرد .

 - استفاده از مشروبات الکلی یا حشیش در درمان اعتیاد جایگاهی ندارد و می تواند خطراتی را برای بیمار در بر داشته باشد .

 - استفاده از داروهای مخدر تزریقی همچون تمجیزک ، نورجیزک ، ترامادول تزریقی در درمان اعتیاد به هیچ عنوان توصیه نمی شود و شدیداً اعتیادآور است .

 - استفاده و مصرف داروهایی همچون کدئین ، ترامادول ، دیفنوکسیلات و ... بعلت اعتیادآوری ممنوع است و عوارض کبدی و کلیوی فراوانی  به همراه دارد .

خطرات مصرف خودسرانه داروهای ترک اعتیاد

بوپرنورفین و متادون : این داروها مخدر بوده و در صورت عدم مصرف اصولی و تحت نظر پزشک اعتیادآور است . بعلت دفع کند این دارو و تجمع دارو در بدن خطر مسمومیت با این داروها وجود دارد .

کلونیدین : این دارو با اینکه مخدر نیست و لیکن سوء مصرف آن اعتیادآور است .

کسانی که مشکلات مربوط به فشار خون ویا بیماریهای قلبی دارند و همچنین خانم های باردار می بایست فقط با تجویز پزشک از این دارو استفاده کنند .

این دارو سبب خشکی دهان ، خواب آلودگی و افت فشار خون می شود .

نالترکسون : یا داروی ضد مخدر که برای ایجاد انزجار و تنفر از مصرف مواد بین عوام مصرف گردیده دارویی بسیار مفید در عین حال بسیار خطرناک است . در صورت مصرف غیراصولی این دارو مخصوصاً در فرد مصرف کننده خطر مرگ وجود دارد .

توصیه های درمانی

در خاتمه این بحث نظر خوانندگان محترم را به نکات ذیل جهت افزایش موفقیت در درمان جلب می کنیم :

 - قبل از شروع درمان انگیزه کافی و قوی برای درمان داشته باشید در غیر این صورت بعلت عدم موفقیت در درمان دچار سرخوردگی و کاهش اعتمادبه نفس خواهید شد .

 - جهت درمان حتماً به پزشکان دوره دیده و یا مراکز دارای مجوز دولتی یا خصوصی زیر نظر وزارت بهداشت و یا سازمان بهزیستی مراجعه نمایید .

 - دقیقاً به توصیه های پزشک گوش فرا داده و از تغییر دستور دارویی جداً بپرهیزید و از مصرف همزمان داروهای ترک اعتیاد و سایر داروها بدون اطلاع و تجویز پزشک خودداری کنید .

 - در صورت بارداری ، وجود بیماری قلبی ، تنفسی ، بیماریهای اعصاب و روان ، بیماریهای کبد همچون هپاتیت ها و بیماریهای کلیوی حتماً پزشک معالجتان را مطلع کنید .

 - در طول درمان از نظرات و مشورت روانشناسان ، مطالعه کتب روانشناسی عمومی و تفکر در خصوص اعتیاد استفاده کنید .

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 21:3  توسط کاظم  | 

مسئله اعتیاد است که از سیستم عصبی سرچشمه می گیرد


90/10/11

به نام خدا
جلسات جهانبینی چهارشنبه مورخ 9/10/90 با نگهبانی جناب مهندس حسین دژاکام و استادی آقای دکتر نبئی و دبیری آقای حامد با دستور جلسه سیستم آپیویید شروع به کار نمود.

 در بدن انسان هر سیستمی برای هدفی فعالیت می کند که یکی از مهمترین آنها سیستم عصبی می باشد . در حقیقت هماهنگی اعضا و هر چه که به آن عقل و احساس می گوییم ، همه از سیستم عصبی بیرون می آید و متاسفانه بسیاری از مشکلات ما از این سیستم ناشی می شود ، یعنی می بینیم که در سیستم عصبی بیماری های خاصی وجود دارد ، اما آنچه به ما مربوط می شود مسئله اعتیاد است که از سیستم عصبی سرچشمه می گیرد.

