X
تبلیغات
انسان و اعتیاد
لژیون آقای کاظم پارسا

اول ندانی را بدان تا بعد بدانی را

ما در پی هم روان شده ایم تا بدانیم آنچه را نمیدانیم از هستی و نیستی

و این از بدو خلقت آدمی آغاز شده و تا بی نهایت ادامه خواهد داشت

بشر همواره بدنبال یافتن راه حل مسائل ،غلبه بر مشکلات ،بر آوردن نیازهای خود و در پی شناخت نیروهای موجود در طبیعت روان و جاری بوده و این مسائل و نیازها از آغاز متفاوت بوده ،گاهی در جهت سیر کردن شکم گرسنه و یا پوشاندن تن از سرما و گرما، و زمانی نیز در پی سر پناهی برای در امان ماندن از گزند حیوانات و دیگر خطراتی که در مسیر زندگی او قرار داشته ،بوده است و این صورمختلف مشکلات و مسائل که تلاش ادمی را برای ادمه ی بقا از ابتدا می طلبیده به همراه کنجکاوی نوع بشرمنجر به تولیدو تولد علم گردید که خود عامل بهروری و بهبود مسیر زندگی و غلبه به موانع موجود بوده وهست. به عنوان مثال :گشف آتش و ساختن ابزار و ادوات دفاع و شکار و روی آوردن به زندگی جمعی آن هم در مجالس سر پوشیده و لذت خوردن غذای پخته و شکار راحت تر و سریعتر،هر یک چهره ی تازه ای از زندگی و رفاه را در مقابل انسان گشود است. و اینک انسان تا بدانجا پیش رفته که با استفاده از علوم و کشفیات جدید ارتباط و تبادل اطلاعات را در سراسر جهان سهل تر کرده ، بیماریهای مختلف را درمان نموده و یا حتی امروزه با سفر به دیگر کرات آسمان و شکافتن اتم و همچنین دستیابی به دانش شبیه سازی هر روزه دریچه ی تازه ای از دنیای نا شناخته را فرا روی خود گشوده و با سرعت هرچه بیشتر به سوی آینده ای می تازد که خود نیز از چگونگی آن هیچ اطلاعی ندارد...! 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 20:4  توسط کاظم  | 

سلام

سلام به دوستان وهمراهان همیشگی شما ها که با نظریات خوبتان یاری رسان این وبلاگ برای رسیدن هدفش بوده وخواهیدبود

باعرض پوزش از اینکه مدتی در ارسال مطالب کو تاهی شده از این روز با همکاری وهمیاری شما شروع مجدد را جشن میگیریم

و تصمیم بر این شده هر هفته فرازی از اغازنامه  (پایان نامه)خود م راکه درمورد اعتیاد وانسان (مواد مخدر وتاثر ان بر فیزیولژی مغز )ارسال نمایم

از تمامی بینندکان محترم تقاضا مندم این جانب را با ارسال نظریات خود درقالب انتقاد وپیشنهادیاری رسانید

با تشکر مدریت    وبلاگ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 19:31  توسط کاظم  | 

سیزدهمین جلسه از دوره چهل و هفتم سری کارگاههای آموزش جهان بینی کنگره ۶۰ مورخ ۹۲/۰۷/۰۳  با نگهبانی و استادی جناب آقای مهندس حسین دژاکام و دبیری همسفر خانم سارا با دستور جلسه "وادی اول و تاثیر آن روی من" رأس ساعت ۱۶:۰۰آغاز به کار نمود.

    

تاریخ آزمون کارآموزی حین خدمت راهنمایان را نهم آبان ماه تعیین کرده ایم.  به گروه آقایان به دلیل شرکت در کنگره دانش اعتیاد یک امتیاز تعلق گرفت. در نتیجه از گروه خانواده نیز تنها آزمون جهان بینی گرفته خواهد شد.

کنگره مانند نیروی های نظامی باید دائم در حال حرکت باشد. نیروهای نظامی هر روز خود را آماده می کنند و همواره در حال مانور و آماده رزم هستند. کنگره 60 نیز به همین شکل است. هم در گروه مسافران و هم در گروه خانواده، راهنمایان باید از نظر علم کنگره و جهان بینی کامل و به روز باشند. ما اگر جهان بینی کار نکنیم در بینمان آشفتگی به وجود می آید. یک طایفه نمی تواند یک مصرف کننده را کنترل کند، اما می بینید که در اینجا یک راهنما یک طایفه از افراد مصرف کننده را تحت کنترل قرار می دهد. این مسئله در اثر آموزش و جهان بینی رخ داده است. همسفران آقا باید در جلسات جهان بینی شرکت کنند و مباحثی را که تعیین نموده ایم در جلسات لژیون خود آموزش دهند و در لژیون ها حول محور آموزش های کنگره صحبت نمایند.

ابوعلی سینا دو کتاب مهم به نام های شفا و قانون دارد. جالب است که کتاب فلسفه یا جهان بینی ابوعلی سینا شفا نام دارد و کتابی که راجع به داروها و گیاهان نوشته شده به اسم قانون است. شما فکر می کنید که شفا برای بیماری و قانون برای فلسفه است . اما دقیقاً برعکس است. یعنی اگر ما بخواهیم شفا پیدا کنیم باید جهان بینی مان خوب باشد. بیماری نیز بوسیله یکسری قوانین طبیعت درمان می شود. شفای اصلی ما در جهان بینی است.  اگر راهنمایی که در گروه خانواده کار می کند، خود احوالی بهم ریخته داشته باشد چگونه می تواند لژیون خود را جمع کند. مگر می شود کوری عصاکش کوری دیگر باشد، آقایان راهنما نیز همین طور. باید آموزش های لازم را دیده و دائماً در حال کار کردن باشند. اگر کنگره 60 همواره درحال دستیابی به موفقیت است، این موفقیت چند قسمت دارد، که پایه اصلی و اساسی آن جهان بینی، تفکر و اندیشه ما است.

تمام انبیاء برای این آمده اند که جهان بینی، افکار و اندیشه انسان ها را درست کنند. اینکه به انسانها آموزش دهند چگونه فکر کنند و چطور با یکدیگر کنار بیایند. نگرش و برداشت ما از زندگی در دنیا مسئله ای بسیار مهم و حائز اهمیت می باشد. اگر من دائماً از شما آزمون می گیرم به این علت است که شما همواره آماده و قوی باشید. به قولی "ای برادر تو همان اندیشه ای  مابقی تو استخوان و ریشه ای" تنها تفاوتی که بین انسانها وجود دارد تفاوت در افکار و اندیشه ها است. شاید یکی از دیگری کمی چاق تر و یا لاغر تر باشد و یکی بلندتر و یکی کوتاه تر باشد. این مسائل مهم نیست، مهمترین تفاوت بین انسانها اندیشه و افکار است. فرق ما و انبیاء و فلاسفه در اندیشه است. اندیشه انسان ها این تفاوت ها را به وجود می آورد.

ما خیلی راحت به دنیا می آییم و بزرگ می شویم. زن و مرد با ازدواج تولید مثل می کنند و انسان های زیادی به وجود می آیند. اما زمانی که در وادی اول صحبت از تفکر می شود، باید دید که این تفکر چیست.

اگر بخواهیم اندیشه کنیم،  به عظمت جهان  پی می بریم. چرا ما اجسام را به رنگهای مختلف می بینیم؟ چرا ما هر آنچه که در فکرمان می آید آن را در ذهنمان خلق می کنیم؟ این مسائل در اثر چیست؟ ذهن ما مانند یک آرشیو قوی می ماند و هرچه که در طول زندگی و از کودکی برایمان اتفاق افتاده مانند یک فیلم موجوداست و تنها کافی است اراده کنیم تا آن فیلم را در ذهنمان مرور کنیم. این ها از کجا و چگونه به وجود می آید؟ آیا تا بحال به این موضوع فکر کرده اید؟ آیا به عظمت آن اندیشیده اید؟ به اینکه انسان تا چه اندازه بزرگ است و چقدر دامنه تفکر و اندیشه اش متفاوت است؟ کششی که بین انسان ها وجود دارد ناشی از چیست و چرا به وجود می آید؟ شاید بگویید خود به خود به وجود آمده است اما اگر به فلسفه زندگی نگاه کنیم به بزرگترین معجزه پی می بریم.

دنیا برای ما بسیار ارزشمند است. اگر بخواهیم از دیدگاه تفکر ادیان به آن نگاه کنیم، باید بگوییم دنیا مزرعه آخرت است. ولی برای ما دنیا بالاترین مهد آموزش می باشد. دنیا کثیف و بی ارزش نیست و باید به آن ارج نهیم.

ما در حال حاضر جزء نیرومندترین گروه هایی هستیم که در دنیا نظیر ندارد. در دنیا به هیچ عنوان به درمان اعتیاد اعتقادی ندارند. برنامه ریزی هایی که ما در کارهایمان داریم در تفکر انسان ها نمیگنجد. تمام سطوحی که کنگره در آن در حال فعالیت می باشد در اثر تفکر، اندیشه و جهان بینی شکل گرفته است.

همه ما باید جهان بینی را آموزش بگیریم. اگر ما در کنار همدیگر در آرامش هستیم و دعوا نمی کنیم، در اثر تفکر است. فرق ما با گروه های دیگر که همواره با هم در جدال هستند همین موضوع تفکر و جهان بینی است. در پارک طالقانی هزاران نفر از مرد و زن، دختر و پسر روز جمعه دور هم جمع می شوند، اما هیچگونه صدای دعوا و جدالی شنیده نمی شود.  همه افراد در امنیت کامل به سر می برند و کسی به دیگری اهانت نمی کند. اینها در اثر جهان بینی، تفکر و آن اندیشه درست است.

لیگ تیراندازی با کمان استان تهران در باشگاه تختی کنگره 60 انجام می گیرید. به زیبایی و بگونه ای این لیگ برقرار شده که تمام تیراندازان تعجب کرده اند که چگونه افراد کنگره 60 با این نظم و قشنگی این سرویس ها را آماده نموده اند.

در لیگ هایی که مسابقات ورزشی را انجام می دهند کمترین پذیرایی از شرکت کنندگان نمی شود. اما در این لیگ کنگره 60 پذیرایی مفصلی از افراد کرده است. این ها در اثر تفکر و اندیشه است.

در ماه مبارک رمضان هر روزه مراسم افطار در تمام شعب برقرار بود، اما باز هم پول اضافه ماند و من مبلغ بیست میلیون تومان از آن را به حساب زمین واریز کردم. 30 روز تمام افطاری داده شد و تماماً هم مجانی بود و کسی را اجبار نکردیم که پولی بپردازد و با این حال کلی جنس و پول اضافه آمد. چه چیزی باعث شد که این پول بیاید. تمام NGO ها از بی پولی در شکایت هستند و در حال التماس از ارگان ها که بهشان کمک کنند، اما کنگره 60 احتیاجی به پول ندارد.

کنگره 60 بدون آنکه از کسی پولی دریافت کند همیشه حسابش پر است. در بسیاری از  نقاط ساختمان ساخته و زمین خریده ایم. این مسائل تماماً در روش درست و تفکر صحیح ما صورت گرفته است.

بسیار تعجب می کنند که چگونه کنگره 60 تا این اندازه بریز و بپاش دارد،  تا جایی که در باشگاه تیر اندازی گمان می کردند که دولت پشت ما می باشد، اما ما از کدام دولت پول گرفته ایم. شاید در سال در حدود 4 یا 5 میلیون تومان پولی دریافت کنیم آن هم به این علت که با یکدیگر دوست هستیم و با هم ارتباط داریم. آیا رقم های کلان دریافت کرده ایم؟ حتی اگر آنها نیز بدهند ما دریافت نمی کنیم، زیرا نیازی نداریم.

NGO سازمان غیر دولتی است که به کمک دولت آمده است نه آنکه جیب دولت را خالی کند. وضع ما بسیار خوب است. شاید خیال می کنند که مصرف کنندگان افرادی فقیر و نیازمند هستند. اما این گونه نیست و شاید تنها 1% از آنها فقیرند و به تکدی گری می رسند اما بقیه وضعشان خوب است.

بنابراین این امکانات را جهان بینی برای ما به وجود آورده است. وادی اول کنگره 60، وادی تفکر است. با تفکر ساختارها آغاز می گردد، بدون تفکر آنچه هست رو به زوال می رود.

چه چیزی این امکانات را به وجود آورده است؟  چه چیزی مسابقات لیگ تهران و مسابقات راگبی کنگره را به وجود آورد؟ چه چیزی ساختمان های کنگره را به وجود آورد؟ در اثر چه چیزی اتحادیه اروپا خواست که به کنگره مبلغ چهارصد هزار یورو بدهد و ما آن را قبول نکردیم؟ چه چیزی باعث شد افراد بسیاری بخواهند به کنگره پول دهند اما به آنها گفتیم که ما پولی لازم نداریم؟ چه چیزی کنگره 60 را گروه بندی کرد و بصورت شال نارنجی، شال زرد، شال سفید و به این نظم درآورد؟ چه چیزی باعث شد افراد بسیاری به رهایی برسند و امروزه شاهد بالای 20 رهایی در هفته هستیم. همه و همه جزء تفکر صحیح، چیز دیگری نیست.

ما باید بر روی هر مسئله ای از کوچکترین تا بزرگترین آن تفکر کنیم. تفکر کنیم که وعده خداوند دروغ نیست. آیا خداوند دروغ می گوید؟ آیا کسی مانند رسول خدا یا حضرت عیسی دروغ می گوید؟ کسی که میلیاردها نفر پیرو دارد آیا می توان گفت انسانی دروغ گو است؟ آیا می توانید 100 نفر را جمع کنید که شما را قبول داشته باشند و بعد از مرگتان با گذشت 50 سال شما را بشناسند و یادتان باشند؟

کسی که دو هزار سال پیش فوت کرده و هنوز حرف هایش مطرح می شود و ما آن را نقل قول می کنیم، این افراد شخص کوچکی نیستند این اشخاص در کتابشان مطالبی را گفته اند که وعده خداوند دروغ  نیست.

خداوند می گوید اگر شما فساد کنید خودتان، خود را نابود می کنید. این را نیز می گوید اگر شما نیکی کنید خداوند پاداشش را چندین برابر می دهد. این همان وعده خداوند می باشد.

بعضی از افراد کنگره 60 را می شناسم که در بدو ورود از نظر اقتصادی و مالی بسیار محتاج و نیازمند بودند، هر کاری که بار معنوی داشته باشد بار مادی نیز با خود می آورد و امروزه می بینیم که وضع اکثر آنها بسیار خوب گشته است. اینها از کجا رسیده؟ زیرا وعده خداوند دروغ نیست واین افراد درست و سالم حرکت کرده و خداوند نیز وعده خود را عمل نموده است.

روزی که من شروع کردم وضع مالی بسیار بدی داشتم. حتی چاپ کتاب 60 درجه برایم امکان پذیر نبود. ولی با گذشت زمان و حرکت در راه درست اکنون وضع مالی خوبی دارم و از عهده اموراتم بر می آیم. کتاب 60 درجه که اکنون به چاپ هجدهم رسیده است، زندگی مرا دگرگون کرد. قیمت این کتاب در حال حاضر هشت هزار تومان می باشد. کتابی در قطر کتاب 60 درجه در حدود دوازده یا سیزده هزار تومان می باشد، حال اگر این کتاب تصاویر رنگی نیز داشته باشد قیمتش دوبرابر خواهد شد، با این اوصاف قیمت کتاب 60 درجه بیشتر است ،اما من آن را به قیمت هشت هزار تومان در اختیار شما قرار می دهم. زیرا نیازی نیست بیشتر از شما پولی دریافت کنم. لزومی ندارد. بخاطر آنکه هر کدام از ما اگر در صراط مستقیم و راه راست گام برداریم، مطمئن باشید که وعده خدا دروغ نیست. روی این موضوع تفکر کنید. بر روی هر چیزی باید تفکر کرد. بر روی ادامه زندگی، خانواده، اهداف، خدمت کردنمان و ... در تمام سطوح باید تفکر کنیم.

کنگره 60 با تفکر شروع می شود. زمانی که وارد کنگره 60 می شوید اولین وادی کنگره و اولین مطلب آن در مورد تفکر است. با تفکر ساختارها آغاز می شود. آیا چیزی پیدا می کنید که به این زیبایی باشد؟ چه چیزی می توانید پیدا کنید که از این موضوع زیباتر و سرنوشت ساز تر باشد.