دکتر نبئی_کارگاه آموزشی کنگره 60

ما ، مغز ، نخاع و اعصاب محیطی داریم که راجع به ارتباط برقرار کردن ارگان ها و اعضای دیگر با اینها بحث می کنیم. مغز قسمت های متعددی دارد که هر قسمت به گونه ای به ما هویت می دهد اما آن چیزی که ما بیشتر به آن توجه داریم این است که هر عضو بدن از قسمت هایی ساخته شده است، مثلا خون از گلبول ها ساخته شده و سیستم عصبی از تارهای عصبی ساخته شده است. سیستم عصبی ، واحدی دارد که به آن نرون می گویند . نرون ها در حقیقت سلول هایی هستند که شکل خاصی دارند. شکل آنها به گونه ای است که یک قسمت مرکزی دارند و سلسله انشعاباتی در اطراف آنها هست که دندریت نام دارند و همینطور انشعاباتی بسیار طویل دارند که ممکن است طول آنها از مغز تا نوک انگشتان شما برسد که به آن آکسون می گویند. این آکسون ها سلسله قوانین و فیزیولوژی های خاصی دارند که خیلی به کار ما مربوط می شود. انتهای یک آکسون برجسته است که به آن ترمینال گفته می شود و این ترمینال با سلول های دیگر ارتباط برقرار می کند یعنی انشعابات و رشته های اطراف سلول های دیگر ( دندریت ها ) که بعد از این سلول قرار گرفته است با این آکسون ارتباط برقرار می کند و به این ترتیب پیام های آن به سلول بعدی می رسد. قبلا فکر می کردند اتصال بین دو سلول عصبی کاملا چسبیده است و فضایی بین آنها وجود ندارد ؛ به اصطلاح اتصال نرولوژیک ، یعنی اتصالی که یون ها از سلولی به سلول دیگر منتقل می شوند و بین آنها فاصله ای نیست.

رامون کاهال یک شخصیت اسپانیایی و عصب شناس بود و تا زمانی که ایشان کاری نکرده بود فرضیه ای وجود داشت که فاصله ای بین نرون ها نیست، ولی با فعالیت رامون کاهال نشان داده شد که اکثریت سلول های عصبی با یک فضا با هم ارتباط برقرار می کنند که البته فاصله آنها بسیار کوچک بوده و فقط با میکروسکوپ الکترونیک دیده می شود و چه بسا بر اساس فرضیات می شود وجود این فاصله ها را تشخیص داد.

این فضا چگونه باعث ارتباط می شود؟ این بحث اصلی ماست . در قسمت هایی از بدن که نیاز به اتصالات فوری است ، این اتصالات عصبی از این فضا تبعیت نمی کنند و این فضاها نیست اما در بیشتر آنها وجود دارد. این فضاها هم قابل نفوذ می باشند یعنی می شود از بیرون وارد آنها شد و هم از آنها ترشح می شود ، یعنی از داخل آنها چیزهایی به بیرون ترشح می شود و به این ترتیب با اتصال اول فرق می کند. در یک سلول عصبی ممکن است تعداد زیادی آکسون با تعداد زیادی سلول در ارتباط باشد  یعنی سلول عصبی توسط چند سلول عصبی دیگر کنترل می شود و حرکات و عکس العمل های آن تحت کنترل قرار می گیرد .

 به این ترتیب ممکن است ارگان های دیگری دخالت کنند تا به یک سلول عصبی جهت بدهند. در این فضا اتفاقات زیادی می افتد که مسئله اعتیاد نیز در اینجا قابل تعریف و مشاهده و قابل درمان است و با قسمت بزرگی از فرضیاتی که داریم یعنی هم فرضیه گذشته که با آن مشغول به فعالیت خود هستیم و هم فرضیه مدرن یعنی فرضیه ایکس ، انقلابی در بقیه بیماری ها به وجود خواهد . خیلی از موفقیت های ثبت شده در زمینه بیماری های گوارشی می باشد. خانمی توسط متخصصین گوارشی فرستاده شده بود تا روده بزرگ آن را بردادند و چون از درد و فشار زیاد ، خونریزی های متعدد و هزاران مشکل دیگر بر او چیره شده بود تصمیم داشت برای رسیدن به آرامش ، بدنی ناقص داشته باشد. ایشان به طریقی در معرض درمان DST قرار گرفت و با تشخیص جناب مهندس درمان شده و به آرامش می رسد . درمان ایشان توسط جناب مهندس کنترل شده و عوارض کم کم از بین رفته و خونریزی قطع می شود و این فرد تبدیل به انسانی عادی می شود و می تواند از زندگی لذت ببرد. این فرد هنوز تحت معالجه می باشد.