فرق کنگره 60 با بقیه گروه ها در همین یک نکته است.  وادی های صفت گذشته در انسان صادق نیست، با حرکت راه نمایان می گردد، آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است در یک طرف، اما با وادی "با تفکر ساختارها آغاز می شود" می توانید زندگی خودتان را دگرگون کنید.

اگر پیچیده ترین مسائل زندگی را دارید می توانید با تفکر آن را حل کنید. کلید و گشایش هر مسئله ای تفکر است. هیچ یک از ما نمی دانیم تفکر چیست؟

افکار در ذهن ما دائماً در حال حرکت است و نمی دانیم چیست؟ گفته می شود مغز و نورون و ... می باشد اما اصل آن را نمی دانیم و هیچ کس نیز نمی داند. اینها جزء معجزات و مسائل حل نشده می باشد.

تصاویر، گفته ها و حرکت ها، گذشته و آینده در ذهنمان می آید و ما یکی از آنها را انتخاب می کنیم. تفکر شاهکار خلقت است و ما می توانیم بوسیله آن بنیان زندگی خود را درست کنیم.

نواری به نام شکوفه های یاس در مورد رفتار با سفر اولی ها پر کرده ام که راهنمایان حتماً باید به آن گوش دهند. راهنمایان باید لژیون های خود را مورد ارزیابی قرار دهند و مرزبانان نیز همین طور آمار گیری کنند افرادی که وارد لژیون می شوند چه سرنوشتی دارند؟  آیا در لژیون می مانند یا می روند؟ اگر30 نفر وارد یک لژیون شود و تنها یک نفر از آنها باقی بماند، باید آنجا تردید کرد که مشکل کجاست. باید تفکر کنیم. راهنمایان باید مهربان باشند و تفکر کنند زمانیکه خود به کنگره آمدند در چه شرایطی بودند. حالمان چقدر خراب بود. حال که خوب شده ایم و زندگیمان رو به راه گشته و همه به ما احترام می گذارند چگونه باید با تازه واردین و مردم رفتار کنیم.

به مردم اهانت نکنید. اگر سنتان کم است و فردی میان سال شاگردتان می شود چگونه با او رفتار می کنید؟ لحن صحبتتان چگونه است؟ آیا برای مردم احترام قائل هستید؟

آیا حال فرد تازه واردی که خمار است را درک می کنید؟ همه ما روزی خماری را حس کرده ایم. گروه خانواده نیز همین طور، بهم ریختگی عضو مسافرشان را با گوشت و خون خود درک کرده اند، حال باید چه کار کرد؟ آیا مانند بسیاری از کمپ ها که فرد خمار را در سرمای زمستان به درخت می بندند و شلنگ آب سرد را روی آن می گیرند، رفتار کنیم؟ چه کسی این کار را می کند؟ همان کسی که خود روزی مصرف کننده بوده و درد خماری را نیز کشیده است. می گویند از ماست که بر ماست.

در سایه کنگره است که ما به جایی رسیده ایم، کنگره امکاناتی را برایمان فراهم کرده و عده ای را بعنوان شاگرد در اختیارمان قرار داده و دیگران نیز به ما احترام می گذارند. این شرایط و امکانات برای ما فراهم شده تا عده ای را به درمان برسانیم. بنابراین هیچگاه غره نشوید. یک راهنما به تنهایی این کار را انجام نمی دهد, تعداد بسیاری در حال کار کردن هستند تا یک نفر را به رهایی برسانند. ما حتی قادر نیستیم به تنهایی یک نفر را به درمان برسانیم. اگر شخص مصرف کننده خواستار درمان باشد ما می توانیم او را درمان کنیم. ما کسانی را می توانیم به درمان برسانیم که خود فرد خواستار آن باشد و همکاری و تفکر داشته باشد. اگر کسی نخواهد نه ما و نه هیچکس دیگر نمی تواند به او کمک کند.

گفته ام هر فردی که خواستار تعویض لژیون خود بود، نزد مرزبان شعبه رفته و لژیون خود را عوض کند. این تعویض لژیون می تواند یکبار در سفر اول و یکبار در سفر دوم انجام گیرد.  مرزبانان در این امور نباید دخالتی کنند و بلافاصله این کار را انجام دهند. تبدیل به یک دیکتاتور کوچک نشویم . زیرا اگر این کار را کنیم با سر به زمین خواهیم خورد.

اگر اکنون به درمان رسیده ایم و در جایگاه مرزبانی، دیده بانی، نگهبانی و... قرار داریم اگر بخواهیم مردم را در نظر نگیریم، مردم دار نباشیم و بخواهیم سنگین رفتار کرده و پرخاش کنیم،  دودمانمان بر باد خواهد رفت. سعی کنیم با سفر اولی ها،  بزرگتر ها مودبانه و درست صحبت کنیم.

ما جایگاه راهنما را بالا می بریم تا دیگران نیز به آنها احترام گذارند. راهنما نیز باید با زیردستان به احترام رفتار کند. تنبیه و جریمه کنید ولی در حد اندازه، اگر با شاگرد خود قهر می کنید این قهر کوتاه باشد در حد یک ساعت، زیرا زمانی که با کسی قهر می کنید هر چه زمان بگذرد، فاصله زیادتر شده و شرایط آشتی سخت تر می شود.

من در زوایای مختلف در مورد تفکر صحبت کرده بودم و امروز نیز از زاویه ای دیگر در مورد آن حرف زدم. اینکه در مورد هر قسمتی باید تفکر و اندیشه کنیم و رفتارمان با  بقیه انسان ها مودب و مصلحت آمیز باشد. کسی پیروز است که مردم دار باشد. عده ای جاهل بوده و با رفتارشان تنها برای خود دشمن می تراشند و برخی نیز مردم دار هستند.  بهترین چیز خلق نیکو است. یکی از صفات و ویژگی های رسول خدا خلق نیکو است. پس خلق نیکو و مهربانی یکی از بالاترین صفات می باشد. امیدوارم همگی به خلق محمدی برسیم.




+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1392ساعت 12:30  توسط کاظم  | 

ز ناکجا به کجا!

موضوع : مقالات



   
وقتی 80 دقیقه در لباس تیم راگبی کنگره 60 مقابل تیم ملی راگبی ایران در استادیوم آزادی بازی کردم، فکر کردم که 3 سال پیش در چه حالی بودم و الان در چه شرایطی هستم و به معجزه کنگره بیشتر از قبل ایمان آوردم.
  



از ناکجا به کجا!

3 سال پیش، در همین روزها دیگر صبر و قرارم تمام شده بود، در روز بالغ بر 10 ساعت روی تختم در حالت نشسته و در حال کشیدن مواد مخدر بودم، نشئگی دیگر معنایی برایم نداشت، روزی 10 ساعت مشغول این بودم که خودم را آماده کنم تا بتوانم مثل یک آدم عادی از اتاقم بیرون بیایم و در کنار خانواده ام وقت بگذرانم اما افسوس که نمی شد     


ادامه مطلب

!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1392ساعت 23:41  توسط کاظم  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

دستور جلسه این هفته: وادی هشتم و تأثیر آن روی من

با حرکت راه نمایان می شود.

همان گونه که می دانیم و در دستور جلسات قبلی نیز به عرض رسید، کنگره 60 در پروتکل DST و در اکثر متون و نوشتارهای خود، به تصریح این موضوع را بیان کرده است که بیماری اعتیاد، دارای سه وجه یا مؤلفه و یا پارامتر است که اضلاع مثلث درمان اعتیاد را تشکیل می دهند و پایه، زیرساخت و فوندانسیون تعادل و درمان قطعی اعتیاد را به وجود می آورند. اعضای کنگره 60 به خوبی می دانند که برای درمان کامل اعتیاد و برای رسیدن به تعادل پس از قطع مصرف مواد مخدر و درمان، هر سه مؤلفه جسم، روان و جهانبینی بایستی از تعادل برخوردار باشند، چرا که در غیر این صورت ممکن است به قطع مصرف برسند اما به درمان و تعادل نخواهند رسید. از سوی دیگر می دانیم که موضوع جهانبینی برای اولین بار در سطح جهان توسط کنگره 60 به مقوله درمان اعتیاد وارد شده است و در هیچ یک از متدها و روش های درمان اعتیاد در دنیا، موضوعی تحت عنوان جهانبینی با ابعاد و مختصاتی که کنگره 60 مطرح می کند، وجود ندارد.

جهانبینی موضوع و مقوله ای بسیار گسترده است که تمامی ابعاد زندگی ما را در می گیرد. در هر مرتبه، جایگاه، حلقه و وضعیتی که باشیم، موضوع جهانبینی همواره اهمیت خاص و منحصر به فرد خود را داراست.

تا اینجا می دانیم که برای رسیدن به درمان قطعی اعتیاد باید جهانبینی ما از وضعیت نامتعادل زمان مصرف و اعتیاد یعنی جهانبینی افیونی خارج شود و به وضعیت تعادل و سلامتی برسد. قدر مسلم، نقش ویژه دانایی در مرتبه و کیفیت جهانبینی برکسی پوشیده نیست. مثلث دانایی با اضلاع آموزش، تجربه و تفکر، یاخته ها و تار و پود جهانبینی ما را تشکیل می دهند. کنگره 60 برای خروج جهانبینی فرد از حالت افیونی بودن، آموزش هایی را در نظر گرفته است که در طول دوره درمان و همزمان با اصلاح و بازسازی ساختارهای جسم و روان، خوراک و مصالح لازم را برای ساختن جهانبینی سالم و به دور از افکار منفی و معتاد گونه فراهم می کند و به تدریج در اختیار ما می گذارد تا ما نیز بتوانیم به تدریج و به آرامی آن ها را دریافت کنیم، یاد بگیریم، به کار گیریم و عمل کنیم و از تاریکی و ظلمات اعتیاد خارج شویم.

آموزش های جهانبینی کنگره 60 در اکثر نوشتارها و متون کنگره موجود است، از جمله کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر، وادی ها و جزوات جهانبینی یک و دو. این نوشتارها، بیشترین بار را در این خصوص به عهده دارند و برای به تعادل رساندن دیدگاه ها و تفکرات ما نقش بسیار ویژه ای را ایفا می کنند. وادی های کنگره 60  سرفصل هایی را مطرح می کنند که بایستی با تمام وجودمان آن ها را بیاموزیم. آن ها را طوری باید آموخت و یاد گرفت که به قول سردار گویی آن ها را خورده ایم یعنی آموختن به درجه ای که در بطن ساختارهای وجودی نفوذ کند و این پایه ای می شود برای درک مطالب بعدی.

وادی ها از شماره یک تا شماره چهارده، اهم موضوعاتی که بایستی در زندگی ما سرلوحه امورات قرار گیرد را مطرح می کنند و ما را به معرفت و دانش درست زندگی کردن نزدیک می کنند. وادی ها قوانینی هستند که اگر خوب دقت کنیم، همیشه و در همه جا جاری هستند. اگر بلد باشیم و یاد گرفته باشیم و عمل کنیم، در بازی زندگی بازیکن خوبی خواهیم بود، طوری که خودمان و دیگران از بازی ما لذت می برند و دوست دارند که تمام نود دقیقه را در زمین باشیم و طرفداران زیادی خواهیم داشت و اگر بلد نباشیم و یا بلد باشیم اما عمل کردن را بلد نباشیم، طوری بازی می کنیم که هم حال خودمان را می گیریم و هم حال دیگران را. بازیمان برای دیگران لذت و زیبایی نخواهد داشت و همه می خواهند که ما هر چه زودتر از زمین خارج شویم و خریداری هم نداریم. جالب این که بازیکن بد در این شرایط معمولاً تقصیرها را گردن دیگران و محیط و شرایط و در نهایت زمین می اندازد.

بازیکن خوب در بازی زندگی، بازیکنی است که به دانایی رسیده است و یا در مسیر دانایی است و سعی می کند به دانایی خود عمل کند زیرا دانایی وضعیت و مرتبت و کیفیت جهانبینی را مشخص می کند.

و اما وادی هشتم؛

با حرکت راه نمایان می شود.

این وادی نیز مانند سایر وادی ها یکی از زیبا ترین و پرکارآمد ترین قوانین هستی و زندگی را به نمایش می گذارد و به ما آموزش می دهد، با حرکت راه نمایان می شود.

می گویند یکی از نام های نیروی شیطانی یا منفی، نیروی بازدارنده است، نیرویی که سعی می کند به عنوانین مختلف ما را از حرکت بازدارد. این نیرو خیلی خوب می فهمد که اگر ما بایستیم و توقف کنیم، به دنبال توقف، سقوط می کنیم و سکون بدون سقوط وجود ندارد. این نیرو هر بار سعی می کند با شناسایی نقاط حساس و نقاط ضعف ما که ممکن است یک روز مواد مخدر باشد و روزی دیگر موضوعی دیگر، ما را از مسیر صحیح زندگی خارج کند و متوقف کند.

گفته می شود مسیر زندگی، یعنی زندگی انسان مسیر است، محل سیر است، جای حرکت است، جای سکون و توقف نیست، اگر جای توقف بود که دیگر مسیر نبود بنابراین انسان در طول زندگی دائماً در حال حرکت است و هیچ نقطه ای وجود ندارد که انسان بگوید مسیر زندگی من تمام شد و به پایان رسید و من باید بایستم. چنین جایی در زندگی انسان هرگز وجود ندارد حتی بعد از انتقال از این دنیا به دنیاهای بعد، انسان یعنی زندگی و زندگی یعنی حرکت. چه در این دنیا و چه در حلقه های دیگر و این داستان تا ابد الدهر ادامه خواهد داشت و هیچ کس نمی تواند آن را متوقف کند و یا بخواهد به زندگی خود پایان دهد. خداوند چنین برنامه و نرم افزاری را در خلقت انسان طراحی نکرده است حتی کسانی که خودکشی می کنند، به زندگی خود پایان نداده اند، فقط جای زندگی خود را کمی تغییر می دهند البته با همان مشکلات قبلی که بیشتر هم می شود. در هر حلقه ای که چشمان ما بسته می شود، در جایی دیگر و در حلقه ای دیگر چشمان ما باز می شود.

بسیاری اوقات، ما در مسیر خود می ایستیم، با این بهانه که راه مشخص نیست. می خواهیم تمام راه را ابتدا به ساکن ببینیم و خوب برانداز کنیم و بعد حرکت کنیم. غافل از این که این اتفاق برای هیچ کس روی نمی دهد، خیلی وقت ها ساعت ها و روزها و هفته ها و ماه ها فکر می کنیم اما حرکت نمی کنیم. تفکر بسیار خوب است و اهمیت آن را همه ما می دانیم اما جایی هست که دیگر باید حرکت کرد و تفکر به تنهایی راه به جایی نمی برد. کشتی در ساحل، امن است اما برای این ساخته نشده است.

ما هم بسیاری اوقات در ساحل امن تفکر و برنامه ریزی توقف می کنیم و می ترسیم که حرکت کنیم، غافل از این که تا حرکت نکنیم راه نمایان نمی شود. هیچ جاده ای وجود ندارد که بتوان با یک نظر از ابتدا تا انتهای آن را دید مگر این که در آن جاده حرکت کرد. زمانی که حرکت می کنیم به موازات حرکت ما، راه نیز خودش را نشان می دهد.

به قول معروف، حساب خانه تا بازار دوتاست. این ضرب المثل کنایه از این است که هر قدر برنامه ریزی کنیم، در عمل چیز دیگری می شود بنابراین بخشی از برنامه ریزی فقط با حرکت کردن امکان پذیر است.

من زمانی که در ابتدای سفر اول بودم، دلم می خواست بدانم که مثلاً در پله بعدی چه می شود. اگر سه وعده به دو وعده برسد چه می شود، اگر دو وعده به یک وعده برسد چه می شود. وقتی به یک گرم ده روز می رسم چه می شود، وقتی به قطع مصرف برسم چه می شود و هزاران سئوال دیگر که دوست داشتم بدانم چه می شود. این تفکرات انرژی مرا می گرفت و نیرویی که می بایست صرف استفاده از زمان حال می شد، صرف چراها و چگونگی های بی مورد و بی اهمیتی می شد که هنوز زمان رسیدگی به آنها نرسیده بود. آن جواب ها را هر گز نگرفتم و نفهمیدم، مگر زمانی که حرکت کردم و به آن جایگاه رسیدم.