این مسئله به تئوری ها و به همان فاصله ها بازمیگردد ، در همین فاصله چیزهایی وجود دارد به نام رسپتور یا گیرنده که هر کدام از این گیرنده ها خاصیتی دارند و هر کدام برای پذیرش ماده ای آمادگی دارند. با آنها سیستم بدن اداره می شود ، مثلا اگر ماده ای به نام اپی نفرین ترشح شود و روی گیرنده خود بنشیند در موقعیت خطر کاربرد دارد. مثلا سگ به شما حمله می کند شما یا توان جنگیدن و مقابله با آن را دارید و می توانید خود را نجات دهید یا اینکه نیاز به فرار دارید تا جان خود را نجات دهید. هر دو اینها نیاز به بدن قوی و عضلات آماده دارد و مغزی که بتواند خوب فکر کند ، خون باید به عضلات و مغز برسد پس ارگان هایی مثل پوست در اینجا بیکارند و بدن با همین ریسپتورها و ترشح آدرنالین که روی ریسپتورها می نشیند به سلول های عصبی دستور می دهد که خون را از قسمت های صورت یا قسمت هایی که مورد نیاز نیست مانند دستگاه گوارشی جمع کرده و به عضلات بفرستد ؛ به همین دلیل می گوییم فردی که ترسیده رنگ آن پریده است ، در اینجا بدن به طور خودکار فرد را آماده کرده است برای اینکه فرار کند یا از خود دفاع نماید.

بسیاری از مسائل از همین کانال حل می شوند و بسیاری از بیماری ها به خاطر اختلالات در این فضا و اتصالات به وجود می آیند. مثلا درفرد مبتلا به بیماری گوارشی ، درمان به صورت DST صورت گرفت و موادی که در اپیوم تینکچر هست فضا را اداره کردند و گیرنده های مختل را تحت کنترل خود گرفتند و آرام آرام آرامش ایجاد کردند که خونریزی کمتر از 24 ساعت قطع شد و در کمتر از یک هفته کاملا به فردی عادی از نظر گوارشی تبدیل شد. در خود اعتیاد نیز این بالانس به هم می خورد که در کنگره همانطور که کلاس های بحث و گفتگوی جهانبینی برای درست کردن ذهنیت فرد انجام می شود ، جسم نیز اصلاح می شود. یعنی ریسپتورها در حال اصلاح شدن هستند.

 برای مثال هرویین از طریق تدخین یا کشیدن وارد بدن می شود ، وقتی هرویین را سنتز نمودند در ابتدا برای درمان مرفینی ها استفاده شد مانند اینکه زهر عقرب را با زهرمار درمان کنند و این یعنی از چاله درآمدن و به چاه افتادن و از طرفی از خاصیت ضد درد آن استفاده شد و شربت های ضددردی درست کردند که در سراسر دنیا پخش شده بود. تفاوت هرویین با مرفین این است که هرویین به خاطر دو ریشه استیل که روی آن کاشته اند ، دی استیل مرفین 10 برابر زودتر از سد خونی مغز عبور می کند همچنین به خاطر محلول بودن در چربی می تواند غلظتی با 10 برابر مرفین در فضای مغز ایجاد نماید. می شود نتیجه گرفت که گویی 10 برابر مرفین بیشتر در مغز عمل می کند ، پس 10 برابر بیشتر ریسپتورها تحریک می شوند. به طور معمول در داخل یک سلول عصبی در رشته ای که از آن جدا می شود به نام آکسون که مانند یک گره است (به آن گره یا ترمینال نیز می گویند) در طول این عصب سنتز صورت می گیرد از مواد مختلف و تبدیل می شود به ماده ای مثل دوپامین ، بعد دوپامین جمع شده و در مواقعی که بدن لازم بداند دستور می دهد که آنها را در فضای بین سیناپسی آزاد کند. مثلا کسی که نشسته است قسمتی از پوست و عضلات بدن در زیر فشار وزن تنه می باشد و طبیعتا باید درد بگیرد اما بدن به طور طبیعی این درد را مهار می کند با اثر همان دوپامین و سیستم های دیگر. یا بر اثر مسائلی حالت غصه به انسان دست می دهد ، بدن برای اینکه فرد را از این حالت فشار روحی درآورد دستور ترشح دوپامین می دهد ، دوپامین که در فضای بین سیناپسی ترشح شود ریسپتورهای مربوط به خود را در سلول یا نرون بعدی پیدا می کند ، به محض اینکه روی آنها قرار گرفت ، سلسله فعل و انفعالات شیمیایی و تغییرات الکتروشیمیایی اتفاق می افتد که باعث می شود نرون دوم به حالتی دیگر درآید و حالت خاصی بگیرد  یعنی پتانسیل عمل در آن به جریان می افتد. به این ترتیب سیستم دوپامین ایجاد یک خوشی در مقابل غم می کند و تعادل روانی حفظ می شود.