وادی هشتم یکی از بهترین بهانه ها و دستاویزهای نیروی منفی و جهل و نادنی ما را در توقف بی جا، نقش برآب می کند. گفتیم توقف بی جا، حتماً می دانیم که در قوانین راهنمایی و رانندگی، توقف بی جا یعنی قبض جریمه یا حمل به پارکینگ و در ادامه مشکلات دیگر. در قوانین زندگی نیز مطمئن باشیم که توقف بی جا یعنی قبض جریمه و هزاران مشکل و مصیبت دیگر که خیلی خوب آن ها را درک کرده ایم.

یکی دیگر از ترفندهای نیروی منفی و یا جهل و نادانی ما این است که در ابتدای شروع کار، تصویری بسیار وحشتناک و ترسناک از آن کار و آن انجام در ذهن ما ترسیم می کند، طوری که جرأت نمی کنیم به آن کار نزدیک شویم و دست بزنیم و کوچکترین حرکتی انجام دهیم. در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر مطلبی وجود دارد که بی ربط به وادی هشتم نیست و آن این است:

لحظه دشواری در آن لحظه احساس نمی شود، آن چنان که یادآوری آن دشواری، دشوار است.

در ابتدا این گونه است اما زمانی که حرکت می کنیم دیگر آن دشواری را احساس نمی کنیم.

زمانی که ایستاده ایم و می اندیشیم، محاسبات به گونه دیگری است و زمانی که حرکت می کنیم و می اندیشیم نیز وضعیت به شکل دیگری است بنابراین، این حرکت است که ما را از یک نقطه به نقاط دیگر می رساند و وضعیت ما تغییر می کند. برای عبور از تاریکی، برای درمان اعتیاد، برای رسیدن به رهایی، روشنایی و سعادت و خوشبختی باید حرکت کرد، تا حرکت نکنیم، همان جایی هستیم که هستیم و هیچ تغییری جز تخریب بیشتر و سقوط بیشتر عایدمان نخواهد شد.

متن اصلی وادی هشتم، نوشته آقای مهندس دژاکام بنیان کنگره 60، موضوعات بسیار زیبا و خواندنی در خود دارد که همه ما بایستی در این هفته آن را مطالعه کنیم. در این وادی به موضوع خلق انسان و رانده شدن او از بهشت به زمین، موضوع بازپرداخت بدهی ها و همچنین به موضوع مهم پیمان اشاره می شود و این که انسان برای برگشت به نقطه ای که از آنجا جدا شده باید حرکت کند و با حرکت راه نمایان می شود.

گر مرد رهی، میان خون باید رفت.

از پای فتاده، سرنگون باید رفت.

تو پای در راه بنه، هیچ مگوی.

خود را بگویدت که چون باید رفت.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 22:36  توسط کاظم  | 

سومین جلسه از دوره چهل و ششم سری کارگاههای آموزش جهانبینی کنگره ۶۰ مورخ ۱۶/۱۲/۱۳۹۱ با نگهبانی و استادی جناب آقای مهندس حسین دژاکام و دبیری آقای محمدرضا مطهری با دستور جلسه "بازیگر باشیم یا تماشاچی " راس ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار نمود.

      

در کنگره دستور جلسات خوبی مطرح شده است . این دستور جلسات بیانگر موضوعات روزمره ما و چگونگی حل آنها می باشد . اگر کتب بزرگان را مطالعه نمایید ، خواهید دید که سرشار از نکات پند آموز و تمثیل می باشد . ولی معمولاً این نکات در قالب همان داستان ها باقی می مانند و به ندرت وارد مرحله عمل و کاربردی می گردند . کاریکه کنگره 60 انجام می دهد این است که مطالب و پیشنهادها و همچنین راه حل های خود را به گونه ای مطرح می کند که شخص با آنها درگیر شده و باید به آنها عمل نماید . که این کار بسیار جواب نیز داده است .

در کنگره فلسفه و علم الادیان درس داده نمی شود . هدف ما در کنگره این است که راهی پیدا کنیم تا چگونه زیستن را یاد بگیریم . ما می خواهیم زندگی ای داشته باشیم سرشار از آرامش ، عشق و صلح.

باید ببینیم  چه کارهایی باید انجام دهیم و چه کارهایی را نباید انجام دهیم. حد و اندازه این کارها را نیز باید دانست . لازم است بدانیم حد و اندازه عشق ، محبت ، گذشت و بازیگری چه میزان است . به این دلیل کنگره 60 دستور جلسات خود را ارائه می نماید .

دستورجلسه هفته گذشته که فضولی و آسایش نام داشت ، عملاً به همه ما می گوید اگر می خواهید آسایش داشته باشید در کار دیگران دخالت و فضولی نکنید . فضل فروشی انجام ندهید و کاری را که به شما مربوط نمی باشد را دخالت نکنید .

تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد

شاید با حرفی که می زنید و دخالتی که انجام می دهید ، مشکلی برای خودتان به وجود آید . خیلی مواقع این اتفاقات می افتد .

زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد .

حال دستور جلسه امروز بازیگر بودن و یا تماشاچی می باشد . این عنوان ها سرفصل های جدیدی هستند که کنگره در مباحث تربیتی باز نموده است . مانند فضولی و آسایش و یا بازیگر و تماشاچی و خیلی موضوعات دیگر .

به عقیده من تمام خلقت و موجودات بازیگران هستی می باشند . تمام هستی تشکیل شده است از موجودات که همه در آن نقش دارند و باید نقش خود را اجرا نمایند .

نقش شیر درندگی است و نقش گوزن و گورخر فرار می باشد . این موجودات هر کدام نقش خاص خود را دارند . نقش عقرب نیش زدن است .

نیش عقرب نه از ره کین است اقتضای طبیعتش این است

هر چیزی برای کاری به وجود آمده است و بنابراین اگر نگاه کنیم می بینیم در هستی چیزی بیهوده آفریده نشده است . حتی آن عقرب .

حیوانات ، جمادات و گیاهان نقش خود را به خوبی ایفا می کنند و از نقش خود عدول نمی کنند. زیرا برای اجرای نقش های خود تنظیم شده اند . ولی در انسانها به این شکل نمی باشد و نقش انسانها تغییر کرده و عوض می شود .

اصولاً انسان وقتی که خلق شد باید برنامه ای برای خود داشته باشد. اگر برنامه ای نداشته و بیکار باشد ممکن است فساد ، اغتشاش ، نابودی و یا خودکشی به بار بیاورد . بنابراین در تمام قسمت ها انسان ها باید برنامه ای داشته باشند .

انسانی را در نظر بگیرید که هیچ برنامه ای برای ارائه نداشته و حتی برای فرزندان خود و یا همسرش نیز برنامه ای نداشته باشد ، این شخص بدون برنامه مشکلات زیادی را برای دیگران به وجود خواهد آورد .

اگر در کنگره نیز برنامه ای وجود نداشت ، سبب می گشت عده ای مصرف کننده دور هم جمع شده و از خاطرات خود صحبت کنند و بعد از جلسه بروند .

بنابراین در کنگره نیز هر فرد باید نقشی داشته باشد و این نقش را بخوبی اجرا نماید . نقش های مختلفی در کنگره وجود دارد ،نگهبان ، مرزبان ، دیده بان ، راهنما، دبیر، نگهبان نظم ، مهمان دار ، مسئول نشریات و.... همه باید نقشی داشته و بازیگر باشند .

وقتی بازیگر باشیم ارزش همه چیز را می فهمیم .

مانند اینکه که می گویند : بیرون گود نشسته و می گوید لنگش کن.

"لنگ کردن " یکی از فنون کشتی آزاد می باشد .

فرد بیرون گود نشسته و خیالش راحت است و به کشتی گیر می گوید حریف را به زمین بزن ، نمی داند که این کار شوخی نیست . کسی که خود در میدان است و با حریف درگیر بوده و در حال مبارزه است ، می داند که بازیگر بودن یعنی چه . زیرا درگیر کار می باشد .

در کنگره نیز به همین شکل است . مثلاً مرزبانان نکته ای را به مسافر گوشزد می کنند ، ممکن است فرد مسافر قبول نکند که این همان مثال بیرون گود است ،و اگر با گذشت زمان همان مسافر مرزبان شود ، می فهمد که جریان کار به چه شکل می باشد .

    

کنترل 400 یا 500 نفر از مسافران ، خانواده ها ، تازه واردین برای برقراری نظم کار مشکلی است .

در کنگره باید بازیگر بود اگر تماشاچی باشید ناموفق می شوید.

نقش ها در کنگره متفاوت بوده و بستگی دارد شما چه نقشی را برعهده بگیرید . هرچه بیشتر بازیگر باشید زودتر به نتیجه خواهید رسید .

نقش ها از همان ابتدا ورود به کنگره شروع می شود . تازه واردی که اولین جلسه است به کنگره می آید برای معرفی خود به مشکل بر می خورد و اشتباه می کند . این اولین نقش فرد در کنگره بوده و تمرین سخنوری است .

صحبت نمودن برای 200 یا 300 نفر کار آسانی نیست و هر کسی قادر به انجام آن نمی باشد . در ابتدا فرد شاید دچار استرس شده و ضربان قلبش شدت یابد و نتواند صحبت کند ولی به مرور زمان که بازیگری او شروع شد ، ذره ذره به جایی می رسد که بدون تپق برای 2000 نفر نیز می تواند سخنرانی نمایند .

کسانی که در کنگره 60 هستند ، راهنمایان و سفر دومی ها به راحتی می توانند در مورد هر موضوعی ساعت ها صحبت نمایند . این بدان علت است که بازیگر بودند و توانستند به این مرحله برسند .

بسیار بد است اگر شخص در جلسات و لژیون صحبت ننماید . یعنی هنوز تماشاچی است و بازیگر نشده است . این همان مثال لب گود می باشد .

این شخص چون صحبت نمی کند و هنوز بازیگر نشده ، کم کم شروع می کند به انتقاد کردن که چرا فلان شخص زیاد صحبت می کند و دیگری چرا خود نمایی می کند و هزاران ایراد از افراد دیگر می گیرد . مشکل اصلی این شخص به دلیل بازیگر نبودنش می باشد .

راهنمایان در جلسات و لژیون ها باید شاگردان را به گونه ای تربیت نمایند که به صحبت کردن و مشارکت نمودن عادت کنند . اگر بازیگر نشوند منتقد خواهند بود . تمام افرادی که تازه وارد کنگره می شوند در دو یا سه ماه اول برای کنگره برنامه دارند . شاید بگویند چرا نوشتار "کنگره 60 چیست "را هر بار می خوانید ؟ چرا قوانین در هر جلسه خوانده می شود . برای چه با هر بار سخن گفتن سلام می کنیم ؟ ولی زمانی که چند ماه از سفرشان گذشت خواهند دانست بهتر از این برنامه ای که در کنگره وجود دارد، امکان پذیر نیست .

این مسائل در تمام سطوح زندگی نیز وجود دارد . اصولاً باید نفس انسان سرکار گذاشته شود . اگر این کار انجام نگیرد ، نفس ، انسان را سر کار خواهد گذاشت .

برای هر قسمتی باید برنامه داشته باشید . اگر نگاه کنید من برای بچه های کنگره در حد معمول همیشه برنامه دارم . همواره و پشت سر هم مسابقات ورزشی برگزار می گردد مسابقات عقاب طلائی ، جام سردار و مدام مشغول هستیم . اگر این مسابقات نباشد کاری برای انجام دادن نداریم . همه در پارک جمع شده و خاطره تعریف می کنند و کار دیگری ندارند . ولی بر اثر برنامه های مداومی که وجود دارد افراد هم از نظر بدنی به روی فرم می آیند و هم از نظر سخنوری و آداب معاشرت آماده می شوند .

امروز صبح مربی واتر پلو کنگره 60 از من اجازه خواست که تیم کنگره را وارد مسابقات نماید . ولی تعداد افرادی که از کنگره در این رشته ورزشی شرکت کرده اند کم می باشد . تعدادی نیز در حال تمرین هستند . زیرا کسی که در این رشته بخواهد فعالیت نماید باید شناگر ماهری باشد . می بینید که عده ای نیز در این رشته در حال فعالیت و بازیگری هستند .

در جلسات خانم های مسافر مطرح کردم اعضای کنگره 60 چه خانم و چه آقا ، چه مسافر و چه همسفر در بدو ورود به کنگره دارای چهره های افسرده و عصبی بوده و حتی بچه های کوچک نیز دیده شده که دارای چهره افسرده هستند ولی باگذشت زمان همه سرحال شده و خوش صحبت و خوش بیان شده اید و بسیار تغییر کرده اید .

این موارد در پرتو بازیگر بودن است نه تماشاچی بودن . سعی کرده ایم در کنگره تمام وادی ها و مطالب را بکار بگیریم . بعنوان بازیگر به آنها نگاه کنیم و از آنها بهره ببریم .

مطلبی را که امروز در کنگره فرا گرفتید و روی آن بحث کردید را به مرحله اجرا بگذارید .

مشارکت کردن و همکاری باعث پیشرفت می شود . این است که در تمام سطوح زندگی باید بازیگر باشیم. خانم های خانه دار ، همسران و حتی کودکان باید حتماً نقشی داشته باشند . اگر انسانها نقش نداشته باشند از مدار خارج شده و عیب جو می شوند . بیکاری باعث نابودی ، تباه ، فساد و هرج و مرج انسان هاست . در نهایت همه چیز از بازیگری به وجود می آید .

امیدوارم همه ما در تمام سطوح بازیگران خوبی باشیم و کلیه راهنمایان سعی نمایند شاگردان خود را بگونه ای پرورش دهندکه بازیگر باشند .به شاگردان خود مسئولیت بدهید و نترسید که شاید از عهده آن بر نیایند . هیچ بازیگری در مرحله اول به بهترین وجه ممکن این کار را انجام نمی دهد . اگر به کسی مسئولیتی را واگذار میکنید و آن شخص آن را خراب می کند ، او را تحقیر و سرزنش نکنید . مسئولیت را به افراد بدهید و اگر کارشان بد بود و شکست خوردند آنها را هدایت و راهنمایی نمایید .


برچسب‌ها: کنگره 60, مواد مخدر, بازیگر بودن, درمان اعتیاد

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت 21:15  توسط کاظم  | 


جناب آقای مجید سلامی انتصاب شما به ریاست هیئت دارت تهران را تبریک

عرض می نمایم

                                                                         پارسا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391ساعت 23:40  توسط کاظم  | 

وقتی سپاسگزار نعمت‌های خود هستیم مرکز توجه خود را بر خواسته‌های مطلوب خود قرار می‌دهیم. وقتی زندگی خود را سرشار از مواهب الهی بدانیم و آنچه که اکنون در اختیار داریم معترف باشیم سبب جاری گشتن سیلی از مواهب تازه به زندگی خود می‌شویم.شاید میبایست بیشتر توجه کنیم از داشته های خود پاسداری کنیم سپاسگذار قدرت مطلق باشیم و از داشت هایمان بهترین استفاده را بنما ییم اما هرگزفراموش نکنیم که شاید کسانی باشند که به کمک ما نیازمند هستند اگر این اصل در گنگره 60 رعایت نمیشد امروز امار رهایی از رها یا فتگان در کار نبود امروز دیگر راهنما و رهجویی نبود اما به شکر اموزشهای معلم بزرگوارمان  مهندس دژاکام دریافته ایم که اگر امروز از لحظات زندگیمان لذت میبریم  مدیون کسانی هستیم که دیروز خود را صرف ما کرده اند پس یزدان پاک را می ستاییم و همواره گذشته خود را از یاد نمیبریم و فراموش نمیکنیم که ارامش امروزمان را با دیگران هم تقسیم کنیم سپاسگذاری به گلام خوب است اما کافی نیست .....شما چگونه سپاسگذاری میکنید ؟لطفا در یک جمله برایمان پیغام گذارید

منبع روح الهام بخش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391ساعت 23:29  توسط کاظم  | 

اخبار حوزه اعتیاد . . .

" صدای شکسته شدن استخوانهای یک نسل به گوش می‌رسد "

قدیمی‌ها به بهانه تسکین درد و طول عمر، امروز‌ها برای لاغری، افزایش یادگیری و تمرکزو ... بهانه‌اش اهمیتی ندارد، مهم جهلی است که هر نسل نسبت به مصرف مواد مخدر دارد و هر روز این اوضاع وخیم‌تر می‌شود. اگر تا دیروز برای مصرف مواد مخدر به ذغال و وافور نیاز بود، در حال حاضر با یک قرص بدون اینکه در چشم باشی، می‌توان به سراغ مواد رفت.

به گزارش خبرنگار «اجتماعی» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، از زمان صفویه تاکنون ایران بزرگترین مصرف کننده تریاک بوده است. این در حالیست که در دنیا "حشیش" بیشترین مصرف را دارد و تریاک رتبه چهارم را به خود اختصاص داده است.

تغییر شیوه زندگی و حرکت به سمت مدرنیته در جوامع شهری بر مصرف مواد مخدر هم تاثیر گذاشته است و آنچه که بیش از هر چیز این روزها نگرانی جامعه را نسبت به خودش برانگیخته، تغییر الگوی مصرف مواد مخدر از «سنتی» به «صنعتی» است، گرچه بحث در مورد خطرات مواد سنتی نیز در جای خود دارای اهمیت است. شیب این روند از اواسط دهه 80 تاکنون با سرعت بالایی همراه بوده و در این بین مصرف «شیشه» در نمودار مصرف مواد مخدر به اوج رسیده است.

کارشناسان چه می‌گویند :

دیلمی زاده مدیر عامل جمعیت تولد دوباره درباره رشد این روند می‌گوید: از چهار سال پیش کارشناسان مکرر درباره "سونامی شیشه" هشدار داده بود، اما متاسفانه سیستم بهداشت و درمان کشور نتوانست خودش را با این روند منطبق کند. طبق آمار که در حال حاضر از مصرف مواد مخدر موجود است، تریاک در رتبه نخست و شیشه در رده دوم قرار دارد، اما حدسیات ما بر اساس شواهد نشان دهنده این است که در کلان شهرها این آمار کاملا برعکس بوده و شیشه در رتبه نخست مصرف قرار دارد.

وی درباره دلایل این روند می‌گوید: افزایش قیمت مواد مخدر تاثیر زیادی بر این روند داشته، به گونه‌ای که الگوی مصرف به سمت الگوی پرخطر حرکت می‌کند، از این رو باید همزمان با این افزایش قیمت، برنامه‌های قوی در حوزه کاهش تقاضا، کاهش آسیب و درمان داشته باشیم تا مصرف کننده به جای حرکت به سوی الگوی پرخطر به سمت درمان و کاهش تقاضا برود.

به گفته وی، از دیگر عوامل موثر، تبلیغات گمراه کننده است که توزیع کنندگان مواد مخدر از آن‌ها بهره می‌گیرند. اینکه "شیشه اعتیاد آور نیست" یا "شیشه باعث زیبایی اندام و لاغری می‌شود"، جملات غلطی است که در جامعه به شکل ناآگاهانه‌ای رواج پیدا کرده است.

به گفته دیلمی‌زاده همچنین رویکرد جوامع شهری و رفتارهای اجتماعی که جوانان در کلان شهرها از خودشان بروز می‌دهند، نوع لذت کوتاهی که مواد مخدر صنعتی در مقایسه با مواد مخدر سنتی دارد، توانسته است جوانان را به سمت مواد مخدر صنعتی بکشاند، به همین دلیل نحوه درمان در شهرهای بزرگ در مقایسه با شهرهای کوچک و روستاها متفاوت است.

ویژگی‌های مواد مخدر صنعتی :

از ویژگی‌های مواد صنعتی که باعث تمایل به آن شده، سهولت در تهیه و استفاده از آن بدون هیچ دردسری در هر مکانی است. بی‌بو، بی‌رنگ بودن و نمایانگر نشدن علائم خماری تا حدود یک ماه، از دیگر ویژگی‌های اولیه مواد مخدر صنعتی به شمار می‌رود.

به گزارش ایسنا، "شیشه" دارای ساختمانی شبیه به آمفتامین با یک گروه متیل اضافه می‌باشد که به آسانی در آزمایشگاه‌ها و حتی خانه از مواد اولیه ساده تهیه می‌شود. این در حالی است که مواد سنتی هم چون تریاک از گیاه کال خشخاش بدست می‌آید و به طور معمول در کشورهای برمه و افغانستان کشت می‌شود، به همین دلیل قیمت مواد مخدر سنتی رو به افزایش و اما مواد مخدر صنعتی به ارزانی در اختیار مشتریان قرار می‌گیرد.

مواد صنعتی بر خلاف مواد سنتی که بر جسم تاثیر می‌گذارد، بیش تر بر روان انسان تاثیرگذار است. به همین دلیل جوانانی که بیشتر دچار مشکلات روحی هستند، برای پر کردن خلاهای روانی خود از این گونه مواد استفاده می‌کنند.

طبق آماری که رییس انجمن آسیب شناسی اجتماعی اعلام کرده، در سال 90 حدود 63 درصد معتادان مواد سنتی به سمت مواد صنعتی گرایش پیدا کرده‌اند که از این تعداد سه درصد زن بوده‌اند.

تبلیغات گمراه کننده چون تاثیر این مواد بر لاغری، ایجاد نشاط و بالا رفتن تمرکز از دلایل گرایش زنان به مواد صنعتی به ویژه شیشه است.

توزیع کنندگان مواد با به کار بردن اصطلاحات و عناوین جوان پسند و تازه سعی در آلوده کردن بیشتر اجتماع و افزایش مشتریان‌ دارند. اسامی متنوع و گاه عجیب که از لحا ترکیب هیچ تفاوتی با هم ندارند. «متافتامین کریستاله» که با نام شیشه می‌شناسیم با نام‌های دیگری هم چون «یخ»، «شابو»، «شوره سر شیطان»، «هیلی بیلی»، «سوخت موشک» و «فک‌هاوایی» در بازار عرضه می‌شوند.

نگاه قانون به موادمخدر صنعتی :

افزایش بی‌رویه استفاده از این گونه مواد باعث شده تا در سال 1389 مجمع تشخیص مصحلت نظام قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر را اصلاح کند و در تمامی بندهای این قانون پس از عبارت «مواد مخدر» عبارت «روان گردان‌های صنعتی غیر دارویی» اضافه شد. هم چنین یک تبصره به ماده یک قانون الحاق گردید مبنی بر اینکه رسیدگی به جرائم مواد روان گردان‌های صنعتی غیردارویی تابع مقررات رسیدگی به جرائم مواد مخدر می‌باشد.

میزان کشفیات مواد مخدر :

به گفته رییس پلیس مبارزه با مواد مخدر در 9 ماه اول سال 91 حدود 355 تن مواد مخدر کشف شده است که بیشتر این کشفیات شامل مواد مخدر سنتی بوده است.

بنابر اظهارات سردار مویدی، کشف مخدرهای صنعتی نیز نسبت به سال گذشته بسیار افزایش یافته است.

آماری که درباره کشفیات شیشه در سال 90 اعلام شده است، نشان دهنده رشد 204 درصدی نسبت به سال 89 بوده است و طبق اعلام رییس پلیس مواد مخدر در سال 90 حدود 3391 کیلوگرم شیشه کشف شده است.

به گزارش ایسنا، در حالی که روزانه عده‌ای پشت مرزهای اعتیاد نشسته و برای ورود بر بیراهه اعتیاد در می‌کوبند، در طرف دیگر صدای شکسته شدن استخوان‌های یک نسل به گوش می‌رسد، آیا این صدا را می‌شنویم یا آن قدر غفلت می‌کنیم که کابوس نیستی جوانان به تلخ‌ترین واقعیت عصر حاضر بدل شود؟

منبع : خبرگزاری دانشجویان جوان (ایسنا)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391ساعت 23:6  توسط کاظم  | 

                                                    به نام خالق یکتا

شمع هاي زيبا

شمع ها به آرامی می سوختند . فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبت های آنان را بشنوی.اولی گفت : من صلح هستم ! با وجود این هیچ کس نمی تواند من را برای همیشه روشن نگه دارد .من معتقدم که از بین می روم.دومی گفت : من ایمان هستم ! با این وجود , من هم ناچارا مدت زیادی روشن نمی مانم , بنابراین معلوم نیست که چه مدت روشن باشم .


شمع سوم با ناراحتی گفت : ...
ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1391ساعت 19:16  توسط کاظم  | 

<<به نام یزدان پاک>>

پیامبران درون

درمان اعتیاد و گروه درمانی - پیامبران درون

کنار پنجره نشسته بودم و در حالی که مشغول خوردن چای بودم، از پنجره به بیرون نگاه می کردم، مردم در حال رفت و آمد بودند، دست فروشی کنار خیابان با فریاد از اجناس خودش تبلیغ می کرد و مادری به آرامی فرزندش را از عرض خیابان عبور می داد، مسافری مشغول پرداخت کرایه تاکسی به راننده بود و زوجی جوان که در جلوی ویترین جواهر فروشی به نظاره نشسته بودند و یا شاید برای خریدشان همفکری می کردند و خلاصه که زندگی به قولی جاری بود اما همیشه این خیابان شاهد این ماجراها نیست، گاهی هم فروشنده با مشتریانش با عصبانیت برخورد می کند، گاهی بر سر کرایه تاکسی نزاعی دشوار بین مسافر و راننده انجام می گردد و یا شاید مادری بی رحمانه سیلی بر صورت فرزندش می زند، گاهی آن زوج بر سر مسئله ای کم اهمیت پیوندشان را گسسته می بینند ...

با خود فکر می کردم که چرا انسانها رفتارهای متفاوتی دارند؟ چرا گاهی مهربان می شوند و گاهی عصبانی؟ دلیل این تغییر رفتار چیست؟ آیا فقط به تربیت خانوادگی شان مربوط است؟ آیا به خستگی و سرحالی آنها مرتبط است یا دلیل دیگری دارد؟

به یاد معلم بزرگوارم آقای مهندس دژاکام افتادم، او بنیان جمعیت احیای انسانی کنگره 60 است که با ابداع روش تدریجی درمان اعتیاد (DST) گامی بزرگ را در جهت حل مسئله اعتیاد برداشت.

وقتی من مصرف کننده مواد مخدر بودم بارها و بارها برای درمان اعتیادم اقدام کردم، گمان می کردم که می توان یک شبه راه یک ساله را پیمود و به واقع نمی دانستم که بعد از گرفتاری در دام اعتیاد چه بر سرم آمده است.

استاد بزرگوار آقای مهندس دژاکام صورت مسئله اعتیاد را حل نمود، مسئله ای که تا آن زمان همه در فکر پاک کردن آن بودند و عوام مرتب تکرار می کردند که کمی غیرت داشته باش و ترک کن اما ایشان با طرح عنوان سیستم بیوشیمی بدن و تخریب آن در اثر ورود مواد افیونی بیرونی بدن، دریچه ای پر ارزش را بر روی دیدگان همه خصوصأ کارشناسان و صاحب نظران باز نمود.

بله بدن یک انسان طبیعی دارای سیستمی است که در همه امور زندگی انسان با او همراه است، در غمها، شادیها، هیجانها، ناکامیها، پیروزیها و احساساتی همچون عشق و غرایض معمول یا غیر معمول انسانی.

وجود دوپامین، اندروفین، انکفالین و ... حاکی از آن است که چنانچه مواد افیونی وارد بدن انسان شود و این کار مدتها تکرار شود به مرور سیستم تولید مواد درون ریز بدن کم کار می شود تا آنجا که دیگر شخص مصرف کننده مواد مخدر کاملأ به مواد بیرونی وابسته می شود و در نتیجه عدم استفاده از مواد مخدر جبران آن توسط بدن انسان امکان پذیر نمی باشد.

حال آن که درمان اعتیاد در کنگره 60 نیز دقیقأ در جهت معکوس این حرکت جریان دارد و با بازسازی این سیستم شخص مصرف کننده پس از درمان قطعی خود به زندگی طبیعی باز خواهد گشت.

دنیای علم در گذشته هم به کشف این مواد درون ریز رسیده بود اما ارتباط آن با درمان اعتیاد بحثی دیگر بود که توسط آقای مهندس دژاکام برای اولین بار همراه با مؤلفه های دیگری در درمان اعتیاد مورد استفاده قرار گرفت و به واقع که چه موفقیت آمیز بوده و هست.

آیا تا به حال فکر کرده اید چرا بعد از گریه کردن اصطلاحأ سبک می شوید؟ چرا بعد از ورزش و یا شادی و پای کوبی احساس خوبی دارید؟ چرا بعد از انجام عملی نیک مثل کمک به درمانده ای حس و حالتان رضایت بخش می شود؟ آیا می دانید قبل از خوردن یک غذای لذیذ حتی با دیدن آن در بدن شما دوپامین ترشح می شود؟ آیا می دانید برای هر حرکتی حتی کوچک اندامهای این سیستم شروع به کار می کنند؟ آیا می دانید دنیای علم هنوز به کشف همه اعجاز این سیستم نائل نشده است و به قولی این سیستم هنوز ناشناخته است؟

شاید بتوان گفت شهر وجودی انسان بخش های شگفت انگیز مختلفی دارد اما به نظر من بی شک سیستم بیوشیمی بدن انسان اسرار آمیز ترین اسرار جهان درون انسان است به همین دلیل این سیستم را پیامبران درون نامیدم.

معلم بزرگ آقای مهندس دژاکام این سیستم را با نام سیستم X (ایکس) اعلام نمودند، در جایی شنیدم که ایشان گفتند ما این دریچه را باز کردیم اما حالا باید متخصصین این امور بیایند و تحقیقات مفصل و جامعی در مورد آن انجام دهند.

  هر چه تحقیق کردم ردپای بیوشیمی بدن انسان نمایان بود، به راستی که هر جا پای می گذارم از این موهبت الهی نشانی می یابم، شما چگونه فکر می کنید؟

آیا شما کسانی را می شناسید که ذاتأ عصبانی هستند و خودشان هم دلیل آن را نمی دانند؟ آیا کسانی را می شناسید که بعد از انجام اعمالشان پشیمان می شوند و می گویند دست خودم نبود؟ آیا گمان نمی رود که آنها در سیستم بیوشیمی خود دچار مشکل شده اند؟

وقتی برای به خواب رفتن می بایست آدرنالین، استیل کولین و سروتونین هم زمان در بدن ترشح شود چگونه برای بیداری به چیزی نیاز نداشته باشیم؟ وقتی برای هضم غذایمان نیاز به تولید مواد درون ریز داریم چگونه می توانیم اهمیت این سیستم را نادیده بگیریم؟ اما آیا فقط مصرف کنندگان مواد مخدر هستند که می بایست با این سیستم و کار کرد آن آشنا شوند یا همه کسانی که در حیات هستند باید بدانند که آنها همواره تحت تأثیر این نعمت خداوندی هستند و باید آن را قدر بدانند؟

بعضأ می بینیم کسانی در خانواده هستند که حتی برای خوابیدن از قرصهای خواب آور استفاده می کنند و هر دوره دوز یا مقدار آن را نیز افزایش می دهند (بدون مشورت با پزشکان متخصص)، آیا به نظر شما پس از ماه ها استفاده آنها دیگر می توانند به راحتی بدون مصرف قرص خواب به خواب روند؟ اگر چنین نیست این نوعی اعتیاد خانگی نیست؟ مگر اعتیاد جایگزینی مواد بیرونی به جای مواد درون ریز بدن نیست؟ آیا این وابستگی نیست؟

به هر حال شاید کمی و فقط کمی توانسته باشم درسهای معلم بزرگوارم را جوابگو باشم اما می خواهم در آخر پیامی را رسانده باشم که اگر دوستی یا غریبه ای با ما رفتار نامناسبی داشت:

او را ببخشیم و بدانیم شاید سیستم X (ایکس) او به خوبی کار نمی کند

این بخشش هم به نفع ما هست و هم به نفع او

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1391ساعت 21:45  توسط کاظم  | 

.وادی 5 یکی از کلیدی ترین وادی هاست استارت حرکت در کنگره 60 با وادی پنجم است .چهار وادی قبل فقط در وادی تفکر کردن است و در وادی پنج حرکت برای درمان آغاز می شود.