شیشه آمفتامین است ، خود آمفتامین ، اکستازی نامی غیر شیمیایی است و نام شیمیایی آن متیل دی آمین مت آمفتامین است ، محرک ها همگی در یک گروه قرار می گیرند. رئیس محرک ها کوکائین است و در اجزای آن همه چیز دیده می شود از جمله نیکوتین که محرکی ضعیف است ، کوکا ، کافئین و تئین ، اینها همگی جزء محرک ها هستند. حال کوکائین چگونه عمل می کند؟ کوکائین در فضا نمی آید بلکه به سمت بالا می رود و روی بدنه آکسون که از سلول عصبی بیرون آمده اثر می کند و تغییرات در آن این است که دستورات کاذب و بیجا و بدون نیازهای فیزیولوژیک که گفته شد را عملی می کنند ، مانند اینکه در حال راه رفتن هستید و پای شما محکم به زمین می خورد و باید درد شدیدی بگیرد اما درد کمی حاصل شده و آن هم سریع برطرف خواهد شد. غذایی که می خورید در دهان شما بسیار بریدگی های میکروسکوپیک ایجاد می کند و ممکن است درد ایجاد نماید که این بریدگی های میکروسکوپیک را نمی بینید اما خیلی از ویروس ها از این کانال وارد شده و بدن را آلوده می کنند.

حال این سیستم در اختیار کوکائین قرار می گیرد و کوکائین دستور می دهد که دوپامین زیادی ترشح شود که بدون نیاز فیزیولوژیک ، دوپامین ترشح می شود و حالت نئشگی ایجاد می شود. این نئشگی چیز کاذبی است و پتانسیل آن عصب را گرفته و می سوزاند و از بین می برد ، مانند موتور ماشین که با فشار زیاد و سرعت رانندگی کرده و توجهی به آن نشود و خیلی از دستگاه های دیگر که به آن فرصت خنک شدن ندهید.

 به خاطر همین است که عوارض خطرناکی در آیس یا شیشه یا مت آمفتامین دیده می شود اما خود بدن نیز سیستمی دارد که به آن شبه تریاکی می گویند اپیویید. اپیویید یعنی شبه و چون از اپیوم می آید به آن شبه تریاکی گفته می شود ، به آن نچرال آپیوییدها گفته می شود یعنی آپیوییدهای طبیعی که خود بدن دارد. اینها که کشف شد دسته ای از آنها آندرفین ها هستند که این اولین و مهمترین گروه کشف شده بود که توسط بدن و در همین فضاها باز می شوند.

آندرفین از دو لغت ساخته شده است ، اندوژنوس مرفین که اندرفین شده است. در نتیجه آندرفین یعنی مرفین طبیعی بدن ، این در گیرنده ای اثر می کند که به آن گیرنده میو می گویند (یکی از علائم لاتین است که در آمار و ریاضیات استفاده می شود) وقتی روی آن قرار گرفت می تواند سلول بعد از سیناپس یا جدار پس سیناپتیک را به نحو خاصی تحریک کند و به نتایجی منجر شود که همان احساس نئشگی یا سرخوشی و ضددردی و بقیه خواص مفیدی که داریم در آن هست. مثلا آنکفالین ها پیدا شده که مانند آندرفین ها اثر می کنند ، دینورفین ها نیز پیدا شدند و تعدادی بیشتر که مهمترین آنها اینها هستند. هر کدام از اینها که گفته شد روی گیرنده ها اثر می گذارد ، مثلا روی گیرنده میو بیش از همه آندرفین تاثیرگذار است همچنین که مرفین نیز روی آن تاثیر می گذارد ، ولی روی گیرنده کاپا و دلتا (کاپا و دلتا گیرنده های دیگر هستند) که آنها هم در سیستم شبه تریاکی طبیعی نقش دارند ممکن است مواد دیگری تاثیر داشته باشند.