البته وادی اول یعنی وادی تفکر علت ماندگاری یک مسافر در کنگره است که اگر در پشت حرکتمان تفکر نباشد درست پیش نمی رویم و شاید حتی به حرکت هم نرسیم. تفکر به اینکه چرا به کنگهر می آیم دلیل اش چیست ، اصلا راه و روش درمانی کنگره چیست و تفکر در مورد اینکه بیماری من چیست و باید برای درمان بیماری ام چه کارهایی بکنم؟ اینها تفکراتی است که که اگر جوابهای درستی با یک تفکر درست به آنها داده شود فرد را برای ماندن و شروع حرکت در کنگره نگه می دارد.

واما در وادی دوم که می گوید هیچ مخلوقی بیهوده آفریده نشده است و همه ما به این ممطلب واقف هستیم ، خداوند انسان را برای سرگرمی خودش خلق نکرده، انسان برای شناخت خودش و در ادامه شناخت خالق خودش آفریده شده است.آنکسی که خودش را بیهوده می پندارد مطمئنا به هیچ جایی نمی رسد و به بیراهه و بیغوله می رسد.پس من انسان باید جایگاه انسانی خودم را پیدا کنم تا بتوانم به درستی در صراط مستقیم حرکت کنیم.

در وادی سوم آموختیم که در مسیری که می خواهیم حرکت کنیم درست حرکت کنیم. و در وادی چهارم آمده که باید مسئولیت کارهایم را خودم بپذیرم و هیچکس مسئول کارهای من نیست. من اگر مصرف کننده شدم خودم هم باید مسئولیت درمان ام را  بپذیرم.

این وادی بسان نرده های یک نردبان هستند که به ما کمک می کند تا از چاه عمیق اعتیاد آرام آرام و طی یازده ماه بیرون بیاییم.

وادی پنجم  ما را به حرکت کردن تشویق می کند وبه ما می گوید باید تمام آموخته هایمان را به فعل درآوریم.دیگر نشستن و دست روی دست گذاشتن و فقط گوش کردن فایده ای ندارد و از حالا به بعد باید حرکت کنیم. اکنون ما باید تمام دانائی که در چهار وادی قبل بدست آوردیم را بکار بگیریم.

در این وادی به هفت پارامتر اشاره کرده است که باید به انها عمل کنیم این هفت مورد مثل قوانین راهنمائی و رانندگی می ماند که اگر به آنها عمل نکنیم دجار مشکل می شویم

مورد اول : دوری از ضد ارزشها

من تا بحال هرکاری که خواسته ام کرده ام ، اگر می خواهم که درمان شوم باید در اولین قدم از ضد ارزشها دور شوم .دروغ گفتن ، غیبت کردن همه و همه را باید از خودم دور کنم.تمام این ضد ارزشها زیر مجموعه های اعتیاد هستند و من برای درمان باید از این مسائل دوری کنم.البته چنین کاری را به یکباره نمی توان انجام داد همانگونه که اعتیاد را نمی توان یک شبه درمان کرد دروغ ،غیبت و هر ضدارزش دیگری را هم نمی توان یک شبه از خودمان دور کنیم. اما همانند روش درمانی که در کنگره آموختیم این روش را می توانیم برای دوری از ضد ارزشها نیز استفاده کنیم.

مورد دوم : خودداری

جایی که من از خوب و بدش آگاه نیستم نباید بروم.زمانی که نمی دانم باید خودداری کنم. یکی از آموزه های  کنگره آموزش نه گفتن است. به کاری که در خوب و بدش شک داری " نه " بگو.

مورد سوم : صبر

صبر در مدت زمان و طول درمان از مهمترین صبرهاست. صبر در شرکت در جلسات  و حضور بموقع. در صبرمان هم نباید بی صبری کنیم.

مورد چهارم : قناعت

خیلی ها فکر می کنند در همین مدت زمان درمان باید همه از دست داده هایش از جمله مال و زمان های از دست داده اش را بدست بیاورد.نه ما باید اول قناعت را پیشه بگیریم نا آرام آرام به همه خواسته هایمان برسیم.ما باید با قناعت کردن مالی بتوانیم برای درمانمان هم وقت بگذاریم و با کمتر کار کردن زمان مورد نیاز برای درمان را هم استفاده کنیم.یک پزشک در دوران دانشجویی اش از لحاظ مالی قناعت کرده از لحاظ زمان برای درس  خواندن خودش را وقف کرده تا به علم پزشکی برسد و حال بعد از 12 سال تحصیل به این جایگاه رسیده است.

مورد پنجم :  توکل

همه می دانیم باید خدا را وکیل در کارهایمان قرار دهیم. اگر توکلمان بخدا باشد خدا هم کمکمان می کند اگر اتکایمان به خودمان باشد و فقط بگوییم خودم می توانم، آنگاه  دچار حقه های نفس می شویم.

مورد ششم : رضا

خیلی از ما راضی نیستیم. اولین پله در راضی بودن همان رضایت در مورد میزان داروی درمانی مان در هر پله است.

مورد هفتم : تسلیم

ما باید همیشه سر تسلیم در برابر قوانین پروردگار تعظیم کنیم.در برابر قوانین و فرامین کنگره هم ... 

بنابراین ما هم اگر 11 ماه از ضدارزشها دوری کردیم، خودداری ،صبر و قناعت کردیم و در کنار اینها به خداوند توکل بکنیم و راضی به رضای او و تسلیم درگاهش شدیم به حتم به درمان خواهیم رسید


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1391ساعت 19:5  توسط کاظم  | 

<به نام یزدان پاک>>

چهار گوشه ای به وسعت دریا

دیگر درمانده و خسته شده بودم و کنار خیابان راه می رفتم، گاهی با خودم حرف می زدم و گاهی آهسته گریه می کردم، وقتی نگاه ترحم آمیز رهگذرها را می دیدم غم و اندوه من بیشتر و بیشتر می شد، با خودم می گفتم که چرا من باید این گونه گرفتار اعتیاد بشوم اما برایم مهمتر این بود که چگونه از بند اعتیاد خلاص بشوم، بارها و بارها اقدام کرده بودم، از ترک های چند روزه گرفته تا سم زدایی هایی که بعد از آنها با یک چمدان قرص به خانه برگشته بودم، هر بار که به خانه اول بر می گشتم ناامیدی و یأس من بیشتر می شد.


اما در یکی از این روزها که گوشه خیابان در حال عبور بودم ناگهان پیرمردی روبرویم ظاهر شد، سلام گرمی کرد و من هم سلام کردم، اول فکر کردم می خواهد آدرسی را سئوال کند اما او در چشمانم خیره شده بود و سکوتی معنادار داشت که مرا کلافه می کرد ناگهان شروع به صحبت کرد: پسرم بالاخره خسته شدی یا نه؟ زود خودم را جمع و جور کردم و گفتم: بله متوجه نشدم ...!


با لبخندی گوشه لب گفت: چرا پسرم متوجه شدی.


خودش را ناصر معرفی کرد و پدر کسی که سالها پیش درگیر اعتیاد بوده اما حالا دیگر سلامت و سر حال به زندگی معمولیش ادامه می دهد، نمی دانم چرا از حرف زدن با این پیرمرد ناراحت نبودم، شاید برای این بود که تا به حال کسی مرا مصرف کننده صدا نکرده بود و بابت اعتیادم مرا سرزنش نمی کرد، نصیحتم نمی کرد و مرتب از غیرت و مردانگی برایم حرف نمی زد، در حقیقت او با حرفهای دل خودم با من حرف می زد.


به خودم که آمدم متوجه شدم با یکدیگر روی یک نیمکت کنار یک پارک محلی نشسته ایم و او از جایی به نام کنگره 60 برایم حرف می زد.


از پسرش برایم گفت و از این که او هم چگونه به عنوان یک پدر مسئولانه کنار فرزند مصرف کننده اش ایستاده و به جای این که مثل خیلی ها دنبال دلیل اعتیاد پسرش بگردد، به فکر چاره بوده تا این که با کنگره 60 آشنا شده.


نمی دانم چرا اما هم صحبتی با این پیرمرد برایم دلنشین بود، شاید مرا به یاد معلم دوران دبستانم می انداخت، بعد از نیم ساعت هم صحبتی با من و گفتگو در مورد اعتیاد و راهکارهای درمان این بیماری، از جیبش کاغذ و قلمی بیرون آورد و آدرس کنگره 60 را برایم نوشت و گفت من فقط یک آدرس می دهم و تو تنها کسی هستی که باید تصمیم بگیری اما هیچ وقت آخرین حرفهایی را که قبل از رفتنش به من زد فراموش نمی کنم، گفت: پسرم روی تابلوی کنگره 60 نوشته شده جمعیت احیای انسانی کنگره 60، یادت نرود وقتی رفتی داخل تابلوی دیگری را خواهی دید که نوشته اول ندانی را بدان تا بدانی را بدانی.


گیج و مبهوت گوش می دادم و اقرار می کنم وقتی به کنگره رسیدم اصلأ به این جملات توجهی نکردم، آنقدر برای نجات عجله داشتم که به هیچ چیز دیگری توجه نمی کردم، آنجا با آدمهای عجیبی روبرو شدم، بدون این که مرا بشناسند مرا در آغوش گرفتند و سئوالهای مرا با متانت پاسخ دادند، این ارتباط باعث شد تا چند جلسه دیگر هم برای مراحل قبول من به عنوان یک عضوی از این خانواده سپری بشود تا این که با راهنمایی آشنا شدم که خودش اعتیاد را تجربه کرده بود و به درمان رسیده بود.


حالا او سالها بود که برای کسانی مثل من خدمت می کرد، بدون هیچ چشم داشتی چون او خود من بود و من خود او بودم اما تا مدتها نمی فهمیدم چرا هرجا و پیش هر کسی که می رفتم صحبت از نشریات کنگره 60 بود.


محل ارائه این نشریات حدود سه متر مربع کنار حیاط وسعت داشت اما چرا آنقدر این مکان برای این آدمها پر رفت و آمد بود؟


آدمهایی را می دیدم که بعد از مراجعه از نشریات لبخندی بر لب داشتند و با شور و اشتیاقی، نوشتار، سی دی یا هر ابزار آموزشی دیگری را که در دست داشتند برانداز می کردند انگار که برایش برنامه ریزی هم می کردند که مثلأ این را کجا گوش کنم، چه وقتی گوش کنم و خیلی حرفهای دیگر ...


چند هفته ای از حضورم در کنگره 60 گذشته بود، در حیاط نشسته بودم اما جلسه هنوز شروع نشده بود، به شکل خیلی اتفاقی تابلوی زردی بالای سر نشریات توجه مرا جلب کرد، ای وای رویش نوشته بود اول ندانی را بدان تا بدانی را بدانی!


به سرعت رفتم بیرون و تابلوی بالای درب ورودی را خواندم، نوشته بود جمعیت احیای انسانی کنگره 60 و دیگر هیچ! هیچ مطلب دیگری در مورد اعتیاد نوشته نشده بود ...


در افکارم غرق شدم، منظور آن پیرمرد چه بود؟ شاید احیای انسانی معنیش این باشد که ما مرده های متحرکی بودیم که نیاز به احیاء دوباره داریم و باید زندگی تازه ای را شروع کنیم.


اما ماهها گذشت تا فهمیدم درمان اعتیاد در کنگره 60 کوچکترین اتفاقی بوده که انجام می شود و عظمت این کار همیشه از محل چهار گوشی به وسعت سه متر مربع آغاز می شد، جایی که محل ارائه نشریات، سی دی ها و مکتوبات استادان بزرگی همچون آقای مهندس دژاکام، بنیان کنگره 60 و آقای امین دژاکام استاد جهانبینی کنگره 60 بوده و همچنین در لابلای این نوشتارها، نوشتارهای دیگری از کهنه کاران دیگر کنگره دیده می شد.


به راستی مگر این اتاق کوچک و کم حجم، چقدر وسعت دارد؟ حتی کسی که به عنوان مسئول ارائه این نشریات آنجا حضور داشت به سختی نشسته بود، خدایا مگر این نوشتارها چه می گویند که این محل را تبدیل به دریا کرده است، دریایی که هر چه آب از آن بر می داری تمامی ندارد ...


شاید ما آدمها آنقدر گمراه شدیم، آنقدر از فرمان عقل دور افتادیم و یا آنقدر گرفتار خواسته های نامعقول نفس خودمان شدیم که این همه مطالب برایمان واجب و ضروری شده، حالا می فهمم که بدون نشریات و خواندن مطالب و درک آنها درمان چقدر سخت حاصل می شود و شاید امکان ناپذیر.

حالا فهمیدم دلیل اعتیادم جهل و نادانی خودم بوده و برای این که بخواهم از اعتیادم دور بشوم باید از جهل و نادانی عبور کنم و اگر بخواهم دانا و داناتر بشوم باید منابعی را برای آموزش در دست داشته باشم، تجربیات دیگران برایم ارزشمند خواهد بود اما بدون آموزش کار خیلی سخت خواهد شد.


هنوز آن پیرمرد مهربان را می بینم، بعد از درمان اعتیادم هروقت مرا می بیند با نگاهی تحسین آمیز و رضایت بخش به من نگاه می کند، برای همیشه از او ممنونم، بعدها فهمیدم او همان معلم دوران تحصیل خود من است، من همسفر نداشتم اما معلم بازنشسته و کهنه کار من همسفر من هم بود، او همسفر دو نفر بود، ما هر دو به داشتن چنین همسفری می بالیم و افتخار می کنیم، من و پسر پیرمرد با هم برادر شدیم، چون راهنمای ما هم یکی است.


ما هر دو در طول درمان اعتیادمان از منابع و نشریات کنگره بسیار استفاده کردیم اما مطلب اینجاست که تازه بعد از درمان اعتیاد چقدر این منابع باعث رشد و پیشرفت من و دیگران در زندگی شخصی و خانوادگیمان شد، من هنوز هم در حال استفاده از این منابع هستم گویی که این چشمه هرگز برایش پایانی نیست.


صدای دلنواز آقای مهندس دژاکام و نوای گرم و دلنشین آقای امین دژاکام هر شنونده ای را متحول می کند و نوع مکتوب نوشتارها طوری خواننده را جذب می کند که گویی نویسنده آنها این مطالب را خصوصأ برای او نوشته.


من هم این مطالب را برای شما خواننده عزیز نوشته ام، مخصوص خود شما، شاید برای تشریح عظمت مطالب یاد شده در نوشتارها قلم برای توضیح آن یاری ندهد، جوهر رنگ ببازد و قلم در دستان به ضعف گراید و از ناتوانی خود فریاد برآورد اما آنچه که پس از سالها بعد از درمان اعتیاد در کنگره متوجه شدم این است که زمان در حال گذر است و کسانی که از این منابع ارزشمند در کنگره سود می برند در حال رشد روز افزون هستند و هر روز بر توانایی هایشان افزوده می شود و کسانی که از این قاعده پیروی نکنند بازنده هایی خاموش خواهند بود، می دانم که روی جلد کتاب جهانبینی کنگره نوشته شده جهانبینی کاربردی و نه توضیحی یا تشریحی ...


چنانچه کسی همه مطالب را یاد بگیرد و حتی حفظ نماید اما از آنها در زندگی بهره نبرد انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده است، هیچ اتاق چهار گوشه ای به وسعت دریا نبوده، هیچ پیرمردی بر سر راه او نیامده و هیچ دوست و یاری نیافته است و فقط قطع مواد مخدر بوده است و بس.


حتی اگر سالها از قطع مواد چنین انسانی بگذرد و او قدمتی به مدت سالها پیدا کرده باشد، باز هم هنوز راه زیادی در پیش دارد ...

نویسنده: علی صداقت 11/08/1391


برچسب‌ها: درمان, اعتیاد, کنگره 60, مواد مخدر, نشریات

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 18:59  توسط کاظم  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

امروزدرپارک طالقانی محل ورزش های کنگره60 روزی زیبا و بیادماندنی بود هوای بسیار مطلوب و ورزش های مفرح در بعدارظهر همراه با بارش نم نم باران بر زیبایی و  لطافت آن افزوده بود این زیبایی ها دست به دست هم داده بود چون زمان آبستن یک رخ داد بسیار تا بسیار زیبا و ارزنده وآن هم رهایی یکی از مسافران کنگره 60 از لژیون کاظم پارسا بنام علی حافظی بود که این رخ داد بر طراوت و زیبایی و همچنین بر شور وشوق مسافران وهمسفرا ن افزوده گردید و همه یک صدا در این شادی شرکت نمودند و تبریک وتهنیت به اوج خود رسیده بود من هم این رهایی را به آقای پارسا راهنمای محترم و همچنین بچه های لژیون ایشان و در راس همه به آقای مهندس دژاکام تبریک عرض مینمایم .

                  در ضمن بیوگرافی علی در هفتۀ آینده نوشته خواهد شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1391ساعت 21:18  توسط کاظم  | 

جیمی کوچولو ، چهار تا ماهی طلایی داشت که پدر و مادرش به عنوان هدیه تولد شش سالگی اش برای او خریده بودند . او هر شب قبل از اینکه بخوابد به آن ما هی های ظریف و زیبا و کوچولو که در آن کاسه بلورین و کوچک شنا می کردند ، نگاه می کرد . یک روز متوجه شد که آب داخل کاسه بلورین کمی کدر شده و لایه ای ، جدار کاسه رو پوشانده است ......

 

ادامه مطلب....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1391ساعت 19:44  توسط کاظم  | 

مسافر تنها شنبه چهاردهم خرداد 1390 2:32


ما انسان ها اسم آنچه را که حس می کنیم طبیعت یا فیزیک و اسم چیزهایی که حس نمی کنیم ماوراء الطبیعت یا متا فیزیک گذاشتیم و مرز بین اینها فقط حواس پنجگانه درونی است.


    در جهان امروز مخصوصا ً اروپا توده ی کثیری از انسان ها هستند که خداوند را قبول ندارند و اصلا حاضر نیستند به حرفهایی که ما می زنیم گوش کنند و اعتقادشان به این است که انسان های جاهل و نادان خداوند را قبول دارند و ما باید جوری صحبت کنیم و مطالب را بیرون بدهیم که این آدم ها حاضر به شنیدنش باشند و به نظرشان منطقی و عقلانی بیاید .


    چون اگر این متاع واقعی است باید همه بفهمند و همه انسان ها تا یک مرحله ای اجازه دارند در علوم تحقیق کنند و برای جلورفتن از این مرحله باید لطف خداوند شامل حالشان شود و این اجازه به آنها داده شود و ما باید این موضوع  را به خاطر داشته باشیم وبدانیم  که مسائلی که در خواب می بینیم یا مسائل دیگر و آنچه در تفکر خود احساس می کنیم بدون حساب در اختیار ما نگذاشته اند مگر قالب را در آن تنگ نبینند .

هر انسانی در یک رده است ، هر حرفی را نباید به هر کسی زد ، در معنویات نیز اگر تشخیص بدهند قالب شخصی و یا پذیرش شخص بالاست ، اطلاعات را در اختیارش می گذارند ، اگر قالبش تنگ باشد باعث تخریب می شود و ما برای تخریب کار نمی کنیم ، ما نمی توانیم با چشم ابعاد غیر جسم را ببینیم ، فقط می توانیم آن چیزهایی که در بعد ما قرار دارد و با استفاده از حس  های بیرونی به عظمت کائنات پی ببریم و مقیاس ، مقیاس چشم است که هر چه می بیند قبول می کند . یک سری انسان ها هستند که فقط حواس پنج گانه را قبول دارند ، چون می توانند حس اش کنند ویا با ابزار و فرمول ثابت اش کنند که این افراد مادی گرا هستند که البته اشکالی هم ندارد و به انسان هایی که هم از پنج حس درونی و هم از پنج حس بیرونی استفاده می کنند و می توانند با کمک حس ها و کالبد ها با آگاهی در جهان خود یا جهان های دیگر رابطه برقرار کنند ، انسان هایی معنوی گرا هستند .

 ما انسان ها اسم آنچه را که حس می کنیم طبیعت یا فیزیک و اسم چیزهایی که حس نمی کنیم ماوراء الطبیعت یا متا فیزیک گذاشتیم و مرز بین اینها فقط حواس پنجگانه درونی است  که بعضی می توانند از آن استفاده کنند و بعضی نمی توانند و ما درخواب است که می توانیم پنج حس درونی و کالبدهایمان را حس کنیم . اینجا باید بگویم دین دار بودن یا بی دین بودن و یا مادی گرا بودن و معنوی گرا بودن اصل نیست و مهم درست زندگی کردن است و دانستن این مطالب باعث می شود که ما بتوانیم هسته درونی جسم را بشکافیم و این در حل مجهولات به انسان ها کمک می کند و این دلیل نمی شود که اگر ما چیزی را نمی دانیم آن را غیر علمی بنامیم .



                                                                                                                                 منبع : مقالات كنگره

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت 20:7  توسط کاظم  | 



+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت 19:35  توسط کاظم  | 

 

انسان‌ها به شیوه هندیان بر سطح زمین راه مى‌روند. با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت. در سبد جلو, صفات نیک خود را مى‌گذاریم. در سبد پشتی, عیب‌هاى خود را نگه مى‌داریم. به همین دلیل در طول زندگى چشمانمان فقط صفات نیک خودمان را مى‌بیند و عیوب همسفرى که جلوى ما حرکت مى‌کند. بدین گونه است که درباره خود بهتر از او داورى مى‌کنیم، غافل از آن که نفر پشت سرى ما هم به همین شیوه درباره ما مى‌اندیشد.

پائولو کوئیلو

 

انسان های بزرگ در باره عقاید  سخن می گویند
انسان های متوسط در باره وقایع سخن می گویند
انسان های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند

 

انسان های بزرگ درد دیگران را دارند

انسان های متوسط درد خودشان را دارند

انسان های کوچک بی دردند

 

 

انسان های بزرگ عظمت دیگران را می بینند

انسان های متوسط به دنبال عظمت خود هستند

انسان های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند




انسان های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند

انسان های متوسط به دنبال کسب دانش هستند

انسان های کوچک به دنبال کسب سواد هستند




انسان های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند

انسان های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد

انسان های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند




انسان های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

انسان های متوسط به دنبال حل مسئله هستند

انسان های کوچک مسئله ندارند




انسان های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند

انسان های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند

انسان های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند

 



+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1391ساعت 19:51  توسط کاظم  | 

سخنان استاد :

من در شاداباد مطرح نمودم که کنگره 60 جای معتادین نیست. ممکن است حرف من تناقض داشته باشد چراکه مصرف کنندگان در کنگره 60 حضور دارند اما به اعتقاد من کنگره 60 جای معتادین نیست. کنگره 60 جای کسانی است که قصد دارند معتاد نباشند.

همه کسانی که در کنگره 60 خدمتگزار هستند ، انرژی خود را به راحتی به دست نیاورده اند. آنها به کسانی خدمت می کنند که ظرفیت ، پذیرش و پتانسیل دریافت خدمت را دارند. بنابراین در کنگره فضایی به وجود آمده که جای معتادین نیست.

اگر در مکانی چند معتاد باشند دزدی می کنند ، دعوا می کنند یا مشکلاتی به وجود می آورند اما در کنگره 60 که صدها نفر پیرامون یکدیگر جمع می شوند ، هیچ مشکلی به وجود نمی آید. بنابراین وقتی می گویم کنگره 60 جای معتادین نیست این حقیقت است. کنگره 60 جای مسافرین است ، جای کسانی است که قصد دارند درگیر اعتیاد نباشند.

هیچ باشگاه ورزشی را نمی توانید بیابید که به اندازه کنگره 60 رشته ورزشی و ورزشکار داشته باشد. کنگره 60 رشته های راگبی ، والیبال ، تنیس ، بدمینتون ، فوتبال ، کشتی ، شنا و ... را دارا می باشد.

ما نمی توانیم افرادی که مایل هستند معتاد بمانند را در کنگره 60 نگهداری کنیم و این مسئله به ضرر ماست. صندلی های کنگره 60 همیشه پر هستند و داوطلبان زیادی برای حضور در کنگره داریم بنابراین اگر افرادی وجود دارند که خواهان اعتیاد هستند نباید در کنگره بمانند.

اگر رهجویان شما چند سال است که به کنگره می آیند و هنوز مصرف کننده هستند ، باید آنها را اخراج نمایید. چنین افرادی مانند سیب گندیده هستند میان سیب های سالم که اگر در صندوق بمانند سیب های دیگر را خراب می کند. باید تکلیف خانواده ها نیز مشخص شود ، همسفری که چندین سال به کنگره می آید و مسافر او هنوز رها نشده است باید از کنگره برود چراکه در مدت چند سال جای چندین نفر را گرفته است.

ترحم بر پلنگ تیزدندان            ستم کاری بود بر گوسفندان

کسی که سالها به کنگره می آید و هنوز مصرف کننده است دیگران را خراب می کند. طبق آمارگیری هزینه درمان ، در چند سال گذشته مشخص شد هر فرد برای درمان در یکسال ، حدود 11 میلیون هزینه می برد.

یک صندلی در طول یکسال 11میلیون تومان هزینه می برد. صد نفر تلاش می کنند تا یک نفر به رهایی برسد. هر فرد برای رهایی 400 ساعت کارگاه آموزشی می گذراند همچنین ساعاتی نیز برای ورزش کردن می گذراند.

باید به تمام شعب بخشنامه کنیم که هر فردی بیش از 15 ماه به درمان نرسید ، او را به مرزبان نمایندگی معرفی نمایند. مرزبانان نیز باید بررسی نمایند آیا شخص مجوز سفر دارد یا خیر. ما نمی توانیم بی تفاوت باشیم و جریمه باید صورت بگیرد.

اگر کنگره 60 منظم نباشد کیفیت خود را از دست خواهد داد. نظم و انضباط ما باید حساب شده باشد. ما هر فردی که بخواهد درمان شود را با عشق می پذیریم و تا پای جان او را یاری می دهیم اما شرط این است که خود بخواهد. اگر فرد نخواهد درمان شود در کنگره 60 جایی ندارد.

رهجویی که مثلا شش ماه از کنگره غیبت می کند و دوباره به لژیون باز می گردد نباید در لژیون پذیرفته شود و راهنما اجازه ندارد او را بپذیرد. غیبت نباید بیش از یک ماه باشد و بیش از آن مجاز نیست. راهنما با پذیرش چنین رهجویانی به آنها خیانت می کند ، خیانتی که علت آن را نمی داند.

اگر درمان رهجو در لژیونی بیش از دو سال به طول انجامید راهنما باید او را به کمیته انضباطی تحویل دهد شاید آن راهنما نتوانسته کمکی به رهجو نماید و رهجو را به راهنمایی دیگر معرفی کنند. باید مشخص شود به چه دلیل افراد بیش از اندازه به کنگره می آیند.

همه ما مایل هستیم چاهی را بکنیم که به آب برسد ، کندن چاهی که به آب نمی رسد بی فایده است. تجربه نشان داده است فردی که به کنگره بیاید و چند سال بعد به رهایی برسد ، کیفیت ندارد چراکه با تعارف و رودربایسی به درمان رسیده است.

اگر در خانه کس است ، یک حرف بس است. گاهی این مثل با مصرف کنندگان هماهنگی دارد بنابراین باید آنها را رها نمود. باید به عنوان یک انسان به آنها احترام گذاشت و بدانیم آنها اختیار دارند که هر کاری دوست دارند انجام دهند و افرادی که در کنار آنها هستند خود باید تصمیم بگیرند.

مسئله دیگری که در حال بررسی آن هستیم این است که ایجنت هر نمایندگی به صورت انتخابی صورت بگیرد و مدت رهایی آنها 14 ماه باشد و نهایتا یک دوره دیگر تجدید شود. در کنگره 60 تا زمانی که هر چیز به صورت چرخشی بوده پابرجا و مستحکم مانده است ، هر چیزی که راکد باشد بعد از مدتی دچار نابودی می شود.

کار دیگری که باید صورت بگیرد این است که دیده بانان ایجنت نباشند و به کار خود بپردازند. ما در بعضی شعب به ایجنت نیازمندیم اما نمی دانیم باید چه کسی را انتخاب نماییم.

گفتند یافت می نشود جسته ایم ما              گفت آنکه یافت می نشود ، آنم آرزوست

قصد من و دیده بانان کنگره این است که سازو کار کنگره 60 را به گونه ای برنامه ریزی کنیم که وقتی ما نیستیم کنگره به حیات خود ادامه دهد. ما باید به مرحله ای برسیم که هر شهری خودکفا شود و اگر ایجنت از بین افراد انتخاب شود آن را بپذیرند.

بنابراین مسئله اصلی کار ما این است که به صورت بخشنامه به شعب اعلام نماییم ، افرادی که بیش از 15 ماه درمان آنها به طول انجامیده است ، به مرزبانان معرفی شوند.

امروزه برای OT سیستم منظمی تعریف شده است و همه چیز در حال کنترل می باشد. در آینده نزدیک آمار و ارقام افراد به صورت کامپیوتری خواهد بود. همچنین شدیدا با تکثیر شعبه جلوگیری می شود چرا که کیفیت برای ما بسیار حائز اهمیت است.

در انتهای جلسه جوایز نفرات اول تا سوم مسابقات مقاله نویسی با موضوع "سیستم ایکس" و آزمون "چهار مقاله" توسط آقای مهندس دژاکام اهدا شد.


***

***

منبع شعبه استاد معین

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1391ساعت 21:2  توسط کاظم  | 

اعتیاد و ژنتیک


اعتياد و ژنتيك  كنگره 60 ::  1387/07/24 
اطلاعات و شناخت انسان از بیماری اعتیاد ، هنوز در حدی نیست که بتواند قویاً ادعا كند که بیماری اعتیاد از طریق ژن ها منتقل می شود