آندرفین ها روی گیرنده میو بیشترین و کمترین تاثیر را روی گیرنده کاپا و دلتا دارند پس باز هم انتخابی است.
مرفینی که گفته شد از هرویین با غلظت 10 برابر جدا می شود ، چه می کند؟ در فضای بین سیناپسی (بین دو عصب که بسیار زیاد می باشد و تعداد گیرنده ها زیاد است) همه آنها را بسته به میزان دز مصرف شده می گیرد و تحریک می کند در نتیجه در اثر تحریک اینها مقدار زیادی حالت نئشگی یا سرخوشی پدید می آید. اگر بخواهیم این را جایگزین کنیم با متادون یا چیزی شبیه به آن ، که در کنگره بهترین چیز تجربه شده اپیوم می باشد که ابتدا گیرنده ها کنترل می شوند و فرد شروع به تغییر کردن می کند و مهار سلول های عصبی بدن در اختیار ما می آید و از طرفی اندیشه تغییر می کند و طبق پروتکل های تعیین شده توسط جناب مهندس به تدریج به جایی می رسد که فرد را روی دز مصرفی نگه می داریم (مثلا دو تا 21 روز) و در نهایت شروع به کم کردن می کنیم با همان ضریب تعیین شده ، حال یک به یک به آن توانبخشی می دهیم و رسپتورها را آزاد می کنیم و به حالت طبیعی برمی گردانیم و به جایی می رسد که شما به آن رهایی می گویید. یعنی فرد بدون نیاز به قرص با همان سیستم آپیویید بدن می تواند سیستم خود را اداره کند.


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 16:21  توسط کاظم  | 

بهترین راه درمان اعتیاد ، ترک اعتیاد ، درمان قطعی شیشه ، مرکز درمان اعتیاد ، کنگره 60 » کنگره 60، اع

27/4/75

استاد سیلور

شادابی از مواد مخدر در آغاز مصرف

ما همه اعضای کنگره خوب هستیم برای خودتان در این حال بسیار خوشحالیم. جهت فراگیری از آن چه در توان دارید به کار ببرید تا این برنامه در جایی که باید در اختیار انسانها قرار بگیرد .

ابتدا همه مطالب را نمی شود در عمل به یک شخص که تمام اختیار خود را از دست داده است واگذار کرد. مانند شخصی که خیلی نیازمند به آب باشد آیا می شود یک ظرف بزرگ پر از آب در اختیار او قرار بدهید؟

حتماً می دانید که چکار باید کرد . به اندازه ای که تشنگی او را متعادل نماید به او آب بدهید. شما خود در حال این تجربه هستید و بهتر می دانید که در عمل در مورد شخصی که از این موضوع (مواد مخدر) استفاده می نماید ، به رفتار درست دست بیابد و ابتدا بسیار از عمل خود شاد است و حتی گاهی به کارهای دیگر هم می رسد و گاهی بیشتر از زمان پیشین. اما کم کم به علت عدم تعادل از امر طبیعی خسته می شود و به نقطه رکود قدم می گذارد : مانند شخصی که به سن و توان فیزیکی او کم گردد. حال از این موضوع می توانید بهره نیکو بگیرید. یعنی همین قدر که به مقطه نقصان می رسید به نقطه بالا بردن یا بالا رفتن فکر کنید. یعنی برگشت نیروی فیزیکی مثبت که خوابیده بود و وقتی بیدار نمودید نگذارید متصاعد بشود نیرو مانند گاز است ، اگر استفاده نشود مانند آبی که در سطح وسیع تر قرار بگیرد ، زود تبخیر می گردد.نیروی بیدار شده وقتی به توان برسدخواهید دید که احساس زمان را که از دست داده اید به شما برگشت می دهد و همان حالات شور دوران گذشته را که فعال بودید، کاملاً احساس می کنید یا خواهید نمود ، زیرا بار الکترونهای موجود در هر سلول افزایش می یابد و شروع به فعالیت می نماید این موضوع را با رشد اشتباه ننمائید.

بدن انسان تا وقتی که موجود زنده است خود به ساختن خویش ادامه می دهد.

برای اینکه بدانید چگونه از این نیرو به وجود آمده در جهت خوب استفاده کنید ، می توانید به کار فیزیکی بپردازید. البته زمان را کم کم افزایش بدهید زیرا نیروی بیدار شده در بدن هم به همین صورت تولید می شود. در نتیجه موقع کار کردن به شما سخت نخواهد گذشت که از توان انجام بازبمانید. همه چیز نیاز به حفظ و نگهداری دارند زیرا در جسمیت هستند و آسیب پذیر.