اعتیاد و ژنتیک

امروزه ، در بعضی محافل علمی و یا غیر علمی حوزه اعتیاد ، گاهی اوقات از ارثی بودن و نقش ژنتیک در انتقال بیماری  اعتیاد سخن رانده می شود و گفته می شود که اعتیاد از طریق وراثت و ژن ، از نسلی به نسل دیگر و یا از والدین به فرزندان و یا به تعبیر دیگر تا جایی که ژن های حامل خصوصیات مورثی قدرت پیش روی دارند ، منتقل می شود .
آیا این نظریه درست است ؟
ببینیم کنگره 60 در این خصوص چه دیدگاهی دارد .
با توجه به اینکه کنگره 60 یک مرکز تحقیقاتی علمی ، تجربی و کاربردی در حوزه اعتیاد و مواد مخدر می باشد ، با استفاده از تجربیات و نتایج بدست آمده درطول سالها فعالیت و تطبیق نتایج عینی و مستند با فرضیه ها و تئوری هایی که در این مقوله ارائه می شوند ، می تواند دیدگاه خود را در مورد مسایل از این دست بیان نماید .
 البته این دیدگاه و نظریه کنگره 60 می باشد و به معنی مخالفت و یا مردود اعلام نمودن نیست ،  بلکه صرفا چالشی علمی و تجربی است.
کنگره 60 معتقد است مهمترین عامل و اصلی ترین علت گرایش افراد به مصرف مواد مخدر ، جهل و نادانی خود فرد است .
انسان نادان و جاهل قدرت تشخیص درست از نادرست را ندارد و یا در خوب و بد بودن مسئله ای تردید دارد و یا اینکه تشخیص می دهد  اما توان اجرای تشخیص خود را ندارد .
انسان جاهل نمی داند که مواد مخدر چیست و عاقبت مصرف آن کجاست و یا در مفید یا مخرب بودن آن تردید دارد و یا در نهایت می داند که بد است ، ویرانگر است اما توان کنترل  خود و خودداری را ندارد ،
چنین فردی زمانی که در بستر مناسب ، مانند محیط های آلوده  ، ارتباط با دوستان  ناباب و یا در هر شرایط دیگری که با مواد مخدر روبرو شود ، ممکن است خیلی راحت و بدون علت خاص، مصرف کند  و سپس در ادامه ، مصرف خود را افزایش داده و در نهایت به اعتیاد برسد.
 گفته می شود که محیط های آلوده ، دوستان ناباب ، شرایط نا به هنجار ، مانند خانواده های از هم گسیخته ، فرزندان طلاق ، فقر ، بیکاری و غیره ... دلایل گرایش افراد به مصرف مواد مخدر هستند ، اما کنگره 60 معتقد است که این ها دلایل اصلی نیستند ، دلیل اصلی ، نادانی و جهل است ، نداشتن اطلاعات در خصوص اعتیاد و مواد مخدر است . جهل و نادانی و نبود اطلاعات صحیح است که انسان را تسلیم زرق و برق های افعال منفی و ضد ارزش می نماید و او را از صراط مستقیم خارج می کند و به جاده های خاکی و انحرافی می کشاند ، انسان دانا در بدترین شرایط هم  مواد مصرف نمی کند . بسیارند افرادی که در بهترین و سالم ترین شرایط زندگی قرار داشته اند اما مواد مخدر مصرف کرده و معتاد شده اند و یا بالعکس افرادی هم در بد ترین شرایط به سمت مواد مخدر گرایشی نداشته اند .
 پس این ها دلایل اعتیاد نیست ، بلکه بسترهایی هستند که انسان های نادان و جاهل در این بستر ها زودتر گرفتار می شوند و اگر این بستر ها نباشد بازهم به گونه ای دیگر و به بهانه ای دیگر خود را گرفتار می کنند .
بیان این مسائل به عنوان علت های اعتیاد ، توجیهی است برای پوشش نادانی و جهل  بعضی از انسان ها و نفی اختیار انسان ، اگر انسان به بهانه دوستان ناباب و محیط های آلوده ، یا فقر و بیکاری ، خود را درگیر اعتیاد کند و بعد از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی کند و اشتباه خود را گردن دیگران و جامعه بیندازد دیگر چه جای باز خواست و مواخذه است ؟ اگر اینگونه به مسئله نگاه کنیم  پس تفاوت چندانی بین انسان و موجودات پائین تر از مرحله انسانی  قایل نشده ایم  ، بگذریم .
و اما مسئله  اعتیاد و انتقال ژنتیکی آن
در ادامه یافتن علت های اعتیاد ،  عده ای نیز به این دیدگاه و نظریه روی آورده اند که اعتیاد حاصل یک انتقال ژنتیکی است . اگر منظور این باشد که اعتیاد مانند بعضی از بیماری ها مثل فشار خون ، نارسایی کلیوی و ...به صورت یک بیماری و به طور کامل از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود باید بگوییم به این صورت و به این شکل اعتیاد منتقل نمی شود . چه بسا افرادی که در خانواده و اطرافیان آن ها اثری از اعتیاد نبوده و نیست ، اما سخت درگیر اعتیاد شده و چه بسا افرادی که مصرف کنندگان بیشمار مواد مخدر در اطرافیان ، طایفه و خانواده آن ها دیده می شود ، اما هرگز به مصرف مواد مخدر روی نیاورده اند .
دانش پزشکی در حال حاضر ، شناخت بسیار کمی از فیزیولوژی اعتیاد دارد . هنوز فیزیولوژی اعتیاد آن طور که باید ، شکافته نشده است . حتی کنگره 60 که از پیشگامان شناخت فیزیولوژی و نورولوژی سیستم های تولید کننده موادشبه افیونی جسم می باشد و شناخت عملکرد آن ها را یکی از پارامترهای بسیار بسیار مهم در درمان اعتیاد می داند ، معتقد است که هنوز این مسئله ناشناخته است و حتی در بیان عملکرد و معرفی این سیستم از عنوان سیستم ایکس استفاده می کند که حکایت از ناشناخته بودن آن دارد .
اطلاعات و شناخت انسان از بیماری اعتیاد ، هنوز در حدی نیست که بتواند قویاً ادعا كند که بیماری اعتیاد از طریق ژن ها منتقل می شود .
اما اخیراً این فرضیه که بعضی از انسان ها ممکن است دچار نقص سیستم تولید کننده مواد شبه افیونی باشند ، از سوی بعضی از متخصصین و دانشمندان ارائه شده است و در حال قوت گرفتن می باشد . به این صورت که عملکرد سیستم تولید کننده مواد شبه افیونی یا عملکرد نرون ها در ترشح واسطه های شیمیایی و انتقال پیام های عصبی توسط نوروترانسمیترها ، در همه انسان ها به یک صورت نیست . ممکن است این سیستم در بعضی افراد کاملاً متعادل باشد و عملکرد خوبی داشته باشد و در بعضی دیگر متعادل نبوده یا خیلی ساده بگوییم که درست کار نکند و مواد شبه افیونی به اندازه کافی در سیستم عصبی آن ها تولید نشود ، به شکلی که فرد در حالت خماری مزمن به سر ببرد . گفته می شود که این افراد اگر مواد مخدر مصرف کنند احتمال ادامه یافتن مصرف توسط آن ها ، می تواند بیشتر از دیگران باشد .
به هر حال این هم یک نظریه است و قطعاً نمی تواند توجیهی برای روی آوردن به مصرف مواد مخدر و اعتیاد باشد . حال می خواهیم از زاویه ای دیگر به موضوع نگاه کنیم  انسان از دو بخش تشکیل شده است . صور آشکار و صور پنهان . صور آشکار مثل دست ، پا ، سر ، کلیه ، قلب و غیره ... که با چشم فیزیکی قادر به رویت و دیدن آن هستیم .
صور پنهان مثل عقل ، روح ، حس و بقیه اجزایی که با چشم فیزیکی قادر به دیدن و یا لمس آنها نیستیم  اما از روی نشانه های آنها به وجود و بودن آنها پی می بریم .
حوزه عملکرد  ژن ها و انتقال  اطلاعات دی ان ای و خصوصیات مربوطه توسط آنها فقط در قسمت صور آشکار صورت می گیرد .  ژن ها می توانند خصوصیاتی هم چون رنگ چشم ها ، قد ، وزن ، حالات و شکل اندام ، رنگ پوست ، نحوه راه رفتن ، چگونگی حرکت دست ها ، تن صدا و خلاصه هر موضوعی که مربوط به صور آشکار یا اجزاء فیزیکی و جسمی ما می شود را منتقل کنند .
ژن ها حامل اطلاعات و خصوصیات فیزیکی و جسمی ما از والدین و گذشتگان ما می باشند . ژن ها فقط درچگونگی نقشه جسمی ما انسان ها نقش دارند .
نکته حائز اهمیت این است که ژن ها در بخش صور پنهان انسان یعنی اجزایی مثل روح ، نفس ، حس و غیره نقشی ندارند . چگونگی عملکرد آنها و کیفیت و سطح تکاملی آنها ارتباطی با ژن ها ندارد زیرا جنس آن ها از ماده و یا گوشت و پوست و استخوان نیست . گاهی اوقات دیده می شود که دوبرادر و یا دوخواهر که دوقلوی همسان هستند و ازنظر خصوصیات فیزیکی بسیار شبیه هم هستند  اما در صور پنهان و خواسته های درونی ، روحیات ، تفکرات و ایده ها ممکن است بسیار متفاوت باشند .ممکن است یکی از آنها فردی سالم و صالح باشد و دیگری به دنبال ضد ارزش ها برود ، در حالی که از یک پدر و مادر هستند ، در یک خانواده تربیت شده اند و خصوصیات فیزیکی آنها که با ژنتیک منتقل  شده مانند یکدیگر است و بسیار به هم شبیه هستند . اما با وجود تمام این شباهت ها ، می بینیم که آن ها دو انسان کاملاً متفاوت و با خواسته های متفاوت هستند .
ممکن است یکی به دنبال مصرف مواد مخدر و اعتیاد باشد و دیگری هرگز به دنبال آن نباشد . یکی در صراط مستقیم باشد و دیگری در صراط کج و غیر مستقیم  ضد ارزش ها باشد . یکی عاشق تحصیل باشد و دیگری از تحصیل متنفر باشد . روح ما ، نفس ما ، عقل ما و خلاصه اجزای صور پنهان ما از جایی  آمده  و وارد این جسم شده که در آنجا ژن ها و ژنتیک نقشی ندارند .
آنچه که مسیر زندگی ما را تعیین می کند ژنتیک نیست بلکه خواسته های ما و سطح دانایی و تکامل ماست که مربوط به صور پنهان است .
پس اعتیاد بیماری نیست که از طریق وراثت و ژنتیک از فردی به فرد دیگر منتقل شود . اعتیاد بیماری است که انسان با خواست خودش و با دستان خودش برای خودش به وجود می آورد و هیچ کس در آن مقصر نیست الا خود شخص و نادانی و جهل و خواست خودش .
من زمانی که به مصرف مواد مخدر روی آوردم هیچ کس مجبورم نکرد ، هیچ کس یقه مرا نگرفت که علی ، تو باید مواد مصرف کنی ، خودم خواستم که مصرف کنم  اگر خودم نمی خواستم هیچ عاملی در هستی نمی توانست مرا مجبور به مصرف کند .
بعضی ها فقط به دنبال این هستند که بدانند چرا یک نفر معتاد شده است .
هزارو یک نوع پرسشنامه و سوال و انرژی های بسیاری را صرف این موضوع می کنند که بدانند چرا یک نفر معتاد شده است ، با این امید که اگر علت آن را پیدا کنند دیگر مشکل اعتیاد را حل کرده اند . اگر علت معتاد شدن انسان ها را پیدا کنیم  دیگر کار تمام شده است ، غافل از اینکه هزاران و ملیون ها سال دیگر  هم کسی جواب این سوال را پیدا نخواهد کرد ، الا یک جواب  و آن جهل و نادانی است . جهل و نادانی و نداشتن اطلاعات صحیح و شناخت کافی از اعتیاد و مواد مخدر . جهل و عدم آگاهی هم یک عکس و یا یک تصویر نیست که بخواهیم به دیگران نشان دهیم و بگوییم که جهل این است ، بی نهایت شکل و تصویر دارد ، حیف از این همه وقت وانرژی که صرف یافتن علت اعتیاد می شود .
بارها و بارهاو بارها دانشجویانی را می بینیم که با کوله باری از پرسشنامه با سوالات عجیب و غریب  که حوصله پاسخ دهنده را سر می برد ، در حال جستجوی علت اعتیاد هستند ، آنها در به در،  در گذشته زندگی فرد می گردند تا ببینند چه چیزی پیدا می کنند که اعتیاد را گردن آن بیندازند ، در حالی که حتی نمی دانند اعتیاد چیست ،
حتی تعریف اعتیاد را بلد نیستند ، تخریب های اعتیاد را نمی دانند ، چگونگی درمان آن را نمی دانند مفهوم خماری و نشئگی را نمی دانند  اما در به در به دنبال علت اعتیاد هستند ، علت اعتیاد آنگونه که آنها دنبال آن می گردند پیدا نمی شود . اگر هم پیدا شود کمکی به حل مسئله نمی کند ، همیشه و در همه جای دنیا چه در گذشته و چه دراکنون و آینده افرادی هستند که خواهان پیمودن چنین راه هایی در زندگی خود هستند .
نه ما و نه هیچ کس دیگر نمی تواند جلوی این حرکت ها و حماقت ها را بگیرد ، تنها کاری که از دستمان بر می آید ، فقط گفتن است و دیگر هیچ ..گروه تحقیق60

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1391ساعت 19:43  توسط کاظم  | 

آمدام تا تغیر کنم نه دیگران را تغییر بدم

آمدام تا تغیر کنم نه دیگران را تغییر بدم

به نام یزدان پاک

آمدهام در کنگره درمان شوم تا بتوانم سالم بودن را تجربه کنم . آمدم کنگره تا با ندانسته ها آشنا شوم

تابدانم که هیچ نمی دانم

آمده ام تا شروع دیگری را در کنگره داشته باشم و از صفر آغاز کنم . یعنی زندگی را با نگاه جدید تجربه کنم تا بتوانم در اجتماع باشم و بتوانم مثل دیگر هم قطارانم که زندگی می کنند من هم زندگی کنم

من با تخریبی که در خودم ایجاد کرده بودم و از آن هیچ آگاهی نداشتم و در خواب سنگینی که به اون خواب غفلت یا شیطانی می گفتند . به سر می بردم . و هیچ نمی دانستم که خود هیچ ........! با دیگران من چه کردم و فقط آسیب رساندم و پر مدعا از همه طلب داشتم . در همان تاریکی ها بودم که نوری ضعیف دیدم دنبالش گرفتم و آمدم اون نور نور ی بود که هر چه بیشتر به سمتش رفتم قوی تر و نورانی تر شد . اون نور کنگره 60 بود که منو به سمته خود کشید و من هم خواستم و دنبالش گرفتم  و رسیدم به جایی که به من گفتن هیچ نمیدانی و قبول کن که نمی دانم منم هیچ نگفتم . و باز آمدم رسیم به جایی که متوجه شدم بیمارم و گفتن اگر می خوای درمان شی باید . جسم روان و جهان بینی خودت کارکنی مثل یک مثلث که باید هر سه ضلع اش به یک اندازه شود. گفتم خوب چه اتفاقی می افتد

گفتند سه سفر باید بکنی

1 سفر اول اول از مصرف مواد مخدر تا قطع آن.

2 سفر دوم از قطع مصرف تا رسیدن به خود

3 از رسیدن به خود تا خالق خود

آمده ام تا بگویم تا زمانی که نفهمیدم  اگر خواهان تغییر در زندگی خویش هستم آن چیزی که باید کاملا عوض شود خود من هستم نه دیگران وتغیییر را باید از خودم و از درون خویش آغاز نمایم نتوانستم هیچ تغییری در زندگی خود ایجاد کنم ،آمده ام تا بگویم در مسیر رسیدن به هدف هیچگاه دست از تلاش بر نداشتم و از یاری خداوند نا امید نشدم و اکنون که نگاه میکنم حس بسیار خوبی نسبت به این مسیر به ظاهر سخت و طولانی دارم و پاداش رسیدن به هدف برایم بی نهایت لذت بخش است.

دست نوشته: علی رضا



+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 21:18  توسط کاظم  | 

لهام از رمضان


به نام خداوند بخشنده و مهربان
در تمام ماههای سال ،رمضان،بهترن ماه خداست زیرا ماه میهمانی است و میزبان خداوند است و میهمانان را شخصا دعوت کرده و وسیله پذیرایی هم مهیاست و باید شرایط ضیافت را به جا آورد وآماده شد که اول این میهمانی رحمت و وسط آن مغفرت و آخر آن پاداش است و باید تمام سیستم بدن را که 11 ماه به جاده خاکی رفته را به جاده اصلی برگرداند و از رعد وبرقی که در تاریکی زده میشود،کلید را پیدا کرد تا11 ماه دیگر را بیرون از خانه نگذراند.

در کنگره این ماه برای تمام اعضا از اهمیت والا و خاصی برخوردار هست.در این ماه مبارک بود که راه درمان تدریجی بر جناب مهندس دژاکام نمایان شد تمام روش درمان تدریجی از آثار جسمی-روحی وروانی و نگرشی و تربیتی گرفته تا نظم و تفکر وحیات،الهام گرفته از ماه مبارک رمضان است.ماه رمضان و روزه داری،آثار جسمی وروحی و روانی وتربیتی فراوان دارد و کاملا منطبق بر سه ضلع درمان (جسم-روان-جهان بینی) است وآنچه که ما از روزه داری به دست می آوریم،اعتدال وارتباط وبالانس بین این سه ضلع است زیرا آثار جسمی وروحی وتربیتی آن تفکیک ناپذیرند.

در بحث بعد جسمی می بینیم که وقتی به بررسی تمام آثار روزه بر جسم پرداخته میشود می رسیم به آنجا که در سلامت جسم کاملا موثر است و امروزه،اهمیت روزه درمانی و اینکه معده ،محل دردهاست برای همه روشن شده و دراین ماه سلولها و معده ،آسایش، و سیستم بدن،خودشان را پیدا خواهند کرد.پس عالیترین داروی شفا بخش برای جسم است که بیماران را از این طریق هم درمان می کنند و در تمام دنیا به دفاع از روزه داری و فواید آن بر جسم می پردازند.
ودر بحث بعد روحی وروانی در می یابیم که یک از اسامی خداوند(ملقن)به معنای تلقین کننده است به این معنا که یاد خدا باعث آرامش میشود و اثری که بر روح و روان آدمی دارد،باعث کاهش بیماریهای روانی میشود و روح را پرورش می دهد و در سلامت روح و روان موثر است و سبب درمان قطعی و تقویت و پاکی و بزرگی روح میشود و همچنین سبب تلطیف عواطف میشود که در سلامت روح اثر گذار است و کمک می کند تا نیمکره راست وچپ با هم کار کنند مثلا در اعتیاد که به نیمکره چپ فشار می آورد و مثل گردی نیمکره چپ را می خواباند و عینکی به چشم فرد مصرف کننده میزند که آتش اعتیاد را نبیند،سبب میشود تا راندمان و کارآیی متعادل شود زیرا نیمکره چپ فعال و نیمکره راست اهل خلوت و عرفان است.

یکی دیگر از برکات ماه مبارک رمضان،آثار تربیتی و نگرشی این ماه هست و به ما می آموزد که پیروز مندانه از صحنه نبرد درون و بیرون،موفق خارج شویم و در برابر نیازهای آمرانه بدن سر تسلیم فرود نیاوریم و تعهد داشته باشیم و با فرصتی که دراختیار داریم،خود را سبک و قلبمان را تطهیر نماییم و ببخشیم تا مضاعف هم بخشیده شویم.یکی دیگر از آثار روزه،نظم است که با تمرین مساله اتفاق می افتد و استاد در این ماه توانستند مصرف و مقدار مواد را مرتب نمایند و از وضع خود آگاهی یابند و جدول مصرف مواد را تنظیم نمایند.یکی دیگر از آثار روزه،باعث ارتباطات عاطفی در این ماه مبارک است و به برکت این ماه ،تمام یکماه در تمام شعب افطاری داده میشود و افراد بیشتر همدیگر را می بینند که خود این موضوع باعث آزاد شدن اندروفین ها میشود و نشت و برخاست ها در این عصر که ارتباطات کم شده،اثر مضاعف خواهد گذاشت در سلامت جسم و روح و دیدگاه آدمی.

از دیگر آثار ماه مبارک رمضان (تفکر-خلوت)است زیرا روزه داری سبب میشود تا تفکر،تفکر روشنی باشد وآغاز تفکر سبب چنین حرکت عظیمی در این ماه شد و با این اندیشه بود که استاد در نیمه رمضان تصمیم گرفتند سروسامانی به مصرف مواد خود بدهند واین جا آغاز تفکر بود زیرا تا به حال مقدار و وزن دقیق مواد مصرفی را نمی دانستند و همچنین تمام کشفیات در خلوت نمایان شده اند و فرصتهای بسیار خوب و گرانبهایی را در اختیارآدمی قرار می دهد که می تواند بهترین لحظات عمر محسوب شود.

به فرموده استاد:رمضان تجدید حیات است در حیات که میتوان نتایج عظیمی را از این ماه استخراج و بهره برداری کرد و باید به آن تعمق و تفکر کرد تا شاید بتوان گوشه ای از عظمت این ماه را درک نمود.ما زمانی به لذت می رسیم و می چشیم که بهترین لحظه ها را داشته باشیم و در این ماه(نه گفتن ها)به یک لذت تبدیل میشود.امید که بتوانیم با آمادگی کامل جسمی و روحی و نگرشی به استقبال این ماه مبارک برویم و تغییر وسازندگی را آنگونه که مرضیه خداوند است،حاصل نماییم.


(ماه آزادی از آتش،ماه نزول قرآن،ماه پرفیض وبرکت رمضان بر همه مبارک باشد.)

 

نگارش: همسفر بوجاريان

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1391ساعت 21:0  توسط کاظم  | 

الکل، دروازه شهر اعتیاد

موضوع : خبرگزاری اعتیاد



   
به‌طور حتم مصرف این‌گونه مواد فرد را مستعد به مصرف هر گونه مواد اعتیاد‌آور و انجام رفتارهای پرخطر می‌کند.
  



الکل، دروازه شهر اعتیاد

محمدجواد نظری‌مهر در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری خانه ملت٬ با اشاره به اظهارات مسئولان وزارت بهداشت٬ درمان و آموزش‌پزشکی مبنی‌بر افزایش نگران‌کننده سوء مصرف الکل در سال جاری٬ افزود: مسئولان این وزارت‌خانه باید برنامه‌ریزی مناسبی برای پیشگیری٬ درمان و کاهش‌ آسیب سوء مصرف الکل انجام دهند.


نماینده مردم کردکوی٬ بندر گز و بندر ترکمن در مجلس شورای اسلامی٬ درباره عوارض سوء مصرف الکل در کشور٬ توضیح داد: ایجاد زخم معده، مشکلات لوزالمعده، کم‌خونی، واریس، سرطان مری، مشکلات مخچه‌ای، صرع و مشکلات بینایی٬ مصرف زیاد الکل، نابودی مواد غذایی و ویتامین‌‌ها مانند ویتامین B۱، ویتامین B۲، ویتامین B۶ و ویتامین C٬ ایجاد گیجی، اختلال حافظه، افسردگی، اضطراب، اختلال شخصیت، اختلال عملکرد جنسی، توهم، هذیان وخودکشی، اختلالات روانی از مهم‌ترین عوارض مصرف الکل به‌شمار می‌آید.
 

وی با بیان این که علت اصلی افزایش آمار سوء مصرف الکل مسائل فردی و شخصیتی است٬ گفت: به‌طور حتم افزایش بیکاری و نبود اشتغال در افزایش این‌گونه آمارها تأثیرگذار است.
 

نظری‌مهر با اشاره به تدوین سند نقشه راه پیشگیری از سوء مصرف مواد از سوی وزارت بهداشت٬ درمان و آموزش‌پزشکی٬ گفت: یکی از مسائل خوبی که در این نقشه مطرح شده، مبارزه با اعتیاد به الکل است٬ از این‌رو مسئولان باید به صورت جدی وارد این عرصه شوند، زیرا نمی‌توان درباره فروش این‌گونه مواد بی‌تفاوت بود.
 

این نماینده مجلس نهم٬ با تأکید بر نقش طرح‌های آموزشی و فرهنگ‌سازی در کاهش مصرف الکل در کشور٬ یاد‌آور شد: مسئولان با اجرای این‌گونه طرح‌ها باید سطح آگاهی مردم را از تبعات و عوارض مصرف این‌گونه محصولات بالا ببرند.
 

دبیر اول کمیسیون بهداشت و درمان مجلس٬ مصرف الکل را دروازه ورود به مواد اعتیاد‌آور خواند و گفت: به‌طور حتم مصرف الکل فرد را مستعد به مصرف هر گونه مواد اعتیاد‌آور و انجام رفتارهای پرخطر می‌کند.
 

چندی پیش سازمان پزشکی قانونی در گزارشی اعلام کرد که در سال ۹۰ حدود ۹۳ نفر در کشور بر اثر سوء مصرف الکل جان خود را از دست دادند که به ترتیب استان‌های تهران با ۱۸ نفر فوت ( سه زن و ۱۵ نفر مرد)، استان اصفهان با ۱۲نفر فوت ناشی از سوءمصرف الکل (۱۲ مرد)، خراسان‌رضوی با مجموع ۹ نفر فوت (دو زن وهفت‌مرد)، آذربایجان‌غربی با هشت مورد مرگ ناشی از سوءمصرف الکل (هشت مرد)، استان هرمزگان با ۶ مورد مرگ ناشی از الکل (۶ مرد) درصد بیشترین متوفیان ناشی از سوءمصرف الکل را دارا بوده‌اند.

 


منبع: خانه ملت

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1391ساعت 21:47  توسط کاظم  | 

مسئله شیشه در کشور یک فاجعه است

سرپرست دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی هشدار جدی داد: مسئله شیشه در کشور یک فاجعه است. دستهای پنهانی در گسترش آن نقش دارند، نباید بیان این مسئله سیاه‌نمایی تلقی شود، زیرا عوارض این اعتیاد جدید خانواه‌های زیادی را یک عمر می‌سوزاند.
 

 

 

حسن ابوالقاسمی در گفت‌وگو تفصیلی با خبرنگار بهداشت و درمان فارس در پاسخ به این پرسش که آیا شما وجود سونامی شیشه در کشور را قبول دارید، اظهار داشت: من فکر می‌کنم یکی از بزرگترین تهدیداتی که در زمینه مواد مخدر به خصوص روانگردان ها و مواد محرکه وجود دارد بحث شیشه است.

دست‌های پنهان در گسترش شیشه در ایران

وی افزود: در مورد شیشه نباید به سادگی از کنارش گذشت، شیشه را شاید موردی باشد که دست‌های پنهانی برای گسترش آن در سطح کشور دخالت داشته باشند و ممکن است بیگانگان در این زمینه دخالت داشته باشند. به موضوع شیشه باید خیلی زودتر و جدی‌تر پرداخت چون خطرش واقعاً جدی است.

سازمان‌های متعددی در زمینه عواقب شیشه مسئول هستند
ابوالقاسمی در پاسخ به این پرسش که چرا وزارت بهداشت هرگز یک هشدار جدی و آمار دقیق و واقعی برای نشان دادن وسعت فاجعه شیشه نشان نمی‌دهد و فقط اکتفا می‌کند به اینکه این مسئله در حال رشد است ولی هرگز میزان رشد و نحوه گسترش آن رااعلام نمی‌کند و به خانواده‌ها در این زمینه آموزشی ارائه‌ نمی‌شود، گفت: وزارت بهداشت یکی از دستگاه‌هایی است که در این زمینه انجام وظیفه می‌کند به هر حال ستاد مبارزه با مواد مخدر وجود دارد و بسیاری از مراکز هستند که کار فرهنگی انجام می‌دهند و خیلی جاها مسئول این کار هستند که باید در این زمینه اقدام کنند.

وی ادامه داد: ‌وزارت بهداشت فقط می‌تواند اعلام کند که شیشه یک فاجعه است یعنی وقتی یک فردی از خانواده معتاد به شیشه شد یعنی یک فاجعه در آن خانواده به وجود آمده است.

پرداختن به مباحث شیشه سیاسی و امنیتی نیست

ابوالقاسمی در پاسخ به این پرسش که یک تصوری در این زمینه وجود دارد که اگر در مورد شیشه صحبت شود به نوعی سیاه‌نمایی شده و موضوع تا حدی سیاسی و امنیتی می‌شود شاید به این خاطر است که به مسئله شیشه به طور کاملپرداخته نمی‌شود، افزود: نباید این طور باشد واقعاً نباید اینطور فکر کرد که مسئله شیشه یک موضوع سیاسی و امنیتی است.

هر شب تلویزیون درباره شیشه هشدار دهد

سرپرست دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی بیان داشت: به نظر من هشدار را باید جدی داد و اگر هر شب هم تلویزیون مردم را از شیشه بترساند باز هم کم است.

سوختن خانواده‌ها تا آخر عمر به دلیل شیشه

وی تصریح کرد: برای اینکه شیشه خانمان‌سوز است و وقتی فردی به شیشه معتاد شد چند نفر از عضو خانواده تا آخر عمر باید به پای آن جوان که معتاد به شیشه است بسوزند برای اینکه شیشه عقل را ضایع می‌کند و یک فرد عادی را تبدیل به یک فرد روانی و خطرناک می‌کند.

مخفی کاری در زمینه آمارهای واقعه‌ای شیشه

ابوالقاسی در پاسخ به این پرسش که آیا در این زمینه وزارت بهداشت و دانشگاه‌ها تحقیقاتی با نمونه‌گیری‌هایی از جمعیت برای به دست آوردن اطلاعات از جامعه انجام می دهد و منتشر نمی‌شود یا اصلاً چنین تحقیقاتی انچام نمی‌شود چرا واقعیت این آسیب اجتماعی به صورت علمی و با آمار و رقم اعلام نمی‌شود اظهار داشت: متاسفانه در این زمینه مخفی‌کاری می‌شود برای اینکه افرادی که معتاد به شیشه هستند هم خودشان و هم خانواده‌هایشان این مسئله را مخفی می‌کنند که داخل آمار نمی‌آید ولی واقعیت این است که ما از نزدیک مشاهده می‌کنیم که شیشه یک گرفتاری و فاجعه‌ای در سطح کشور است.

شیشه دیوانه تربیت می‌کند

وی ادامه داد: در گذشته اعتیاد به تریاک و حتی مواد مرفینی آن قدر خطرناک نبود زیرا عقل‌های آنان را ضایع نمی‌کرد و آدم خطرناکی ایجاد نمی‌کرد بلکه آدم‌های معتادی بودند اما شیشه این طور نیست می‌توانم بگویم که شیشه دیوانه تربیت می‌کند و در کوچه و خیابانها رها می‌شوند.

ابوالقاسی در پاسخ به این پرسش که شنیده‌ها حاکی از آن است که در برخی از کشورها پلیس اجازه دارد پس از شناسایی افراد شیشه‌ای و مصرف کننده مواد روانگردان وسط پیشانی آنها شلیک کند به خاطر اینکه آنها افراد خطرناکی هستند آیا این مسئله درست است، گفت: من خودم این مسئله را نشنیده‌ایم که پلیس به چنین حرکتی مجاز باشد ولی «شیشه‌ای‌ها» می‌توانند افراد بسیار خطرناکی باشند.

شیشه‌ای‌ها قاتلین خانوادها هستند

وی افزود: مثلاً یک فرد که شیشه مصرف کرده است و عضوی از خانواده را کشته و وقتی از او سوال می‌شود که چرا آن فرد را کُشتی؟ عنوان می‌کند که من فقط یک هندوانه را از وسط نصف کردم. یعنی این همه یک فرد شیشه‌ای می‌تواند خطرناک باشد.

شیشه از عوامل مهم تصادفات داخل شهر
وی در توضیح بیشتر مشکلات شیشه اظهار داشت: شیشه یکی از عوامل مهم تصادفات داخل شهر است و به نظر من هم باید بیشتر از وضعیت کنونی روی مسئله شیشه کار شود و شما خبرنگاران می‌توانید در این زمینه در خبرگزاری و صدا و سیما اقدام کنید.

ابوالقاسی ادامه داد: به نظر بنده باید درباره شیشه در رسانه‌ها بیشتر کار شود چون شیشه عنصر بسیار خطرناکی است و آن قدر که نیروی انتظامی باید این مسئله را برای مبارزه جدی بگیرد. جرم آن نیز باید سنگین باشد .در گذشته نیز مواد مخدر جرم بود و مواد محرکه جرم نبود ولی الان خوشبختانه قانون اصلاح شده است.

شدیدترین مجازات برای پخش کننده شیشه

وی تصریح کرد: ولی به نظر من کسی که شیشه را پخش می‌کند مستحق شدیدترین مجازات است، واقعاً اگر روزی بخواهند این قانون را اجرا کنند باید برای پخش‌کننده شیشه سنگین‌ترین مجازاتها را در نظر بگیرند. زیرا شیشه خیلی خطرناک‌تر از مواد مخدر است.

شیشه کنونی در ایران اصل نیست/مرگ آورست

ابوالقاسی در پاسخ به این پرسش که این مسئله که اگر بخواهند در زمینه شیشه افراد را دستگیر کنند به دلیل گستردگی بسیار مصرف شیشه به دلیل گستردگی رواج شیشه در بین جوانان بیکار و به دلیل ارزش افزوده بسیار و سود آن خیلی‌ها را باید دستگیر کنند، افزود: مسئله این است ولی شیشه‌ای هم که در ایران وجود دارد آن شیشه اصل نیست یعنی یک شیشه بسیار خرابی است که آن استاندارد شیشه اصل را نیز رعایت نکرده بلکه یک شیشه مرگ‌آور است.

وی در پاسخ به این پرسش که آیا شما در زمینه شیشه آنالیزی انجام داده‌اید، بیان داشت: شیشه مساوی است با مرگ و ما در این زمینه نیز تحقیقاتی را انجام داده‌ایم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 19:54  توسط کاظم  | 

دلیل مراجعه نكردن بسیاری از زوج‌ها به مشاور، ترس از گفته‌ها و راه‌حل‌هایی است كه مشاور به آنها ارائه می‌كند.

همه ما یكی از اصلی‌‌ترین دلایل مراجعه به مشاور خانواده را، وجود یا شروع اختلاف در زندگی مشترك می‌دانیم و تا زمانی كه كارد به استخوان نرسد به‌مشاوره فكر نمی‌كنیم. عجیب‌تر اینكه گاهی حتی تیغ تیز مشكلات، گوشت و پوست مان را پاره پاره می‌كند اما باز هم از مشاور، روان شناس و روانپزشك كمك نمی‌گیریم.

 

ادامه مطلب....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 0:5  توسط کاظم  |