 

قسمتی از کتاب عبور ازمنطقه ۶۰ درجه زیر صفر

نویسنده آقای مهندس حسین دژاکام

دانلود کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 23:48  توسط کاظم  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم فرزندانم ، ما خوب هستیم، ان شاالله شما هم خوب باشید . می دانم که در شرایط چندان مساعدی نیستید ، باشد ، زمان در حال عبور است و برای مسائلی که پیش می آید ما بر این حالت ها کاملآ واقف هستیم .

در بعد حیات مادّی چنین است که می بینید ، انسان گاهی مانند پرنده ای است که بر یک کشتی سوار است و دنیا را از همین روزنه می بیند ، و گاهی با یک بلم کوچک تا بیکران می رود و می اندیشد که حتّی بلم را به پرواز در آورد ، و زمانی در جایی می ماند و به علّت و معلول های آن فکر نمی کند...



نیک می داند که باید مکان را تغییر بدهد ، امّا در میان آبهای پر تلاطم اسیر می شود تا به خشکی برسد .

طوفان همچنان ادامه دارد و در این مقوله باید به نیروهای درون خود فکر کند و از قدرت  آنها قوّت بگیرد .

بایستی خوب جوانب امر را در نظر آورد که چگونه از نیروهای الهی خفته درون ، برای آزادی و رهایی خود از گیر آب سود جوید .

باید از آنچه که توسط حق تعالی در وجود آدمی نهاده است به جای خود مورد استفاده قرار بدهیم که معلّمی خواهیم بود برای آینده .

در اندیشه های بهتر ، وسعت عمل به وجود آورید ، و برای کشتی خود که لازمه ی هستی و ادامه ی حیات در آن است، نوعی دیگر باشید .

می دانید که کار ابتدا مشکل است ، امّا لنگر کشتی را بکشید .

شروع حرکت در بیکران و آغازی تازه برای جان بخشیدن می شود ، ما هم که در کنار جویی نشسته ایم، بعضی اوقات سفری کوتاه به قبل خود می نمائیم ، تلاش بنمائید.

 

گذرگاه زندگی مانند مثلثی است سیاه که از زوایای آن کشیده می شود و شکلی دیگر پدید می آید ، امّا از تمامی آن می شود راحت عبور کرد و به کشاکشهای آن توجّه ننمود .

 

به عبارتی می شود به آن چه غیر ممکن می نماید امکان بخشید. باید بگوئیم که قدری در آنچه به سر ما می آید، خود ما در آن بی تأثیر نیستیم ، از خواست های مشروع خود می گذریم ، بدون آن که بدانیم از آن ماست و قدری مأخوذ به آداب خویشیم و این در ادامه ی مسئولیت های ما تأخیر ایجاد می نماید که بیشتر اوقات قابل جبران نیستند .

ما آنچه لازم بود طبق فرمان به عرض شما رساندیم و با شما است که در ادامه ، کدامین جهت را مورد نظر قرار بدهید .

معنای جنگ بدون کشته و خونریزی را خوب می دانید، امّا وقتی تهوّر مطرح باشد، محاسبات صحنه کاملآ به گونه ای دیگر است .

هر دو ممکن است در مدّت زمان،به نا آرامی و خسته بودن برسد، امّا این را خوب می دانید که :

در مسائل حیاتی، به خداوند مسئولیت دادن یعنی سلب مسئولیت از خویش است، که در این مقوله تکلیف معلوم نیست، که چه کسی باید به فرمان برسد؛ آدمی یا الهی .

قدری مشکل است امّا قابل اجراست. ما به تردّد می پردازیم، فرمان می گیریم، امّا در حیات غیر فرمانی و غیر مأموری هم بی تفکّر و اندیشه و انجام نیستیم، زیرا در هر بعدی، در حالتهای خاصّ خود، انجام کار جزء ضروریات محسوب می شود. خداوند برای خلق انسان، آنقدر بی نقص عمل می کند که آنچه می گوید در عمل به انجام می رساند . پس ما هم که ذرّه ای از وجود باری تعالی هستیم، باید به همان اندازه در تفکّر و عمل، دقیق عمل کنیم. تا هم خود و هم خداوند از ما راضی باشد. ما باید برویم.

 

خداحافظ  

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 23:36  توسط کاظم  | 


ماجرای لحظاتی تا مرگ ...
حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی
ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب
شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه
بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و
باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 21:35  توسط کاظم  |